به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 116
  1. #71
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 تیر 95 [ 06:38]
    تاریخ عضویت
    1393-7-25
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    5,105
    سطح
    45
    Points: 5,105, Level: 45
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    1,451

    تشکرشده 105 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اصلا شما فرض کن هیچ اشتباهی هم نکردی. وقتی خودتون دارین میگین اون هر کاری کرده نشده. چندمیلیون پول از دست داده
    هیچ سرمایه ای نداره الان ، انتظار دارین چه رفتاری داشته باشه؟؟ بالاخره یه جور باید خرج ازدواج و زندگی مشترک و دربیاره.
    منم جاش بودم یهو ترس برم میداشت آخه الکی که نیست . مسئولیت یه زندگی قراره گردنش بیفته. به نظر من اون ذهنش خیلی
    الان آشفته ست. خیلی وحشت آینده رو داره. شما هم از این طرف هی گیر میدی زنگ میزنی بیشتر احساس فشار میکنه.
    اونقدر بهش فشار اومده خواسته یه دفعه همه ی این فشار و از رو دوشش برداره بتونه نفس بکشه فکر جدایی اومده تو ذهنش.
    نه شما بدی نه اون آقا ولی وضعیتش واقعا الان خوب نیست تا چندسال دیگه هم ممکنه روبه راه نشه اوضاعش.
    پس شما دوتا انتخاب برات میمونه یا راضی به جدایی بشین و برین دنبال زندگیتون چون تا الانم هفت سال از عمرت و گذاشتی
    بالاخره اینم درست نیست بخوای بازم چند سال صبر کنی بازم معلوم نباشه تکلیفتون.
    یا هم باهاش صحبت کنید بگین من میخوام یه فرصت دیگه به هم بدیم. اگه بخوای دو سه سال دیگه هم صبر میکنم بتونی دوباره
    سرپا بشی از نظر مالی که دیگه نگرانیات برای ازدواج کمتر شن. حالا تصمیم با خودتونه.

  2. #72
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 شهریور 00 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-10
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    9,650
    سطح
    65
    Points: 9,650, Level: 65
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 400
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    431

    تشکرشده 376 در 164 پست

    Rep Power
    55
    Array
    بیتا جان اول اینکه شما گفتین سن شما 29سال و سن همسرتون 27 سال هست؟من درست متوجه شدم؟
    دوم اینکه میگین تابحال از همسرم چیزی ندیدم بعد میگین دیدم با یه دختر چت میکردن؟خب پپس چرا اینقدر مطمعنین که شخص سومی تو زندگیتون نیست شما خیانت رو چی میدونین؟همین چت هم خیانت هست.نمیخوام موضوع رو براتون بزرگ جلوه بدم ولی خب ایشون یبار رفتن تو این راه پس بازم میتونن تکرارش کنن
    سوم اینکه من حس میکنم شما مدام در حال توجیح رفتار همسرتون هستین و میخواین همه اشتباهاتشونو توجیح کنین و براشون دلیل و مدرک میارین
    توصیه من به شما این بود که این شرایط رو بپذیرید و واقعیت رو ببینید
    شما چه اصراری دارین با همچین ادمی زندگی کنین؟چرا همش دنبال یه راهی هستین که به خودتون ثابت کنین همسرتون شمارو دوست دارن؟چرا نمیذارین ایشون تلاش کنن؟ادمیکه به هر دلیلی حتی دلیل مالی همسرش رو به همین راحتی میذاره کنار اونم بعد 7سال قابل اعتماد برای زندگی هست؟
    چهارم اینکه میگین سنتون 29ساله.خب باشه ادم تو سن 28سالگی دست طرفش رو بخونه خیلی بهتره از اینکه بره زیر یه سقفو خودشو با یه بچه بدبخت کنه
    چه تضمینی وجود داره که شوهر شما بعد 2سال دیگه شمارو با یه بچه ول نکنه بره و هیچ خبری هم ازش نباشه؟واقعا دوست دارین این اتفاق بیوفته؟شما هم که منفعل هستین لابد اون موقع هم به کسی چیزی نمیگین و مدام خودتون رو گول میزنید که شوهرم منو دوست داره و رفتارش رو توجیح میکنید
    شما که از دو شهر دور هستین و به قول خودتون تاحالا گوشی همسرتون رو چک نکردین چرا اینقدر مطمعنین؟در حالیکه ایشون یکبار هم با یه دختر درحال چت بودن و گفتن موضوع مهمی نیست.بله از اولش برای هیچ کس مهم نیست ولی کم کم شوخی شوخی جدی میشه و مهم میشه
    به هرحال موضوع هرچی که بوده شما باید تو انتخابتون تجدید نظر کنین.الان همسرتون باید دنبال راضی کردن شما باشن نه اینکه شما همش میگین چیکار کنم که برگرده.زوری برگرده ارزشی داره؟عشق یطرفه فایده داره؟پس فردا تقی به توقی بخوره میخوان بگن منکه گفتم نمیخوامت شما اصرار کردی و مثل حالا خیلی بی مسئولیت شمارو به حال خودتون تنها میذاره

