به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 87
  1. #71
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 تیر 97 [ 17:42]
    تاریخ عضویت
    1391-8-16
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    5,053
    سطح
    45
    Points: 5,053, Level: 45
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 49 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم شیدا من انتظار داشتم با اینهمه ادعای عشقی که داره حداقل یه حرکت جدی انجام بده که عشقشو نگهداره
    ولی الان دیگه مطمئنم حسی که بهم داره از سر عادته یه دوست داشتن خام که بیشتر ازش بوی یه بهانه میاد یه بهانه که خطاهاشو پشتت قایم کنه
    الان مطمئنم جدایی بهترین و تنهاترین داروی سرنوشت بیمار منه
    باید خودمو آماده کنم واسه تنهایی تا آخر عمر حمایت همچین مردی رو نمیخوام حمایت هیچ مردی رو نمیخوام
    بقول حسین پناهی بعضی دوست داشتنارو باید بالا آورد ...................................

  2. کاربر روبرو از پست مفید روژینا تشکرکرده است .

    شیدا. (شنبه 11 اردیبهشت 95)

  3. #72
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    شما دیگه از قول پدر و مادرت چیزی را بیان نکن
    و براشون دشمن نتراش


    نگو برگردم بابام ناراحت می شه !! مامانم گفته دیگه باید طلاق بگیری!! بابام پشتمه و حمایت خانواده ام را دارم.
    الان دیگه دیره و بابام نمی ذاره برگردم !! باید زودتر به فکر می افتادی !!

    هر چی می خوای بگی از قول خودت و نتیجه گیری خودت باشه.

    هیچ جا اسما بابا و مامانت را دخالت نده که جری تر بشه.
    اما رسما حواست باشه که با مشاوره والدینت جلو بری.
    حتی !! مثلا!! اگر کار به دادگاه رفتن رسید، نگو با بابام رفتیم صبح دادگاه ... بگو من می خواستم برم دادگاه خواهش کردم بابام همراهیم کنه.
    فاعل اصلی خودت باشی و پررنگ.

    خشمش کمتر می شه.

    الان هم آروم آروم بابات را از ماجرا بکش بیرون (توی ذهن همسرت)
    مثلا ... فلان حرف را زدم بابام گفتم دخترم زندگی خودته، صلاح خودت را بهتر می دونی ... هر چی خودت بخوای
    (تهش اضافه نکن بابام گفته هر تصمیمی بگیری من حمایتت می کنم)

    اینقدر علیه خانواده ات تحریکش نکن.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  4. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (چهارشنبه 23 تیر 95), یاصاحب زمان ادرکنی (یکشنبه 12 اردیبهشت 95), روژینا (شنبه 11 اردیبهشت 95), ستاره زیبا (یکشنبه 12 اردیبهشت 95)

  5. #73
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 تیر 97 [ 17:42]
    تاریخ عضویت
    1391-8-16
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    5,053
    سطح
    45
    Points: 5,053, Level: 45
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 49 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دقیقا منم هدفم همینه که دست از سر پدر مادرم برداره ولی با شناختی که ازش دارم انقدر مغرض و انتقامجو هست که
    همه تقصیرا رو از طرف اونا میبینه مخصوصا پدرم و هر چیم از قول خودم بهش میگم بازم حرف خودشو میزنه میگه تو ذلیل دست اونایی
    قدرت تصمیم گیری نداری میترسی شهامت نداری میگه پدر مادرت یه پرستار تمام وقت میخواستن ،میخوان ازت کار بکشن اونا زندگیمو بهم زدن
    وگرنه تو هر چی بودم تحمل میکردی محبت میکردی ازم نمیرنجیدی ........................
    دارم چوب مدارا کردن بیش از حدمو میخورم دارم بخاطر محبتا و دوست داشتنام تاوان میدم اون ظرفیت نداشت چقد ساده بودم که بهش دلخوش کرده بودم
    و امیدوار بودم که سربراه میشه چرا اینقد به خودم سختی دادم کاش همون اولا تمومش میکردم چرا تحمل کردم چرا صبوری کردم اونقد ناراحتم دارم نابود میشم حرفاش آزارم میده
    لحظاتم پر از دلهره و کابوسه کاش هر چه زودتر مرگ سراغم بیاد تا زیر خاک به آرامش برسم......................

