با سلام
ببخشید مسئلتون یکم پیچیدست و بنده وقت نکردم کل پست هارو بخونم
میشه بپرسم همسرتون دلیل دادخواست های طلاقشون چی هستش ؟
به چه میزان همسرتون رو دوس دارید ؟
آیا به طلاق گرفتن از همسرتون رغبتی دارید ؟
تشکرشده 45 در 16 پست
با سلام
ببخشید مسئلتون یکم پیچیدست و بنده وقت نکردم کل پست هارو بخونم
میشه بپرسم همسرتون دلیل دادخواست های طلاقشون چی هستش ؟
به چه میزان همسرتون رو دوس دارید ؟
آیا به طلاق گرفتن از همسرتون رغبتی دارید ؟
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
بهار جان،
الان نمی دونم باید چی کار کرد. بهتره طبق همون مشاوره هایی که کارشناسها بهتون می دن برید جلو.
ولی وقتی من تاپیکهای شما را میخونم می بینم همه اش لجبازی، ندانم کاری، زبان تیز و طعنه و ...
به قول فرشته مهربان، خرابکاری می کنی، بعد می آیی می گی شوهرم درخواست طلاق داده چیکار کنم.
حرف من به معنی تایید عکس العملهای شوهرتون نیست.
ایشون به شدت از شما و رفتارهاتون دلخور و رنجیده ان (هرچند عکس العملش به این رنجش درست نیست)
مثلا برای موضوع چاقو کشی، گفتید من باردار بودم حالم خوب نبود رفتم موندم خونه مامانم، شوهرم اومد پشت در چاقو کشید که زنم را بدید ببرم.
راستش من اصلا درک نمی کنم. مگه شما با موافقت و اطلاع همسرت نرفته بودی؟
وقتی گفت برگردیم مگر نتونستی قانعش کنی که حالت خوب نیست می خوای بمونی پیش مادرت؟
واقعا حالت اینقدر بد بود که برای مدتی زندگیت را ول کنی و بری پیش مادرت؟
چطور می شه که این موصوع تا چاقو کشی پیش می ره و ایشون می گه زنم را بدید ببرم !! مگه پدر مادرت شما را از ایشون دزدیده بودن؟
دفعه دوم باز گفتید به من گفت فلان پول را چرا خرج کردی تمام شده؟
منم زنگ زدم به باباش گفتم هنوز حکم زندان نفقه را دارم، می ندازمش زندان،
وسایلم را جم کردم رفتم تا شب نیامدم، تلفنم را خاموش کردم ... بعدش هم برگشتم وسایلم را جمع کردم رفتم شهر مامان بابام.
من اصلا رفتارهای شما را درک نمی کنم.
خیلی خیلی بی مهارت با همسرت برخورد کردی. خیلی تحقیر و اذیت شده در رابطه تون، که الان به فکر انتقامه.
گفتی بچه ام را نمی آرم تا بهش فشار بیاد و اذیت بشه.
یعنی تو این معادله یه ذررررررررره هم اون بچه اهمیت نداشت. فقط شما دو تا لجبازی کنید و بکنیدش وسیله اذیت دیگری.
اونم نمی آره تو ببنیش، که اذیت بشی.
وسیله خوبی برای اذیت کردن همدیگه دارید !!!!!!!!!
دوستان بهت گفتند کارت درست نیست، گفتی نه. بچه ام با باباش خوشبخت تره.
بابایی که پول نداره، درآمد نداره، کنترل خشم نداره، سیاست نداره، این همه کینه و نفرت توی دلشه و .....
الان را نمی دونم دوستت داره یا نه.
ولی می دونم که دوستت داشته که الان اینقدر عصبانیه.
حس می کنه تو عشق و احساسی که گذاشته وسط، گول خورده.
و اتفاقا باعث شدی بیشتر از قبل مادرش را دوست داشته باشه و باورش کنه.
عصبانی ترش نکن.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
del (دوشنبه 02 تیر 93), khaleghezey (یکشنبه 01 تیر 93), meinoush (یکشنبه 01 تیر 93), paiize (یکشنبه 01 تیر 93), zendegiye movafagh (یکشنبه 01 تیر 93), سرگشته دوست (چهارشنبه 15 مرداد 93)
تشکرشده 3,304 در 1,073 پست
اون مشوش هست و آشفتگی داره
شما هم بهتره با چند پیام عاشقانه ازش بخوای با هم زیر یه سقف جمع شید شما همسرتون و دخترتون
در مورد مسایل گذشته هم اشتباهات خودت رو قبول کن و سعی کن درستشون کنی . در مورد اشتباهات همسرت هم چیزایی که می تونی کشش ندی رو کشش نده تمومش کن .