  3. #73
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 شهریور 96 [ 23:39]
    تاریخ عضویت
    1395-3-02
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    1,545
    سطح
    22
    Points: 1,545, Level: 22
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شوهرم خودش تا الان تو دعوا چند بار حرف طلاق زده قبل از اینکه من بگم,چند بار پیش اومده وقتی بحث کردیم این حرفو زده و بعدش اومده گفته ببخشید فشار کاری سرم بود که حرف طلاق زدم.یا حتی همون موقع که سرباز بود و من رفتم تو فست فودش کار کنم تو خوابگاه بودم وقتی مامانش فهمید بحثمون شده گفت برید طلاق بگیرید,منم از شوهرم انتظار داشتم ازم حمایت کنه جلو مادرش ولی سکوت کرد و هیچی به روی خودش نیاورد,منم ناراحت شدم به مامانم گفتم که مامانم هم به مامان همسرم گفت البته منطقی نه با دعوا.مامانش هم رفته بود پیاز داغشو زیاد کرده بود و به شوهرم گفته و دوباره دعوا راه انداخت و شوهرم اون روز بازم تو دعوا گفت طلاق!!!!یعنی میگم قبل از اینکه من بگم شوهرم هم خودش وقتی عصبانی میشد چند بار گفته و بعدشم خودش پشیمون میشد.من می دونم اشتباه کردم و تحت هر شرایطی نباید از طلاق حرف میزدم ولی باور کنید خیلی فشار روم بود اون شب,دو ماه بود همسرمو ندیده بودم,هر وقت میگفتم بیام ببینمت یا تو بیا می گفت کار دارم یا حوصله ندارم,حتی چشممو که عمل کردم خواستم برم پیشش گفت حوصله ندارم و یه هفته بعدش رفت ترکیه,منم دلخور شدم که چرا پبش من نیومد ,خیلی دلم تنگ شده بود.ما تو این 7 سال با همدیگه مسافرت نرفتیم حتی یه بار,چون پولش رو نداشتیم,وقتی رفت ترکیه دوست داشتم باهاش برم که گفت نه و میخوام با دوستم برم که اخرش دوستش نتونست بره و شوهرم مجبور شد تنها بره.از ترکیه که برگشت هم گفتم دو روز بیا شهرمون ببینمت که گفت وقت ندارم و کار دارم.منم خیلی ناراحت شده بودم و خواستم خودمو لوس کنم حرف طلاق زدم که ای کاش نمی گفتم,اشتباه کردم.
    تو دوران عقد خیلی فشار زیاده از هر طرف و ما هم که عقدمون طولانی بود فشاره مضاعف بود.
    من چت یه دختر رو تو گوشیش دیدم ولی هیچ حرف عاشقانه و رابطه غیر معمولی نبود,فقط من دوست نداشتم با دختری چت کنه و بعد فهمیدم دختره همکارش بوده و از دوستای دانشگاهش و من اشتباه کرده بودم.بعد هم این دلیل نمیشه که چون با یه خانوم چت کرده یعنی دوست دخترش بوده!من خودم اون چت رو دیدم,خیلی معمولی و عادی بود.و از این بابت مطمینم که هیچ رابطه ای وجود نداشته و نیست و هیچ شکی به همسرم ندارم.به نظر من هم این که بگیم پای یه دختر درمیونه چندش اورترین و نامردترین کار ممکن هست که به خاطر یه دختر دیگه ادم همسرش رو ترک کنه.هر چند من مطمینم هیچ شخص سومی وجود نداره.
    من خودم فکر می کنم الان که نزدیک عروسی بود همسرم ترسیده چون نه کار داره و نه وضعیت مالی خوب.ولی من خودم کار میکنم و پس انداز دارم,میتونم واسه رهن خونه و خرید وسایل کمک کنم.
