سلام بالهای صداقت عزیز..
شما را درک می کنم اما::
بالهای صد اقت در پاره ای از مواقع باید با حقایق روبه رو شد ....
انچه یک پدر به عنوان محبت و درک پدری بخصوص به فرزند دخترش می بخشد مادر از نثار ان محبت عاجز است.. نه اینکه تلاشی برای محبت کردن نمی کند بلکه دخترش محبت پدری می خواهد.
عرصه زندگی لحظه ایست که باید تصمیم گرفت. شما تجربه ای را گذارانده اید و قطعا در این مسیر ناشناخته های زندگی را شناخته و واقعیات را لمس کرده اید.
می توان با درس گرفتن از تجربیات و ترسیم یک آینده روشن زندگی دوباره ای تشکیل داد.
بالهای صداقت گرامی عشق بزرگترین نعمت الهی است اما عشقی که دوطرفه باشد.
هیچ وقت نگویید خودم مهم نیستم...اتفاقا روحیه شما در این مرحله باید متعادل تر باشد تا فرزندتان نیز متقابلا از این روحیه بهرمند گردد. بنابراین همان گونه که فرزندتان به مهر پدری نیاز دارد شما هم به مهر و پشتوانه ی همسری محتاج هستید. و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند
صبر بدون امید به اینده و پیش بینی آن تنها در مواقعی کارساز است که بدنبال هدف و معیاری نباشیم و خود را رها سازیم. ولی شما هدف دارید.. و هدفتان در وهله اول تامین نیازهای فرزندتان و در وهله دوم تشکیل یک زندگی دوباره است.
زمان در حال سپریست.. و آن کس که حال را فدای آینده سازد ... مطمئن باشد که "اینده" را گذشته زندگی کرده است!
علاقه مندی ها (Bookmarks)