گذشت رو برای همین جاها گفتن دیگه
همسرتون شما رو دوست داره شما هم ایشون رو
فقط دارید به خاطر لجبازی با هم روزهای قشنگتونو تباه می کنید
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟
paiize (یکشنبه 01 تیر 93), سرگشته دوست (چهارشنبه 15 مرداد 93), شیدا. (یکشنبه 01 تیر 93)
تشکرشده 2,575 در 920 پست
ببین اگر همسرت رابطه جنسی از شما خواسته است بهتره امتناع نکنی. البته به شرطی که باردار نشوی. ببین ممکنه تحت فشار میل جنسی اش هم باشه. رابطه جنسی خیلی توی آرام کردن مرد موثره و نبودنش باعث پرخاشگری آنها می شود به خصوص مردی که ازدواج کرده و این رابطه را تجربه کرده دیگر نمی تواند مثل یک پسر خوددار باشد و عصبی می شود. ببین درسته دادخواست به دادگاه داده اما شما قانونا زن و شوهر هستید و وظایف زن و شوهری دارید. از نظر حقوقی هم این کار بهتر است و او نمی تواند به خاطر عدم تمکین یا نشوز شکایتی بکند.
del (دوشنبه 02 تیر 93), khaleghezey (یکشنبه 01 تیر 93), paiize (یکشنبه 01 تیر 93), zendegiye movafagh (دوشنبه 02 تیر 93), سرگشته دوست (چهارشنبه 15 مرداد 93)
تشکرشده 6,659 در 1,532 پست
بهارجان منم بانوپو عزیزموافقم
اگه همسرت ازت رابطه میخواد یعنی به این رابطه نیاز داره واین ازوظایف زن وشوهر هست که این نیاز رو واسه هم برطرف کنید.شاید بااین کار هم خشمشون کمتربشه.
اصلا یکی ازدلایلی که میگن زن تا تموم شدن مراحل طلاق باید پیش همسرش باشه همینه که باایجاد رابطه جلوی طلاق گرفته بشه که این کار پیش خدا خیلی پسندیده ست.
موفق باشی
عمر که بی عشق رفت
هیچ حسابش مگیر...
khaleghezey (یکشنبه 01 تیر 93), سرگشته دوست (چهارشنبه 15 مرداد 93)
تشکرشده 599 در 247 پست
جواب همه پیامهام یک کلمه است خفه
- - - Updated - - -
منم بهش گفتم یعنی چی یا زن و شوهریم بریم مشاوره و سر خونه زندگیمون اگه هم نه که نه دیگه
نمیتونستم بپذیرم اخساس بدی بهم دست داده بود نتونستم قبول کنم
- - - Updated - - -
دوماه تمام بعد از دادخواستش تو یک خونه بودیم ظهرا که ناهار خورده نخورده میرفت شبها هم دیر میومد و میرفت تو اتاقش و درو اتاق و قفل میکرد در میزدم درو برام باز نمیکرد
- - - Updated - - -
با سلام
ببخشید مسئلتون یکم پیچیدست و بنده وقت نکردم کل پست هارو بخونم
میشه بپرسم همسرتون دلیل دادخواست های طلاقشون چی هستش ؟ نمیدوم میگه دوستم نداره ازم متنفره
به چه میزان همسرتون رو دوس دارید ؟ یعنی چی به چه میزان عددی بگم؟ از 1 تا 100 نمره 65
آیا به طلاق گرفتن از همسرتون رغبتی دارید ؟ خیر تمام تلاشم اینه که من دادخواست طلاق ندم
- - - Updated - - -
هنوزم میگم بچه من اول در کنار پدر مادر خودش خوشبخت میشه ولی اگه نشد کنار پدرش چون یک دختر حمایت پدر رو لازم داره محبت پدر اگه بیارمشش پیش خودم حمایت پدرشو ازش گرفتم ولی اگه با اون باشه بعد ازدواج پدرش هم مادر داره هم پدر
من هیچوقت حس نکردم دوستم داره
منم احساس گول خوردن میکنم تمام حرفهایی که بهم زده بود دروغ بود
1-درمورد نماز و اعتقاداتش ------------->گفت به توچه که من نماز میخونم یا نه منو تو رو که تو یه قبر نمیزارن گفتم عیب نداره هرکی عقیده خودش
2-درمورد سیگار و قلیون با پیپ و قلیوون شروع شد دیگه آخرا برای اینکه لجمو دربیاره تو اتق هم بوی گند سیگار راه مینداخت
3- درمورد درس چیگرم خون شد تا برم مدرکمو بگیرم امضاهای تسویه حساب دانشگاه رو دوستام برام گرفتن
4-بحث کار هم که خودش به مامانم زنگ زد گفت بره پیگیره کارم باشه اسمم که دراومد شر شد
5-کار خونه هم که گفته بود بابابزرگم کارخونه میکرده من نکنم؟! حتی آشغالهارم نمیبرد بزاره دم در
6-درمورد رابطه هم که گفته بود خیلی گرمه ولی رابطه مون کم بود اونم به اصرار من
7-پرسیده بودم راهای ابراز علاقه ات چیه گفته بود سکوریته (یعنی سکرته ) دقیقا یادمه که همینجوری گفته بود تمام لحظه ها منتظر سورپرایزش بودم ولی تنها هدیه ای که برام گرفت موقع به دنیا اومدن دخترمون بود یک جفت گوشواره تنها یادگاری که ازش دارم
منم گول خوردم منم شکست خوردم منم باختم
جوونیمو احساساستمو
چرا من محکومم به اینکه یکی رو دوست داشته باشم که ازم متنفره؟؟؟؟؟
تمام سختی دنیا رو میشه با یک جمله تحمل کرد خدایا میدانم که میبینی!