    گل گندم عزیز من نخواستم کسی به زور با من زندگی کنه,خود همسرم یکماه قبل عید التماس میکرد و می گفت هرجور شده باید اردیبهشت عروسی کنیم و خیلی خوشحال بود,پس زوری در کار نبوده.همسرم در مورد بدهی داشتنش به من چیزی نگفته بود و من خبر نداشتم,خودش گفت نمیخواستم ناراحتت کنم.و فقط می گفت وضع مالیم داره بهتر میشه .اگه از اول اومده بود جریان بدهیشو گفته بود خب منم بیشتر درکش می کردم.حتی به من گفت عید ماشین هم می خره و وقتی گفت پول ندارم عروسی رو کنسل کنیم و بدون عروسی بریم سر خونه زندگیمون من فکر کردم چون از عروسی خوشس نمیاد این حرفو زده.چون گفت عید ماشین میخره فکر کردم پول داره,حتی تا چند ماه قبلش دو تا ماشین داشت.وقتی خودش می گفت اوضاعم خوبه من فکر کردم فقط نمیخواد واسه عروسی پول بده.حتی بهم نگفته بود بدهی داره و بدهیش چقدره!!نمی دونم چرا نمی گفت,البته شاید ازم خجالت می کشیده که نزدیک عروسی بدهکار شده,شاید هم دلیل دیگه داشته که نگفته.اگه گفته بود بهم سر عروسی دعوامون نمیشد
    بعد هم اگه قراره ادم تا مشکلی میش میاد بره طلاق بگیره که اینجوری 90 درصد ازدواجها به طلاق میرسه.من دارم تلاش خودم رو می کنم که از طلاق جلوگیری کنم که خدای نکرده بعدا پشیمون نشم .اگه از اول تسلیم می شدم به نظرتون خوب بود؟؟؟؟اصلا از اول اون که بیشتر اصرار میکرد عروسیمون اردیبهشت باشه خود شوهرم بود نه من.ولی الان نمیدونم چه مشکلی داره که میگه جدا بشیم.من سعی دارم هم به اون هم به خودم و زندگیمون کمک کنم که به این آسونی به جدایی ختم نشه.من تاپیک چکامه و چنتا از بچه ها رو خوندم که چقدر تلاش کردن واسه برگردوندن زندگی و همسرشون و واقعا قابل تحسین بود,همچین ادمهایی کم پیدا میشن.
    من از همسرم دورم و نمیتونم کاری انجام بدم و شاید همسرم هم منصرف نشه ولی نمیخوام کسی باشم که واسه جدایی پیشقدم میشه و 7 سال زندکی و تلاش رو زیر پاهاش له می کنه.
    ما تو این مدت که نزدیک به عروسی بود فشار و استرسمون هم بیشتر شده بود و سر تالار و جای عروسی و نوع غذا دعوامون میشد و اینا همش به خاطر استرسهای قبل عروسی و دوران عقد هست نه تفاوت فرهنگی!
    به نظرم علت تمام این اتفاقا حجم بالای نگرانی و استرس و اضطراب من و همسرم تو دوران عقد بود و اینکه دیگه تشخیص نمی دادیم چی خوبه و چی بد و فشار و استرسمون رو سر همدیگه با بحث خالی می کردیم.اگه اینارو مدیریت می کردیم الان اینجوری نمیشد و خود به خود زیر یه سقف می رفتیم خیلی از این استرسها از بین می رفت.
    مراجعینی که میان اینجا به اندازه کافی اشفته و مضطرب هستن ولی بعضی از دوستان خیلی تند حرف میزنن بدون در نظر گرفتن حال و احوال ما.
    ببخشید حرفام طولانی شد.مرسی از راهنماییهاتون و وقتی که میزارین واسه جواب دادن
    من 29 و همسرم 27.گل گندم عزیز,عشقمون یکطرفه نبود,اونی که بیشتر اصرار داشت عروسیمون هرچه زودتر باشه همسرم بود و می گفت دیگه تحمل دوریتو ندارم و می خوام وقتی از سرکار میام تو خونم تو کنارم باشی,خودش هم گفت اردیبهشت عروسی باشه.ولی تو بهمن سر مراسم عروسی دعوای شدیدی کردیم و همسرم بعدش رفتارش عوض شد و همش میگفت حوصله ندارم,حالا نمیدونم به خاطر دعوامون بود یا مشکل دیگه واسش بوجود اومده بود ولی به نظر خودم انگار دلسرد شده یا ترسیده.البته همش حدس و گمان هست.
    من خودم امیدی نداشتم ولی با حرفای شما دیگه کلا نا امید شدم از برگشتن همسرم.فقط دلم میسوزه که این همه دوتامون خوشحال و منتظر شدیم اردیبهشت عروسیمون باشه ولی حالا اینجوری شده.من شوهرمو از جونم بیشتر دوست دارم,باور کنید الان وقتی غذایی میخورم که می دونم اون دوست داره از گلوم پایین نمیره,خوراکی هایی که اون دوس داره نمی خورم,گریه ام می گیره.من دوستش دارم و الان واسم سخته ....شاید منم باید بپذیرم که برم طلاق بگیرم.یعنی زنگ بزنم به همسرم با طلاق توافقی موافقت کنم دیگه؟من مهریه نمی خوام,هیچی نمیخوام
    ویرایش توسط بیتا جون : یکشنبه 23 خرداد 95 در ساعت 15:54

