به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 78
  1. #61
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...

    بچه ها یه حس خوبی توی وجودم نشسته
    احساس می کنم هرلحظه می خواهند یه خبر خوبی بهم بدهند
    نمی دونم چه جور حسی هست ولی ته دلم خوشحالم و امیدوار
    نگاه خدا و ائمه رو بر وجودم حس می کنم و این که می بینم حضرت زهرا دستاش و آغوشش برای من باز شده

  2. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (پنجشنبه 10 دی 88), سوده 82 (چهارشنبه 09 اردیبهشت 94)

  3. #62
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...

    پسرک یک روز عاشق یک دختر شد ، دخترک عشق می ورزید به او، اما پسرک به خاطر غرورش
    خیلی به اون توجهی نداشت
    پسرک نمی دونست چرا بعد از این همه بی معرفتی باز دخترک عاشق هست


    یک روز دخترک به پسرک گفت:گلم چرا به من کم محلی می کنی
    پسرک گفت:این جوری هاست دیگه . اولش نفهمید چی گفت
    دخترک ناراحت شد و گفت :مگه من چی کار کردم
    پسرک با لحن بدی گفت:هیچ کار
    دخترک گفت:چرا با من اینجوری حرف می زنی
    پسرک گفت : دوست دارم اینجوری حرف بزنم


    دخترک گفت: باشه و رفت


    چند روزی گذشت پسرک دیگه دخترک رو ندید دوستش داشت ولی غرورش اجازه نمی داد



    ...





    یه روز دوست پسرک اومد و بهش گفت: اخه نامرد مگه چی کارت کرده بود
    پسرک با غرور گفت: خوب که چی
    دوستش گفت:اون ...


    پسرک شوکه شد اصلا نتونست حرف بزنه
    رفت به دنبال دختر ... کنارش نشست ، فقط نگاهش کرد. هیچ نگفت


    بغض گلوی پسرک را فشرد نتونست تاب بیاره بلند شد و رفت توی تنهایی گریه کرد با خودش کلنجار می رفت اخه دخترک را دوست داشت


    فردا دوباره پسرک رفت کنار دخترک و با گریه گفت: منو ببخش
    دخترک گفت :گریه نکن وقتی گریه می کنی غرورم رو می شکنی


    پسرک آروم شد و گفت : راحت شدم غرورم شکست



  4. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (شنبه 28 آذر 88)

  5. #63
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...

    دوستش گفت اون چی؟
    نمیدونم یا مفهوم نبود یا من گیج بودم نفهمیدم دختره چی شد؟



    یک شبی مجنون نمازش را شکست
    بی وضو در کوچه لیلا نشست


    عشق آن شب مست مستش کرده بود
    فارغ از جام الستش کرده بود

    سجده ای زد بر لب درگاه او
    پر زلیلا شد دل پر آه او

    گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
    بر صلیب عشق دارم کرده ای

    جام لیلا را به دستم داده ای
    وندر این بازی شکستم داده ای

    نشتر عشقش به جانم می زنی
    دردم از لیلاست آنم می زنی

    خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
    من که مجنونم تو مجنونم مکن

    مرد این بازیچه دیگر نیستم
    این تو و لیلای تو ... من نیستم

    گفت: ای دیوانه لیلایت منم
    در رگ پیدا و پنهانت منم

    سال ها با جور لیلا ساختی
    من کنارت بودم و نشناختی

    عشق لیلا در دلت انداختم
    صد قمار عشق یک جا باختم

    کردمت آوارهء صحرا نشد
    گفتم عاقل می شوی اما نشد

    سوختم در حسرت یک یا ربت
    غیر لیلا برنیامد از لبت

    روز و شب او را صدا کردی ولی
    دیدم امشب با منی گفتم بلی

    مطمئن بودم به من سرمیزنی
    در حریم خانه ام در میزنی

    حال این لیلا که خوارت کرده بود
    درس عشقش بیقرارت کرده بود

    مرد راهش باش تا شاهت کنم
    صد چو لیلا کشته در راهت کن

    برگرفته از
    http://www.gasedackocholo.blogfa.com/post-45.aspx

    صد چو لیلا کشته در راهت کنم

  6. 2 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (پنجشنبه 10 دی 88)

  7. #64
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...