  6. #74
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    خدانکنه دیگه ازاین حرفانزن.درکت میکنم گاهی وقتااینقدر بهمون فشارمیاد که این جملاتو به زبون میاریم ولی به این فکرکن بخاطر کسی که ارزشی نداره وخون تودلت کرده نباید اینجور آرزویی کرد.انشالله همه چیز درست میشه ومیای خبرای خوش میدی

  7. 3 کاربر از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده اند .

    mohanad28 (یکشنبه 12 اردیبهشت 95), یاصاحب زمان ادرکنی (یکشنبه 12 اردیبهشت 95), روژینا (شنبه 11 اردیبهشت 95)

  8. #75
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام عزیزم خیلی متاسفم من بعضی قسمتهای این پستت رو خوندم امامتوجه شدم شما اگه بیشتر از همسرت مقصر نباشی کمتر از ایشون مقصر نبودی
    دختر خوب اگه هنوز دوسش داری جو گیر نشو در عصبانیت تصمیم نگیر خیلی از زندگیها از پای طلاق برگشته و با هم زندگی زیبایی رو شروع کردن
    یه لحظه فکر کن ده سال زندگی کردی این کم نیست یادته روزای اول باهم چطور بودین ایا ایشون از همون روز اول به پدرت فحش میداد؟؟؟؟؟ووو
    نه یکی از علتهاش خود شمایی تعجب نکن
    مردها علشق و حریص این هستن که الویت اول زندگی همسرشون باشن اگر فقط حس کنن اینطور نیست شده زندگیشون به اتیش میکشن تا خودشون رو اثبات کنن
    دقیقا همین کار همسر شما
    دختر خوب با توجه به اینکه هردو هم دوست دارین یه فرصت به زندگیت بدهجای دوری نمیره شاید این فرصت شروع دوباره برا یه زندگیه 50_ساله باشه
    پدر شما از رو دلسوزی پدرانه و حتی لجبازی و بیزاری از کسی که دخترش رو ازرده داره بهت میگه طلاق
    اما بهت قول میدم اگه تمام رفتارهای منفعلانه ات تو زندگیه قبلت رو تغییر بدی شوهرت بشه همون که میخای حتی اگه بچه دارنشی
    شاید بخودت بگی نه من همیشه یه زن مهربون و فداکار بودم و......
    اما اینطور نیست ناخاسته کارهایی کردی که ایشون برا اثبات خودش شمارو تحقییر کرده تا اعتماد بنفس خودش رو بازسازی کنه
    پس بسیار خطاها داشتی تو همین تالار خانومای بسیاری که اول تاپیک زدن همین چیزها رو گفتن که من خیلی خوب بودم و ........
    اما اخر تاپیک گفتن حالا فهمیدم چقدر اشتباه داشتم
    پس دوباره بخودت فرصت بده تا مطالعه کنی و تاپیکهای دیگران رو بخونه تا از تجربیاتشون استفاده کنی
    فعلا اگه همسرت پیام داد محترمانه بهش فرصت بده ولی بهش بگو نیاز داری یه مدت رو خودت کار کنی و مشاوره بری بگو من میخام ازین به بعد یه زندگی شاد داشته باشم پس میخام رو خودم کار کنم شما هم همبنطور دیگه اگه شوهرت برا دفاع خودش گفت نه من همه چی تمومم بگو برا همین دارم برمیگردم یعنی تاییدش کن
    خودش میفهمه باید تلاش کنه برا برگشت
    پس این مدت که از هم دورین سعی کن جواب پیامکهات تایید و اقتدار ایشون باشه
    تا بشی ملکه زندگیت
    سخنرانی های دکتر حبشی بخصوص کلید مرد ایشون رو واقتدار دکتر و خوب گوش کن تا بدونی کجاها اشتباه کردی
    منتظر خبرای خوبم


    ایشون ببین چقدر دوستت داره مه حاضره بچه دار نشه ولی با شما باشه

  9. کاربر روبرو از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده است .

    روژینا (یکشنبه 12 اردیبهشت 95)

  10. #76
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حالا که شما فکر می کنی نمیشه با شوهرت صحبت کنی مثلا چون ایشون بد حرف میزنه و دنبال یک مکالمه منطقی نیست ، خوب دقیقاً همین دلایل رو بش بگو !!

    یعنی اگر زنگ زد شما جواب بده ولی وارد هیچ بحث و صحبت جدی و خاصی نشو ! فقط بگو به فلان دلایل (که حتما منطقی هم هستن) شما مکالمه خوبی رو دنبال نمی کنی . بعد میتونی بگی اگر اجازه میدی من خدا حافظی کنم تا زمانی که بتونیم درست حرف بزنیم وگرنه اینجور حرف زدن هیچ سودی نداره . . .