  4. #74
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 دی 96 [ 00:34]
    تاریخ عضویت
    1394-12-24
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    2,794
    سطح
    32
    Points: 2,794, Level: 32
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    20

    تشکرشده 181 در 88 پست

    Rep Power
    33
    Array
    شما باید حضوری بری مشاوره،افتادی توی یک دور باطل و فقط میپرسی چرا؟چه اهمیتی داره چرا؟حالا یا از کس دیگه خوشش اومده یا فشار مالی روش زیاده یا به هر دلیل دیگه ای گفته طلاق و اگرم جدی نگفته باشه تماس هم نگرفته.من نمیگم برو مهریه رو ببخش یا جدا بشو.به جای نشستن و غصه الکی خوردن و پرسیدن سوال هایی که هیچ جوابی براشون نداری به خودت برس.برو تفریح،با دوستهات برو بیرون،برای آینده ات در صورت درست نشدن اوضاع برنامه بریز.هشت سال به قول خودت همه چیزت رو گذاشتی برای اون و زندگیتون،حالا میخوای هشت سال هم بپرسی چرا؟چراها را بریز دور چون هیچ کاری برات نمیکنن.یک ماه کاری نکن بزار این احساساتت فروکش کنه.شاید آخر یک ماه ببینی اون مهریه را باید بگیری به خاطر تمام اون سالهایی که کنارش بودی.پاشو برو مشاوره حضوری که کمکت کنه از این دور باطل بیای بیرون.

  5. 2 کاربر از پست مفید kaspian تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (چهارشنبه 26 خرداد 95), ZENDEGIBEHTAR (دوشنبه 24 خرداد 95)

  6. #75
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 شهریور 96 [ 23:39]
    تاریخ عضویت
    1395-3-02
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    1,545
    سطح
    22
    Points: 1,545, Level: 22
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kaspian نمایش پست ها
    شما باید حضوری بری مشاوره،افتادی توی یک دور باطل و فقط میپرسی چرا؟چه اهمیتی داره چرا؟حالا یا از کس دیگه خوشش اومده یا فشار مالی روش زیاده یا به هر دلیل دیگه ای گفته طلاق و اگرم جدی نگفته باشه تماس هم نگرفته.من نمیگم برو مهریه رو ببخش یا جدا بشو.به جای نشستن و غصه الکی خوردن و پرسیدن سوال هایی که هیچ جوابی براشون نداری به خودت برس.برو تفریح،با دوستهات برو بیرون،برای آینده ات در صورت درست نشدن اوضاع برنامه بریز.هشت سال به قول خودت همه چیزت رو گذاشتی برای اون و زندگیتون،حالا میخوای هشت سال هم بپرسی چرا؟چراها را بریز دور چون هیچ کاری برات نمیکنن.یک ماه کاری نکن بزار این احساساتت فروکش کنه.شاید آخر یک ماه ببینی اون مهریه را باید بگیری به خاطر تمام اون سالهایی که کنارش بودی.پاشو برو مشاوره حضوری که کمکت کنه از این دور باطل بیای بیرون.
    من نمیدونم شما چرا اصلا حال و روز مراجعین رو در نظر نمی گیرید,ما به اندازه کافی خودمون زخم خوردیم و تحت فشاریم.اینجا اومدیم واسه کمک نه اینکه کسی با تند حرف زدنش بخواد بیشتر بهمون تنش وارد کنه.
    من 7 سال زندگیمو گذاشتم و الان حقمه دلیل رفتار همسرم رو بدونم.شما هم اگه جای من بودی مطمینم واستون مهم بود.
    بعد در ضمن نمی دونم شما چه اصراری داری بگین کسی تو زندگی همسرمه ؟؟؟؟؟؟؟؟اونم وقتی من میگم همچین چیزی نیست و اهل خیانت نبوده و نیست!
    شوهرم عصبانیه و من فقط میخوام دلیلش رو بدونم.وقتی 2 ماه قبل عروسیمون اینجوری میشه ادم میشکنه,داغون میشه.خب شما هم یکم درک کنید,انقدر تند حرف نزنید.من خودم خیلی آسیب دیدم این مدت....
    من نمیخوام به زور کسی رو مجبور به ازدواج کنم و اصلا خواست ایشون ازدواج بود نه من ولی انتظار داشتم بیاد دلیلشو بگه ,نه اینکه بعد 7 سال تازه بگه تفاهم نداریم و بهانه بیاره!حتی وقتی میخواستم باهاش حرف بزنم فقط عصبانی بود شدیدا و داد و بیداد می کرد و تلفن قطع کردن.اخه مگه بچه بازیه؟؟؟بیاد دلیلشو با منطق بگه و بعد هر کاری خواست بکنه,اگه دلیلش منطقی باشه خب منم میگم اگه طلاق میخوای اشکالی نداره.ناراحتی من از اینه که فقط عصبانیه و حاضر به حرف زدن نیست وگرنه من هیچوقت به زور نخواستم باهام ازدواج کنه و اون بود که اصرار می کرد و خودش هم تاریخ عروسی رو تعیین کرد.
    الان هم واقعا دوست دارم زندگیمو حفظ کنم و همسرم رو برگردونم.
    ویرایش توسط بیتا جون : یکشنبه 23 خرداد 95 در ساعت 19:49