    تو میری و من فقط نگاهت می کنم
    تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم
    بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم
    اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست



    «تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید»









  8. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (یکشنبه 29 آذر 88)

  9. #65
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    سلام....سوال بسیار کلی بود اما بنده سعی خواهم کرد کمی جزئی جواب دهم.
    باید در نظر داشته باشید همه ما انسان ها به دنبال منافع خود هستیم حتی در امری به نام ازدواج....پس(اغلب) پسران در درجه اول هدف از یک رابطه را ارضا نیازهای عاطفی و جسمی خود می دانند ....و در مقابل (اغلب) دختران هدف از ازدواج را ارضا نیاز و در درجه اول ""ازدواج"" کردن می پندارند...
    پس ما با دو اعتقاد و نظر متفاوت روبه رو هستیم.....و نتیجه آن همین می شود که می بینید وقتی پسری به دلایلی نمی تواند با دختر ازدواج کند .....هرگز نمی تواند منافع خود را به خطر بیاندازد..و ناچار بدون هیچ دلیلی رابطه را قطع خواهد کرد...اما بعضی از دختران یک اشتباه بزرگ دارند و آن اینکه می پندارید یک رابطه حتما باید به ازدواج بیانجامد حتی اگر این ازدواج در آینده ناموفق باشد....
    ما اگر کسی را دوست داریم بخاطر خودمان است نه به خاطر او....ونه بخاطر اینکه او را دوست داریم!!!...
    در مورد گریه یک پسر.....بعضی از پسرن از جمله بنده وقتی می بینم یک رابطه با تمام تلاش هایم و با تمام عشق ورزیدن هایم ....نمی تواند عاقبت خوبی داشته باشد مجبورم از دوست داشتن و از منافع خود بگذرم تا در آینده هم من و هم طرف مقابلم به مشکلی برنخورم.پس با اینکه علاقه شدیدی به طرف دارم اما چون منطق درستی هم دارم از او می گذرم و این کمی مرا آشفته و کنگ می کند و باید از راه گریه احساستم را تخلیه کنم.

  10. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (یکشنبه 29 آذر 88)

  11. #66
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت

    تو میری و من فقط نگاهت می کنم
    تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم
    بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم
    اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست



    «تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید»








    اين پستت خيلي دپرس بود!!!بالهاي صداقت عزيز...كم غصه بخور!!!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    بچه ها یه حس خوبی توی وجودم نشسته
    احساس می کنم هرلحظه می خواهند یه خبر خوبی بهم بدهند
    نمی دونم چه جور حسی هست ولی ته دلم خوشحالم و امیدوار
    نگاه خدا و ائمه رو بر وجودم حس می کنم و این که می بینم حضرت زهرا دستاش و آغوشش برای من باز شده
    ببين اين پست چقدر انرژي مثبت داره......آفرين دختر گلم كم غصه بخور

  12. 3 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (دوشنبه 30 آذر 88)

  13. #67
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط merka
    یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد .
    تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
    ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .
    بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه .


    دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .

    میدانید چرا؟
    اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی .
    ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود

    نقل قول نوشته اصلی توسط sayehhaye_mah

    ببين پسر خوب خودت يه چيزي را مي دوني ولي داري وانمود مي كني و يا مي خواي اينطور وانمود كني كه فرق داره و اون اينه كه با صحبتهايي كه كرده كاملا مشخصه كه هدفش را كاملا تعيين كرده بوده و قصد برگشت نداشته من خودم از جانب خودم مي گم وقتي كسي را دوست دارم و اگر تحت تأثير زمان و شرايط حرفي را زده باشم بخاطر اين دلبستگي حتي شده يه اس ام اسي چيزي مي دادم ولي ايشون را بهتره دوستانه بگم فراموش كن نگو سخته چون هيچ كاري نيست كه ممكن نشود