    ولی جواب ندادن میشه یک داستان دیگه و غلطه ، توصیه های شیدا و دیگر دوستان هم مناسب هست و توجه کنید . به هر حال تصمیم گیرنده شمایی و ممکنه تصمیم بگیری فوراً طلاق بگیری و هیچ تماسی از شوهرت رو هم پاسخ ندی . اگر قراره اینطور بشه توصیه می کنم زیاد سینوسی رفتار نکنید و موضوع رو یکسره کنید . بدونید که این شرایط برای شوهرتون هم بسیار درد آور هست . حتی اگر 24 ساعت تهدید کنه ، فحش بده و ادعا کنه ، بیشتر اثبات میشه که تحت فشار و گرفتاری هست !!

  11. 3 کاربر از پست مفید بهزاد9 تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (چهارشنبه 23 تیر 95), روژینا (یکشنبه 12 اردیبهشت 95), ستاره زیبا (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95)

  12. #77
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 تیر 97 [ 17:42]
    تاریخ عضویت
    1391-8-16
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    5,053
    سطح
    45
    Points: 5,053, Level: 45
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 49 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره زیبا نمایش پست ها
    سلام عزیزم خیلی متاسفم من بعضی قسمتهای این پستت رو خوندم امامتوجه شدم شما اگه بیشتر از همسرت مقصر نباشی کمتر از ایشون مقصر نبودی
    دختر خوب اگه هنوز دوسش داری جو گیر نشو در عصبانیت تصمیم نگیر خیلی از زندگیها از پای طلاق برگشته و با هم زندگی زیبایی رو شروع کردن
    یه لحظه فکر کن ده سال زندگی کردی این کم نیست یادته روزای اول باهم چطور بودین ایا ایشون از همون روز اول به پدرت فحش میداد؟؟؟؟؟ووو
    نه یکی از علتهاش خود شمایی تعجب نکن
    مردها علشق و حریص این هستن که الویت اول زندگی همسرشون باشن اگر فقط حس کنن اینطور نیست شده زندگیشون به اتیش میکشن تا خودشون رو اثبات کنن
    دقیقا همین کار همسر شما

    دختر خوب با توجه به اینکه هردو هم دوست دارین یه فرصت به زندگیت بدهجای دوری نمیره شاید این فرصت شروع دوباره برا یه زندگیه 50_ساله باشه
    پدر شما از رو دلسوزی پدرانه و حتی لجبازی و بیزاری از کسی که دخترش رو ازرده داره بهت میگه طلاق
    اما بهت قول میدم اگه تمام رفتارهای منفعلانه ات تو زندگیه قبلت رو تغییر بدی شوهرت بشه همون که میخای حتی اگه بچه دارنشی
    شاید بخودت بگی نه من همیشه یه زن مهربون و فداکار بودم و......
    اما اینطور نیست ناخاسته کارهایی کردی که ایشون برا اثبات خودش شمارو تحقییر کرده تا اعتماد بنفس خودش رو بازسازی کنه
    پس بسیار خطاها داشتی تو همین تالار خانومای بسیاری که اول تاپیک زدن همین چیزها رو گفتن که من خیلی خوب بودم و ........
    اما اخر تاپیک گفتن حالا فهمیدم چقدر اشتباه داشتم
    پس دوباره بخودت فرصت بده تا مطالعه کنی و تاپیکهای دیگران رو بخونه تا از تجربیاتشون استفاده کنی
    فعلا اگه همسرت پیام داد محترمانه بهش فرصت بده ولی بهش بگو نیاز داری یه مدت رو خودت کار کنی و مشاوره بری بگو من میخام ازین به بعد یه زندگی شاد داشته باشم پس میخام رو خودم کار کنم شما هم همبنطور دیگه اگه شوهرت برا دفاع خودش گفت نه من همه چی تمومم بگو برا همین دارم برمیگردم یعنی تاییدش کن
    خودش میفهمه باید تلاش کنه برا برگشت
    پس این مدت که از هم دورین سعی کن جواب پیامکهات تایید و اقتدار ایشون باشه
    تا بشی ملکه زندگیت
    سخنرانی های دکتر حبشی بخصوص کلید مرد ایشون رو واقتدار دکتر و خوب گوش کن تا بدونی کجاها اشتباه کردی
    منتظر خبرای خوبم