  7. #76
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام بیتای عزیز
    شما توی همه ی پست هات چندبار تکرار کردی که 7 سال عاشق هم بودیم و حالا نمیدونم چرا اینطور شده؟
    مشخصه که مدام توی ذهنت داری این سولارو تکرار میکنی و خودت رو آزار میدی.
    سه ماه هست که میخوای از هر راهی به جواب این سوال برسی.
    با احساس با شوهرت حرف زدی،منطقی باهاش حرف زدی،بارها رفتارهای خوذت و شوهرت رو مرور کردی و به جواب نرسیدی.
    جال آشفته ات رو کاملا درک میکنم.
    من خودم هم آدم عجولی هستم که اصلا توانایی نداشتم ببینم با شوهرم بینمون دلخوری به وجود اومده.وقتی ناراحت بود،به هر طریقی که شده میخواستم باهاش حرف بزنم و جواب سوالامو بگیرم و یه جوری قضیه رو حل کنم.چون اصلا توانایی تحمل بی مهری اش رو نداشتم.
    میدونم الان میگی چند ماه گذشته،ولی ببین که تلاش هات توی این چند ماه برای حل مشکلت جواب نداده.شاید حتی اوضاع رو بدتر کرده باشه.پس کمی آروم باش و به این فکر کن مسیری که تا حالا رفتی اشتباه بوده. . از الان به بعد باید جور دیگه تلاش کنی و مسیرت رو تغییر بدی تا اگر خدا خواست و به صلاحت بود زندگیت درست بشه.
    گاهی اوقات ما خودمون انقدر توی مشکلات غرق شدیم و دست و پامون رو گم کردیم که نمیتونیم واقعیت مسائل رو ببینیم و همین باعث میشه اوضاع رو خراب تر از اونچه هست بکنیم.
    کمی روی حرفای افرادی که از بیرون دارن به مساله نگاه میکنن فکر کن.
    صحبت های دوستان رو به پای این نزار که درکت نمیکنن.
    الان تنها کاری که میتونی انجام بدی اینه که کمی دنبال آرامش و تغییر روحیه خودت باشی.
    شوهرت الان خودش آشفته هست و این آشفتگی و اصرار های شما بیشتر کلافه اش میکنه و باعث دوری بیشترش میشه.
    به دنبال تغییر خودت باش.شاید بعد از یک مدت وقتی شوهرت ببینه تغییر کردی،ایشون هم به مرور نظرش تغییر کنه.
    برات آرزوی خوشبختی و آرامش دارم.

  8. 2 کاربر از پست مفید آرامش خیال تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (چهارشنبه 26 خرداد 95), maryam240 (یکشنبه 23 خرداد 95)

  9. #77
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 شهریور 00 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-10
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    9,650
    سطح
    65
    Points: 9,650, Level: 65
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 400
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    431

    تشکرشده 376 در 164 پست

    Rep Power
    55
    Array
    بیتا جان من نگفتم عشقتون یکطرفه بوده گفتم شده.نگفتم زوری بوده گفتم داره حالت زور میشه
    همه حرف من اینه که خودتونو بخاطر کسیکه اینقدر درمورد شما بی انصافه کوچیک نکنید
    میگم عزت نفستونو حفظ کنین
    میگم اینجوری زندگی فایده نداره که همسرتون به حال خودتون رهاتون کردن
    میگم حالا که ایشون زدن زیر همه چیز شما هم یکم منطقی تر فکر کنین
    دلتون به حال 7سال گذشته نسوزه دلتون به حال خودتون بسوزه
    ببخش اگر بعضی حرفامون تنده اما قصد امثال من مطرح کردن بعضی حقایقه که شما بخاطر ناراحتیهایی که دارین متوجه نیستین
    من میگم لازمه زندگی حضور یه مرده که بشه از همه نظر بهش تکیه کرد
    من میگم بیشتر درمودر انتخابتون فکر کنید حالا که اون روی سکه رو هم دیدید
    شما میگین چت کردن دلیل خیانت نمیشه درست
    همونطور که همسرتون تو این 7سال از این اخلاقا نداشتن که شما رو ترک کنن و حالا این کارو کردن پس میشه احتمال تمام کارهای دیگه رو هم داد
    اصلا نمیخوام شما رو بدبین کنم من فقط واقعایتارو بهتون میگم و احتمالات رو
    در ضمن شما اصلا به حرفای ما اهمیت نمیدین و توقع دارین شمارو در حستون همراهی کنیم و اگر واقعیت رو بگیم مارو به تند حرف زدن محکوم میکنین
    شما دنبال چی هستین؟چندین بار کاربرها همگی یک راهو بهتون پیشنهاد کردن اما شما هنوز دارین همون حرفای اولین پستتون رو تکرار میکنین
    شما که تحمل صبر و انتقاد دوستانه افراد رو ندارین و اینقددددددر حساسین تلفن رو بردارین و به همسرتون زنگ بزنید و علت کارشون رو بپرسید و دونفری تصمیم بگیرید.
    ما این قدرت رو نداریم که ذهن همسرتون رو بخونیم و شما هم مدام روی حرفاتون اسرار دارین و حاضر نیستین انتقاد شین
    وقتی همسرتون پا پس کشیدن شما چطور میخواین این رابطه رو به هر قیمتی که شده حمل کنین؟
    یه رابطه دوطرفه ست و این رابطه یک طرفش مشکل داره و لنگ میزنه.تا زمانی که شما و همسرتون نخواین این زندگی ادامه نخواهد داشت
    اگر اینطوری دوست دارین باشه شما همچنان به همین روشتون ادامه بدین ما هم به حالت دردو دل و مرثیه اینجا فعالیت میکنیم تا تاپیکتون از ظرفیت مجاز بگذره و بسته بشه
    شما هنوز تو جایگاه اولتون موندین و هیچ تغییری نکردین پس شما چه تلاسی قراره داشته باشین؟
    ویرایش توسط ZENDEGIBEHTAR : دوشنبه 24 خرداد 95 در ساعت 12:52