    خوب اينجا ما نبايد بصورت شخصي برخورد كنيم و يا خصومت وار يا اينكه بخواهيم جبهه گيري كنيم يا احساسي برخورد كنيم ولي شما بايد عاقلانه و منطقي باشيد وقتي كسي به زبان خودش در دوران بچگي اش عاشق شده و اين عشق و دوست داشتن در همين حد براش ارزش داشته حالا مي خواد زندگي جديدي را تجربه كنه و شما را سد راه ممكنه ببينه و مي خواد بره تا شايد يه روزي شما را از بين چند ده نفر باز بخواد انتخاب كنه شما فكر مي كنيد بايد بشينيد و فكر كنيد كه بهتره بهش تبريك روز تولد بديد نه اينكه ازش كينه داشته باشيد نه فقط اينكه بايد فراموش كنيد مثل خودش كه راحت قضيه را تمام كرده
    برويد دنبال سرنوشت خودتون اگر كسي بتونه بعد از 5 سال نظرش اينجوري عوض بشه مطمئنا بعدها باز هم عوض مي شه اگر براي شخصيت خودتون ارزشي قائل هستيد پس بهتره كسي را انتخاب كنين كه براي انسانيت و شخصيت شما ارزش و اعتباري قائل باشه مطمئن باشيد و عذاب وجداني هم قرار نيست در كار باشه زندگي در جريان خودش هست فقط بايد راه اصلي را پيدا كنيد تا به حال ديديد آبي كه از آبشار پايين مي ريزه باز به سمت بالا برگرده خوب اين هم قسمتي از داستان زندگي شما بوده و صفحه اون هفت ماهه كه بسته شده بهتر هست كه ورق جديدي از زندگي را باز شروع كنيد و باگامهاي محكم بدون فكر به گذشته زندگي كنيد تا موفق باشيد سعي نكنيد خودتون را اينقدر پيش پا افتاده در نظر بگيريد دوستي را دوست داشته باش كه ارزش دوست داشتن داشته باشه دوست داريد كه توي يك كانتست باشيد و بشيد يكي از اون كسايي كه بعد از اينكه بقيه را رد كردن برسن آخر صف و بشه نوبت شما



  14. 2 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (دوشنبه 30 آذر 88)

  15. #68
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...


    عشق یعنی خلوت راز و نیاز

    عشق یعنی سوز بی ماوای ساز

    عشق یعنی کوی ایمان و امید

    عشق یعنی یک بغل یاس سپید


    عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

    عشق یعنی انتهای انتظار

    عشق یعنی وعده ی بوسُ کنار

    عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار


    عشق یعنی حس نرم اطلسی

    عشق یعنی با خدا در بی کسی

    عشق یعنی هم کلامی بی صدا

    عشق یعنی بی نهایت تا خدا....

  16. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (دوشنبه 30 آذر 88)

  17. #69
    مدیران انجمن آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...

    دلم خیلی گرفته
    خیلی زیاد
    دنبال دلتنگی توی همدردی گشتم ولی چیزی پیدا نکردم ... دوباره اومدم توی تاپیک خودم ....می خواهم از اوج دلتنگی ام بنویسم
    اول اینکه دلم برای مادرم خیلی تنگ شده خیلی زیاد چون واقعا دوسش دارم
    ...
    حالا دلتنگی عظیم
    علم اگر از دست علمدار زمین نمی خورد
    دگر کسی به زیر تازیانه ها نمی مرد
    چون کمر بهر طواف عشق بست
    در طواف اولش افتاد دست
    دور دوم در مصاف دلبرش
    از بدن افتاد دست دیگرش

    وای از دل حسین ..وای از دل حسین ...وای از دل حسین

    دور سوم خون به جای اشک ریخت
    دور سوم خون به جای اشک خورد
    تیر دشمن آمد و بر مشک خورد
    دور چهارم داشت عزم ترک سر
    کرد پیش تیر چشمش را سپر

    وای از دل حسین ..وای از دل حسین ...وای از دل حسین

    دور پنجم از عمود آهنین
    گشت سرو قامتش نقش زمین
    گشت در دور ششم از تیغ تیز
    قطعه قطعه ، عضو عضوش ریز

    وای از دل حسین ..وای از دل حسین ...وای از دل حسین

    شد سرو پا چشم ، زخم پیکرش
    دید زهرا را به بالای سرش
    با زبان حال می گفتش بتول
    آفرین عباس من حجت قبول

    وای از دل حسین ..وای از دل حسین ...وای از دل حسین

    بخوانید و از عشق احساسی ام من
    ز گهواره تا گور عباسی ام من



  18. کاربر روبرو از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده است .

    بالهای صداقت (سه شنبه 08 دی 88)

  19. #70
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: اگر بال داشتم ...



  20. کاربر روبرو از پست مفید ani تشکرکرده است .

    ani (پنجشنبه 10 دی 88)


 
صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.