    ایشون ببین چقدر دوستت داره مه حاضره بچه دار نشه ولی با شما باشه
    ستاره عزیز حرفاتو قبول دارم شوهرم نسبت بهم حس مالکیت داره ولی اونقد ناپخته و خامه که منو از زندگی ناامید کرده هیچ رفتار منطقی و اصولی ازش نمیبینم
    اینکه گفتید میخواد اولویت زندگیم باشه صددرصد قبول دارم چون من بخاطر بیماری مادرم بینهایت نگران و دلواپسم و مادرمم به من خیلی وابسته س و شوهرم اصلا ازین بابت راضی نبود
    با اینکه براش کم نمیذاشتم ولی میگفت اینقد با مادرت در ارتباط نباش درحالیکه من انتظار داشتم حداقل حالی از مادرم بپرسه و براش آرزوی سلامتی کنه و بهم بگه هر کاری از دستمون بربیاد واسه مامان میکنیم ولی نمیگفت حتی محدودم میکرد
    اون منو مثل اسباب بازیش میدونه که فقط متعلق به خودشه و هر کار که بخواد باهاش میکنه چون مال خودشه و الان که پیش پدر مادرمم فکر میکنه اونا منو ازش گرفتن
    بهمین خاطر عصبانیه و فکر میکنه حقش خورده شده
    نمیدونم چی بگم همیشه مرد برام یک موجود قوی و محکم بود که میتونه از پس هر مشکلی بربیاد
    ولی همسرم بیشتر رفتاراش بچه گانه ست الانم که به این مرحله رسیدیم حاضر نیست درست رفتار کنه فقط میگه برگرد و اگه برنگردی فلان و فلان کارو میکنم
    نمیشه همینطوری سرمو بندازم پایین و برگردم واقعا دیگه کشش جنگ و دعوا ندارم
    اون فقط حرف میزنه و عملی نداره حرفاشم قابل استناد نیست برام چون هزاربار زیر قولش زده و ککشم نگزیده
    دیگه نمیخوام کتک بخورم و تحقیر بشم چون دوسم داره و میخواد فقط مال خودش باشم
    من زنم درست ولی یه آدم مستقلم غیر از همسر بودن دختر دو تا موجود عزیز و دوست داشتنیم خواهر 3 نفرم که دنیا دنیا برام ارزش دارن
    شاید الان بگید پس چرا ازدواج کردی ؟ ولی خدا میدونه که نقش همسریم برام همیشه اولویت بوده و خیلی پررنگتر از بقیه نقشام
    حالا که مادر نشدم دلم محبت میخواست این محبتو از شوهرم نمیگرفتم کمبود داشتم یک خلا خراشتده روی روحم جاخوش کرده بود
    دلم میخواست پشتم باشه بهش تکیه کنم و مطمئن باشم که با وجود شوهرم همه چیز روبراه میشه ...................

  13. کاربر روبرو از پست مفید روژینا تشکرکرده است .

    ZENDEGIBEHTAR (چهارشنبه 15 اردیبهشت 95)

  14. #78
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 خرداد 95 [ 00:07]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    556
    سطح
    11
    Points: 556, Level: 11
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    37

    تشکرشده 42 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم هیچ انسانی مال کسی نیست!!!! مگه جنس یا یه کالا هستیم؟

    زن محکوم نیست به مال کسی بودن. مرد هم همین طور. مرد محکوم نیست به زندان بان بودن. مرد یک انسانه نه یک موجود که بخواد زن رو مانند پول مال خودش بدونه. مگه مرد چه گناهی

    کرده و چقدر باید بدبخت باشه که فرق بین زن و یک کالا رو ندونه!!!! چرا در مورد زن یا مرد بودن چنین تفکری بکنیم. چرا یک مرد رو تا این حد تحقیر میکنید؟ اتفاقا مردها عاشق زن های شاد و

    با اراده و تحصیل کرده و کلا جذابن نه یک زندانی و کلفت!!

    ممکنه کسی به ما تعلق خاطر داشته باشه و یا ما به کسی دل ببندیم ولی این به معنای صاحب بودن نیست وگرنه که بهش میگن برده داری یا نبود اختیار. که نه از نظر عرف درسته و نه

    شرع.

