دستان کوچکت که جنون مرا نوشت
این واژه های غرق به خون مرا نوشت
تشکرشده 1,965 در 675 پست
دستان کوچکت که جنون مرا نوشت
این واژه های غرق به خون مرا نوشت
تشکرشده 537 در 283 پست
تمام هستی ام را برگی کن!
بر درختی بیاویز!
خودت باد شو!
بر من بوز!
به زمینم بیانداز!
تشکرشده 44 در 15 پست
زاهد خلوت نشین دوش بمیخانه شد
از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
تشکرشده 37,361 در 7,159 پست
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد
تشکرشده 59 در 29 پست
در سينه دلم گمشده تهمت به که بندم
غير از تو در اين خانه کسی راه ندارد
تشکرشده 2,234 در 570 پست
دیده اگر خطا کند دل که خطا نمی کند
تن به زمانه داده ام هرچه زمانه می کند
تشکرشده 2,234 در 570 پست
دوش از خانه خمار بدوشم بردند
بین چه سان سخت به یک جرعه ز هوشم بردند
کاش می برد به یک گردش مستانه مرا
چشم مست تو دران جای که دوشم بردند
تشکرشده 204 در 87 پست
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
تشکرشده 2,234 در 570 پست
تا نقش خیال دوست با ماست دلا
ما را همه عمر خود تماشاست دلا
وانجا که مراد دل برآید ای دل
یک خار به از هزار خرماست دلا
تشکرشده 2,234 در 570 پست
آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت
عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)