  10. #78
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 بهمن 96 [ 03:51]
    تاریخ عضویت
    1394-10-07
    نوشته ها
    39
    امتیاز
    2,113
    سطح
    27
    Points: 2,113, Level: 27
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 17 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بیتا جان منم با دوستان موافقم وشما هنو رو خودت کار نکردی و بهت حق میدم چون هنوز تو شوک هستی ولی اینو بدون ماهایی که میایم اینجا شروع به نوشتن میکنیم واست بخاطر اینه که ماهم این راههای مشابه رو رفتیم و هممون خیلی تلاش کردیم که رابطمون اوکی بشه من خودم خیلییی تلاش کردم که خیلی هاشو تو تاپیکم ننوشتم چون طولانی میشه و میخوایم کمکت کنیم راه اشتباه نری،درست تصمیم بگیری و آرامش بگیری یکم. الان اینو تو ذهنت نکن که من همه جوره سعی میکنم زندگیمو اوکی کنم چون خدایی نکرده اگه شوهرت واقعا نخواد ادامه بده باز شمایی که خیلی آسیب میبینی،چون اونوقت حس ترد شدگی داغونت میکنه، از شوهرت الان بخوای دلیل رو بهت بگه دلیل منطقی نداره که بگه چون اگه داشت خب نمیزد به عصبانیت و قهر و ....
    شوهر شما خیلی مشابه طرف مقابل من رفتار کرد. حالا به هر دلیلی از جمله فشار عروسی، مخارج، بدهی، مسولیت زندگی، ترس از اتمام شدن دوران مجردی و... ترجیح دادن رابطه قطع شه برای یه مدت خاص که توی ذهن خودشون در نظر گرفتن.حالا یا برای چندماه یا برای همیشه. واقعیتم اینه که دنبال بهانه میگشتن برای این قطع ارتباط. و خودشون نمیدونن دارن چه میکنن حتی اگه تصمیمشون اشتباه باشه.ولی بقول دوستمون نمیشه یک طرف تلاش کرد،منم با خودم گفتم این همه تلاش کنم رابطمون اوکی شه آیا دیگه امکان نداره چند سال بعد بخاطر یه فشار خیلی شدیدتر تو زندگی دوباره ولم کنه؟آیا یه روز بهم نمیگه منکه نخواستم تو خواستی رابطمون ادامه پیدا کنه؟ آیا کسیکه هفت هشت سال عشقو صداقتو نادیده گرفته امکان نداره بعد تو زندگی برام کارهای مهمترم رو نادیده بگیره؟ امکانشو هست حتی یک درصد پس بهترین کار اینه که صبر کرده ببینی مرد زندگی چه قدم مثبتی بر میداره.همه دارن بهت میگن فعلا صبر کن و فقط برو رو خودت کار کن،و شما چون آشفته ای حق داری الان اینجور باشی ولی بهترین کار الان صبر و خودسازیه.
    اگه کسی بخواد به هرطریقی با هر سختی میچسبه به زندگی و اگه نخواد براحتی ول میکنه.
    هر چند هفته یکبار تمام نصیحت های دوستان رو برگرد و بازخونی کن.خیلی اینکار خوبه

  11. 3 کاربر از پست مفید rooznika تشکرکرده اند .

    mohanad28 (دوشنبه 24 خرداد 95), ZENDEGIBEHTAR (سه شنبه 25 خرداد 95), دخترآریایی (سه شنبه 25 خرداد 95)