    حس تعلق خاطر (حس) اگه وجود نداشته باشه انسان رو به مرگ میرسونه ولی اگه این حس بیشتر بشه و انسان رو به جایی برسونه که فکر کنه باید مال کسی باشه که بهش میگن

    شخصیت چسبنده و اگه بخواد جوری افسار پاره کنه که فردی به خودش جسارت این رو بده که فرد دیگه ای رو در مالکیت خودش قرار بده نام علمیش ا میشه

    جدای از شعارهای بی تاثیر بالا !!!! چرا که شما واقعا فکر میکنید ارزشمندید زمانی که مال کسی باشید، مال مادرتونید مال پدرتونید مال شوهرتونید و کاش بچه داشتید که مال شما بود!!!

    به نظر شما همسرتون رفتاراش بچه گانه نیست تا بیمارگونه؟ من که این طور برداشت کردم از حرفاتون.

    ایشون مادر اگه میخواستن ازدواج نمیکردن!!!! چقدر هم تو کلامتون افتخار دیدم که فرموده بودین که جوراب همسرتون رو خودتون پای ایشون می کردید!!!. این افتخار نیست افتضاحه!!!

    البته من به خودم حق نمیدم شما رو سرزنش کنم به هر حال هر کسی شیوه ای برای زندگی داره و تحت تاثیر محیطی که هست رفتار میکنه اما فکر کردم شاید بتونم کمکی بهتون بکنم.

    همسر بودید نه مادر!!!! این اشتباه شما بوده و اگه قراره دوباره زندگی کنید با ایشون یا هر کس دیگه ای باید این رفتارتون رو تغییر بدید.

    شاید دلیل رفتارهای همسرتون هم این باشه که در مقابل شما حس کودک رو داشته و شما هم که والد بودید براش رفتارای بچه گانه ی همسرتون قابل توجیه هست. ایشون دارن انتقام

    میگیرن و من فکر میکنم ایشون حسابی در کودکیشون رنج کشیدن که حالا این طور دارن رفتار میکنن در واقع یک جور انتقال رخ داده و تنها کاری که شما لازم بود انجام بدید این بود که این

    حلقه ی معیوب رو بشکنید تا از این فرایند جلوگیری کنید.از نظر من هر چی فکر میکنم شما با تغییر رفتار میتونید به زندگی تون برگردید.البته تصمیم با خودتونه.

    ویژگی های یک بچه ی سرکش چیه؟ میتونید تمامی اونها رو تو رفتار همسرتون ببینید.

    ویژگی های یک مادر فداکار و قربانی چیه؟ میتونید نشانه هایی رو در رفتارهاتون ببینید.

    چرا اینهمه فکر میکنین شما بدبختین در حالی که فقط نا آگاهین و علت سرود غم سر دادن شما فقط حس نا امیدی از تغییره وگرنه هشت ساااااال در کتک و فحش و رنج طاقت فرسا زندگی

    نمیکردید روز اول فرار میکردید چون طبیعت انسان اینه .به چیزی امید داشتید یا تفکری داشتید که الان ندارید. امیدوارم روانشناسی بتونه مشکلتون رو حل کنه. حتی اگه طلاق بگیرید با

    خودشناسی میتونید به جایی برسید که زندگی تون رو نجات بدید. خودتون رو دریابید عزیز.

    مردی که بچه نخواد وجود نداره چون اقتضای وجودشه و اگه همچین مردانی هست سلامت روحی آنچنانی ندارن . میتونه مشکلش این باشه که رفتار کودکانه در مقابل شما داره. من فکر میکن اینکه شما رو بدون بچه میخوان نشانه ی عشق نباشه و باید دلیل ایشون بررسی بشه حالا ترس یا هر چیز دیگه ای.