khaleghezey (یکشنبه 01 تیر 93)
تشکرشده 2,575 در 920 پست
می خواستم بهت بگم ملاک مطمئن اینکه بفهمی کسی دوستت داره یا نه عملش است نه حرفش. آدم ها را از روی عملشان ارزیابی کن. اگر می خواهی بفهمی کسی دوستت دارد یا نه ببین واقعا کارهایش نشانی از دوست داشتن دارد یا نه.
khaleghezey (سه شنبه 03 تیر 93), meinoush (یکشنبه 01 تیر 93), zendegiye movafagh (دوشنبه 02 تیر 93)
تشکرشده 7,555 در 2,378 پست
بهار جان تاپیکاتو درست پیگیر نبودم فقط یادمه بچه رو نیاوردی پیش خودت
نوشتی بهار 68 یعنی متولد 68 هستی؟ تو هنوزم جوونی هیچی رو نباختیمنم گول خوردم منم شکست خوردم منم باختم
جوونیمو احساساستمو
چرا من محکومم به اینکه یکی رو دوست داشته باشم که ازم متنفره
محکوم نیستی. عشق اگه عشق باشه خود عشقه که زیباست و وجود ادمو گرم می کنه. محکوم بودنی نیست. اگه ادم یکی رو دوست داشته باشه دلش با شوق می دوه طرف اون ادم.
ازت متنفره؟ بهت گفته ازت متنفره یا بهت گفته تو نفرت انگیزی؟ اگه احساس خودشو گفته اگه گفته که ازت متنفره یعنی همون عشقه که اینطوری شده. بی تفاوتیه که مخالف عشقه. نه تنفر.
khaleghezey (سه شنبه 03 تیر 93), سرگشته دوست (چهارشنبه 15 مرداد 93), شیدا. (یکشنبه 01 تیر 93)
تشکرشده 599 در 247 پست
کدوم کارش؟ رابطه خواستن یا دادو بیداد کردن؟ رفتارش هم مثل گفتارش است
عملا با این کارهایی که کرده مخصوصا آخریش نه دوستم ندارد که هیچ بلکه همونطور که خودش بهم میگه ازم متنفره
- - - Updated - - -
تنفر و عشق؟ نمیتونم درکش کنم همخونی نداره منطقی نیست
- - - Updated - - -
بی تفاوتی که مخالف عشقه نه تنفر یعنی چی ؟
تمام سختی دنیا رو میشه با یک جمله تحمل کرد خدایا میدانم که میبینی!
تشکرشده 6,499 در 1,515 پست
سلام بهار جان.
راستش من نمی دونم نظرم درسته یا نه.ولی گفتم نظرم را بگم.
من اگه جای تو بودم دیگه تمومش می کردم.دخترم هم می گرفتم.
چون احساس می کنم همسرت احساس می کنه تو بهش چسبیدی و آویزونشی.
هنوز قدر تو را نمی دونه. چون فکر می کنه تو را همیشه با هر رفتاری از جانب خودش داره.دیگه چقدر باید کوتاه بیای؟یک دفعه و جدی تمامش کن! تاکید می کنم یک دفعه و کاملا جدی!
با تمام اعتماد به نفس و جذبه!!!کاملا محکم و با قطعیت و بدون هیچ اشک و...
بچه ات را هم حتما بگیر.
یک دختر به یک مادر خوب بیشتر نیاز داره تا همچین پدر بداخلاقی.
می گن دخترا شبیه مادرشون می شن! چرا این حق را می دی به اون آقا؟!!!
همش تو این وسط باید از خودگذشتگی کنی؟پس خودت چی؟ارزش خودت را بالا ببر!!! برای خودت ارزش قائل شو تا دیگران هم برایت ارزش قائل بشن!
تو را خدا دیگه خودت را جلوی اون مرد متکبر کوچیک نکن!!!حدیث داریم در مقابل تکبر باید تکبر کرد!!!!!!!!!!!!!!!بذار بفهمه تو لیاقتت بیشتره!
و اما بهار عزیزم احساس می کنم اگر طلاق بگیری و دخترت را بگیری آینده تو شبیه تاپیک زیر می شود!به نظرم دقیقا رفتارهای خانم آقای میثم را پیش بگیر! احتمالا حتی دلیل شوهرت برای اصرار به طلاق مشابه دلیل این آقا برای همسر سابقش باشد!حتما بخونش:
بذار همسرت تو را از دست بدهد تا قدر تو را بداند! خدا خودش در طی زمان بهش خواهد فهماند!!!
موفق باشی عزیزم!
اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرطبدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای
یا ضامن بی ضامن ها...!!!
حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛
کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟
با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
khaleghezey (سه شنبه 03 تیر 93), کاغذ بی خط (سه شنبه 03 تیر 93)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)