  12. #79
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 31 شهریور 96 [ 23:39]
    تاریخ عضویت
    1395-3-02
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    1,545
    سطح
    22
    Points: 1,545, Level: 22
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط miss-golegandom نمایش پست ها
    بیتا جان من نگفتم عشقتون یکطرفه بوده گفتم شده.نگفتم زوری بوده گفتم داره حالت زور میشه
    همه حرف من اینه که خودتونو بخاطر کسیکه اینقدر درمورد شما بی انصافه کوچیک نکنید
    میگم عزت نفستونو حفظ کنین
    میگم اینجوری زندگی فایده نداره که همسرتون به حال خودتون رهاتون کردن
    میگم حالا که ایشون زدن زیر همه چیز شما هم یکم منطقی تر فکر کنین
    دلتون به حال 7سال گذشته نسوزه دلتون به حال خودتون بسوزه
    ببخش اگر بعضی حرفامون تنده اما قصد امثال من مطرح کردن بعضی حقایقه که شما بخاطر ناراحتیهایی که دارین متوجه نیستین
    من میگم لازمه زندگی حضور یه مرده که بشه از همه نظر بهش تکیه کرد
    من میگم بیشتر درمودر انتخابتون فکر کنید حالا که اون روی سکه رو هم دیدید
    شما میگین چت کردن دلیل خیانت نمیشه درست
    همونطور که همسرتون تو این 7سال از این اخلاقا نداشتن که شما رو ترک کنن و حالا این کارو کردن پس میشه احتمال تمام کارهای دیگه رو هم داد
    اصلا نمیخوام شما رو بدبین کنم من فقط واقعایتارو بهتون میگم و احتمالات رو
    در ضمن شما اصلا به حرفای ما اهمیت نمیدین و توقع دارین شمارو در حستون همراهی کنیم و اگر واقعیت رو بگیم مارو به تند حرف زدن محکوم میکنین
    شما دنبال چی هستین؟چندین بار کاربرها همگی یک راهو بهتون پیشنهاد کردن اما شما هنوز دارین همون حرفای اولین پستتون رو تکرار میکنین
    شما که تحمل صبر و انتقاد دوستانه افراد رو ندارین و اینقددددددر حساسین تلفن رو بردارین و به همسرتون زنگ بزنید و علت کارشون رو بپرسید و دونفری تصمیم بگیرید.
    ما این قدرت رو نداریم که ذهن همسرتون رو بخونیم و شما هم مدام روی حرفاتون اسرار دارین و حاضر نیستین انتقاد شین
    وقتی همسرتون پا پس کشیدن شما چطور میخواین این رابطه رو به هر قیمتی که شده حمل کنین؟
    یه رابطه دوطرفه ست و این رابطه یک طرفش مشکل داره و لنگ میزنه.تا زمانی که شما و همسرتون نخواین این زندگی ادامه نخواهد داشت
    اگر اینطوری دوست دارین باشه شما همچنان به همین روشتون ادامه بدین ما هم به حالت دردو دل و مرثیه اینجا فعالیت میکنیم تا تاپیکتون از ظرفیت مجاز بگذره و بسته بشه
    شما هنوز تو جایگاه اولتون موندین و هیچ تغییری نکردین پس شما چه تلاسی قراره داشته باشین؟
    گل گندم عزیزم من به کارهایی که گفتین عمل کردم و از همون روزی که گفتین هیچ تماسی با همسرم نگرفتم و اونو به حال خودش رها کردم.روحیه ام هم به کمک شما خیلی بهتر شده و دیگه غذا هم میتونم بخورم,خانوادم هم می بینن حالم بهتره اونا هم خوشحال ترن.باور کنید من انتقاد پذیر هستم و سهم خودم از اشتباهات رو قبول دارم و دارم تلاش می کنم صبرم هم زیاد تر بشه که شده.قبول دارم قبلا خیلی عجول بودم و بعضی وقتا بچه بازی در می اوردم و غر میزدم و الان دارم اصلاحشون می کنم.قبلا انقدر از همسرم معذرت خواستم و ازش خواستم برگرده که شاید الان فکر می کنه خودش هیچ تقصیری نداشته و فقط منو مقصر می دونه.مشکلمون این بود که مهارت کافی تو زندگیمون نداشتیم و سر موضوعات کوچیک مثل عروسی بحثمون شد.من واقعا تو زندگیم با همسرم احساس خوشبختی می کردم و خودش هم همیشه می گفت ما مشکلی نداریم جز بی پولی که اونم قول میدم زود حلش کنم.
    اگه من هنوز از زندگیم نا امید نشدم به خاطر اینه که ما واقعا مشکل خاصی نداشتیم و بیشتر مشکلمون به خاطر دوری دوران عقد بود و وابستگی و دلتنگی.این اواخر هم که به عروسی نزدیکتر شده بودیم هر دوتامون خیلی استرس داشتیم و منم به قول همسرم بعضی وقتا سرش غر میزدم اخه اونم مسایل مالیش رو این چندماه اخر پنهان می کرد و من خبر نداشتم.دلم هم که تنگ میشد واسش خیلی ابراز می کردم و همسرم می گفت داری غر میزنی,در صورتیکه من تحمل دوریشو نداشتم ولی ای کاش جوره دیگه رفتار می کردم و زودتر با این تالار آشنا می شدم.