    در پناه حق.
    ویرایش توسط خانم دکتر : یکشنبه 12 اردیبهشت 95 در ساعت 23:03

  15. #79
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 تیر 97 [ 17:42]
    تاریخ عضویت
    1391-8-16
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    5,053
    سطح
    45
    Points: 5,053, Level: 45
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 49 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با تشکر از همه روستانی که نظر میدن
    خانم دکتر عزیز
    من خواستم خلاصه ای از زندگیمو شرح بدم من افتخار نکردم که باید کارای شخصی همسرمم انجام میدادم برا منم اوج فضاحته حتی توی شرایطیم نبودم که این چیزا برام عادی باشه و گفتن این مسائل به معنی تاییدشون از طرف من نیست
    وقتی تصمیم گرفتم وارد این سایت بشم خواستم واقع بینانه شرایطو تشریح کنم و از نظرات بقیه مطلع بشم تا ببینم افراد خارج ازین گود چجوری نظر میدن
    اینکه گفتید من خودمو اموال شخصی پدر و مادرم یا شوهرم فرض کردم کاملا اشتباه متوجه شدید هرگز تفکرم این نبوده و شاید نتونستم منظورمو برسونم
    من گفتم مستقلم قبل ازینکه دختر، خواهر یا همسر باشم انسانم با تمام ویژگیها و خواستها و نیازهای یک انسان ولی شرایط اخلاقی همسرم منو به جایی رسوند که باید خودمو فراموش میکردم و هر حقارتی رو میپذیرفتم چون زن بودم وگرنه همون روزای اول باید ول میکردم ولی میخواستم تلاش کنم شاید بتونم مشکلاتمو حل کنم ولی روز بروز بدتر شد حالا خودم چقد مقصر بودم بماند
    خانم دکتر عزیز کلامتون گزنده و آزار دهنده بود شاید اگه شرایطم عادی بود نمیرنجیدم ولی از ته دل ناراحت شدم و صدالبته پشیمان ازینکه این سایتو برا طرح مشکلم انتخاب کردم و ایکاش اینکارو نمیکردم
    شاید الان به هزار و یک دلیل دیگه محکومم کنید ولی مهم نیست از همه دوستانی که این مدت راهنماییم کردن ممنونم خصوصا شیدا خانم و آقا بهزاد

  16. کاربر روبرو از پست مفید روژینا تشکرکرده است .

    خانم دکتر (دوشنبه 13 اردیبهشت 95)

  17. #80
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 03 تیر 96 [ 07:33]
    تاریخ عضویت
    1394-4-06
    نوشته ها
    340
    امتیاز
    8,219
    سطح
    61
    Points: 8,219, Level: 61
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    343

    تشکرشده 431 در 213 پست

    Rep Power
    67
    Array
    توکه میخوای طلاق بگیری، مرغتم که یه پا داره، برو به شرط جدایی یک ماه باهاش زندگی کن، هیچ کاری هم براش نکن ، پاتو بنداز رو پات اصلا دستور بده تفریح کن گردش برو با شوشو برو گردش و تفریح، این کار دوتا خاصیت داره قلب روژینا کم کم از عشق خالی میشه، و حساسیت شوشو نسبت به بابات کم میشه و دشمنی پیش نمیاد، بذار یکماه با عشقت باشی، شوهرت چون روزای آخره رفتارش باهات خوب میکنه، پیگیره طلاقت هم باش دادخواست بده ، من به این روش خیلی اعتقاد دارم ، بذار همه عشقی که بهش داری تو این یکماه بهش پس بدی و کم کم تمومش کنی کم کم همه خاطرات رو پس بده دونه دونه عکسا رو هر روز یکی یکی بنداز بیرون، خاطره ها رو بیرون کن بذار قلبت ازش خالی بشه ، یکباره جدا شدن خیلی تلخ و سخته و قلب وروحت رنج میکشه اما بی خیال رفتار کردن و کنارش بودن موضوع رو برا دوتاتون آسون تر میکنه، نه اینکه هیچوقت دلت براش تنگ نشه اما به قلبت این فرصت رو میدی تا جدایی رو با اصطکاک و درد کمتری قبول کنه( من خودم یدفعه تو دعواها جدا نشدم که داغون بشم یه دو سه ماهی رفتم پیش شوشو و زدم به خوش گذرونی هم یه زمانی برای جبران به شوهر خطاکار دادم و هم قلبم رو قوی کردم و بعدشم دیدم بهانه ای برای موندن دیگه نیست جدا شدم)

  18. کاربر روبرو از پست مفید آخیش تشکرکرده است .

    بهزاد9 (دوشنبه 13 اردیبهشت 95)


 
صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. احساس تنهایی و خستگی (حالم بد است؛ ...)
    توسط 1dard در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 16 مرداد 94, 23:20
  2. درآستانه جدایی با نامزدم هستم
    توسط زی زی گولو در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: سه شنبه 15 اردیبهشت 94, 22:23
  3. اقدام برای اشنایی بیشتر یا عمل به نتیجه استخاره ؟؟؟
    توسط محمد1391 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: جمعه 30 فروردین 92, 20:33
  4. پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: سه شنبه 26 دی 91, 21:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.