    الان هم سهم خودم از اشتباهات رو پذیرفتم و می خوام جبرانش کنم واسه همسرم و زندگیمون ولی وقتی می خواستم با همسرم حرف بزنم داد میزد و فرار می کرد.بهش می گفتم خب مشکلمون به راحتی حل میشه,بیا صحبت کنیم که می گفت نمی خوام حل بشه و نمی خوام احساساتی بشم و فرار می کرد.من تاپیکهای خانوم سوده82 رو خوندم,رفتار همسرم و حرفایی که میزد دقیقا مثل همسر ایشون بود.
    من می خواستم تلاشمو واسه برگردوندن همسرم بکنم که بعدا پشیمون نشم و عذاب وجدان نیاد سراغم و رفتارهای خودمو به کمک شما درست کنم,حالا چه همسرم برگرده یا نه.ولی ای کاش حداقل با همسرم تو یه شهر بودیم.
    من به توصیه ی شما هیچ تماسی با همسرم نگرفتم و به حال خودش گذاشتمش.ولی ای کاش همسرم بود و می دید دارم چقدر تغییر می کنم.کاش خدا یه بار دیگه مهرمو به دل همسرم مینداخت.به نظرتون دیگه کجای رفتارم اشتباه بود و چه جوری می تونم درستش کنم؟
    من واقعا باید واسه کارم سرزنش بشم,بچه بازی دراوردم قبل عروسیمون,هم کم طاقت شده بودم هم عجول,اونم لج کرد,منم به جای اینکه تنهاش بزارم بدترش کردم.من واقعا احتیاج به راهنماییتون دارم و می خوام تمام تلاشمو بکن,فقط نمی دونم از کجا باید شروع کنم؟.شوهرم نمیخواد باهام ارتباطی داشته باشه,من چه جوری میتونم باهاش رابطه برقرار کنم و از همه مهمتر اعتمادشو جلب کنم؟؟ای کاش شوهرم بود و می دید که دیگه غر نمیزنم و گیر نمیدم,اگه فقط دوستم داشت خدااااااا!!!!!!!میخوام به گوشش برسونم که میخوام عوض بشم,خدایا فقط کاش مهرمو دوباره تو دلش بندازی:302خدایاااا التماست میکنم فقط یه فرصت دیگه بهم بده!!! واسم دعا کنید. واسه اینکه خدا عشقمو دوباره تو دلش جا کنه،ولی اون که الان از طرف من عشقی نمیبینه!!!من به خودش نگفتم بخشیدمت،تو دلم بخشیدمش( واسه بی احترامی هاش,داد زدناش،واسه پنهون کاریهاش،واسه بی احترامیای آخرش) من گفتم بهم زمان بدیم تا هم تو آروم بشی و هم فکر کنیم،گفتم این زندگی 7ساله یعنی ارزش یک ماه زمان فکر کردن نداره,گفت من به فکر کردن نیازی ندارم!!!ایرادهامو خیلی وقت هست دیگه تکرار نکردم و خودش میدونست ولی بهانه کرد،هر کدومشونو میشه حل کرد،هر چیو،ولی گفت نمیخوام!!من باید واقعا چیکار کنم که دوباره به زندگی بیارمش،روی خودم باید حسابی کار کنم، ولی از کجا شروع کنم،وای که چقدر بی مهارتم!دلم میخواد شوهرم برگرده و دوباره مهرم بیفته تو دلش,چقدرساده ام من خداا!!! صبح تا شب 10000تا فکر جور واجور میاد تو سرم که یکی از اون یکی بیهوده تره...خداااایاااااا
    اا.
    روزنیکای عزیزم حق با شماست,اگه اون نخواد که برگرده من خیلی ضربه میخورم,اوم مرد هست و واسش راحت تره کنار بیاد با این مساله.
    شاید منم باید به جدایی فکر کنم ولی نمیدونم چرا نمیتونم,واقعا واسم سخت و دردناکه,عشقم بهش کم نمیشه,کاش دوستش نداشتم که راحت تر می تونستم فراموش کنم ولی هنوز همونقدر دوستش دارم...خدایا بهم صبر بده بتونم فراموشش کنم.خدایا بهم صبر بده ..
    ویرایش توسط بیتا جون : دوشنبه 24 خرداد 95 در ساعت 20:17

  13. 2 کاربر از پست مفید بیتا جون تشکرکرده اند .

    mohanad28 (دوشنبه 24 خرداد 95), ZENDEGIBEHTAR (سه شنبه 25 خرداد 95)

  14. #80
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 24 مهر 95 [ 23:31]
    تاریخ عضویت
    1395-3-20
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    75
    سطح
    1
    Points: 75, Level: 1
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 28.0%
    تشکرها
    3

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دلیل رفتارای شوهرت اینه که دوست نداره هرچی میشه رو بری به خانوادت بگی عزیزم اشتباه کردی خانوادتو در جریان گذاشتی اون فکرمیکنه با این مشکل مالی پیش اومده بعد از 7 سال نه تنها نتونسته برات جبران کنه بلکه با این مشکل مالی شمارو بیشتر عذاب میده یه جورایی وقتی متوجه شده خانوادتون از همه چی باخبر شدن غرورش شکسته شده و فکر میکنه پیش اونا یه آدم بی عرضه به حساب میاد.فکر میکنه باطلاق هم اینکه شماراحت میشید ودیگه نیازی نیست با شما و خانوادتون روبرو بشه


 
صفحه 8 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.