به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 23 نخستنخست 123456789101112131415161718 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 229
  1. #71
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    سلام،

    میدونی‌،

    حرفهات رو که خوندم، شک کردم که نکنه این همون صمیمی‌‌ترین دوست من هست که این مشکل رو داشت،

    بعد به ذهنم اومد که اون مدتهاست که آزاد شده...

    دوست من هم همین مشکل رو داشت، صاف‌ترین و پاک‌ترین آدمی‌ هست که تو زندگیم دیدم...

    این بنده خدا، تصمیم گرفت ازدواج کنه، ازدواجش سنتی‌ بود، دختر خانوم بله رو گفت....

    و خلاصه به ما شام عروسی‌ هم دادن...

    رفتیم مراسم عروسیشون، من تعجب کردم که فقط فامیل داماد اومده و فامیل عروس هیچکس نبود، فقط پدرش و ..و عده کمی‌ اومده بودن خلاصه...

    رفیقم اومد دست بده روبوسی کنه، گفتم مشکلی‌ پیش اومده؟ خیلی‌ از طرف عروس نیومدن...

    گفت نه...بنده خدا واقعا هم فکر میکرد چیزی نیست...بعد‌ها فهمیدیم که بله خانوم خواستگاری در فامیل داشتن که والدینش اجازه ندادن با ایشون ازدواج کنه...

    من و این دوست خوبم، هر هفته برنامه داشتیم که با هم بریم بیرون، دیگه تماس هاش قطع شد کامل، بعضی‌ وقتا بهش زنگ میزدم حالش رو بپرسم....میگفتن نیست ، ...

    گفتم لابد ازدواج کرده، خوشبخته، دیگه یاد دوستان نمیکنه، بهتر که خوش باشه...

    تا اینکه ۶ ماه بعد بهم زنگ زد که کامران بیا بیرون کارت دارم...

    گفتم باشه، رفتم بیرون و دیدم آدم به اون محکمی رو تو ۶ ماه چطور خرد کردن....

    بهم گفت خانومم می‌خواد جدا بشه...

    گفتم علتش چیه...گفت فقط میگه می‌خوام جدا بشم...دوست ندارم...

    بعد‌ها بهم گفت، اون خانوم هم برا این آقا هم از این شرط‌ها گذشته بوده که تا ۱ سال به من دست نزنی‌ و...

    این بنده خدا هم قبول کرده بود...

    همون موقع وقتی‌ دیدم تو این مدت چقدر له‌ شده و تحقیرش کردن بهش گفتم بی‌خیال شو، ازش جدا شو، هنوز اتفاقی نیفتاده...

    گفت کامران این زندگیمه، من ازدواج کردم، دوست دختر نیست که ولش کنم...ازدواج برام مقدسه، وظیفه شرعی من هست که برا پیوندی که بستیم بجنگم و حفظش کنم...

    بهش گفتم عشق و دوست داشتن جنگیدنی نیست...زوری نیست...

    واسه عشق بجنگ اما عشقی‌ که وجود داشته باشه، تا اتفاقی نیفتاده جدا شو...

    خلاصه، آخرش کار به اینجا کشید، که دوست من بعد از یک سال جدا شد...اما همین ۱.۵ سال زندگیش، کل زحمات یه عمر زندگیش رو نابود کرد...

    دانشجوی به اون خوبی‌ تا پایه انصراف از دانشگاه رفت...حالا بماند که چه مصیبت‌ها کشیدیم تا منصرفش کنیم...

    کارش به داروی اعصاب و روانشناس و ...کشید...

    و در آخر، میدونی‌ بهم گفت، که خانوم بهش گفته بهت بله گفتم چون همه میگفتن پسر خوبیه...من کس دیگه ایه رو دوست دارم...

    و خوب دلیل اون شرط هم مشخصه که چی‌ بوده...تا اگر خوشش نیومد بتونه جدا بشه و با فرد دلخواهش ازدواج کنه...

    اما دوست من یه کار عقلانی هم کرد، گفت من نمیرم برا طلاق تقاضا بدم، چون من ایرادی ندارم، زندگیمو می‌خوام...

    اونکه مشکل داره باید اینکار رو بکنه...دیگه طوری شده بود که دختر وقتایی که باهم بیرون میرفتن صدای این رو ضبط میکرد تا ازش آتو بگیره...

    و جلو فامیل چهره این آدم رو مخدوش کنه تا بتونه بگه ایراد از این بود که جدا شدیم...آخر هم رفتن درخواست دادن و حالا بماند چه گذشت تا جدا شدن...

    دوست من، الان مشکلی‌ نداره، چون رابطه نداشتن شناسنامه جدید گرفت...اما هنوز داره دارو میخوره، هنوز افسردست...با اینکه ۲ سال از اون زمان گذشته، هنوز آثاری که اون دختر تو زندگیش گذاشته باهاشه...آثاری که من نمیتونم درکش کنم خیلی‌...

    شاید چون تا به حال تجربه نکردم وقتی‌ با احساسات یه آدم بازی میشه چه حالی‌ پیدا میکنه...

    نمیدونم این جور دخترا فردا چطور میخوان جواب بدن که با زندگی‌ مردم بازی می‌کنن...

    به نظرم زندگی‌ شما، کپی‌ زندگی‌ دوست من رسید...

    شاید الان همه بیان بگن فوری ری به جدایی نده، نمیدونم این یه زندگیه یا از این حرفا...شاید چون این پستم احساسیه...

    من کارشناس نیستم، نظرمم نظر کارشناسی نیست...اما نابود شدن تدریجی‌ یه رفیق رو دیدم...

    پس الانم اینو به شما میگم برادر خوبم،

    به نظر من جدا بشو...

    عشق و دوست داشتن زورکی نیست...

    اما بذار اونا تقاضای طلاق بدن، تا سرّ مهریه و ...اذیتت نکنن...با یه وکیل مشورت کن...

    متأسفم که کار به اینجا کشیده، اما اینو باور کن که دوست داشتن زورکی نیست، الکی‌ نجنگ...خودت رو نجات بده...

    به نظر من تصمیمت درسته...

    امیدوارم یه روزی، یه جایی‌، شاید با یه آدم دیگه خوشبختی‌ رو تجربه کنی‌

    کامران

  2. 5 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    kamran2007 (چهارشنبه 24 آذر 89)

  3. #72
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    کامران عزیزم متشکرم
    نه به خاطر حرفات که به من قدرت دادن یا نه !
    یه لحظه شک کردم نکنه تنها دوستمی که براش حرفام رو گفته بودم
    یادمه شبی که خانمم رفت و من تنها شدم
    بعد از 5 ماه زنگ زدم به دوستم و گفتم بیا بیرون کارت دارم!
    وقتی حرفام رو شنید گفت بچه ها همه فکر میکردن تو یه زندگی بی سر و صدا و خوبی رو داری میگذرونی و قید دوستانت رو زدی
    در حالی که ...
    من واقعا یه عمر زحمت کشیده بودم و پیش همه با عزت نفس بالا حرف میزدم ، همه رو دوست میداشتم و خیلی خوش بین بودم به تمام اتفاقات
    من یه مرد هستم اما خدا میدونه چه شب ها که کابوس میبینم و چه شب ها که نابود شدم
    توی دوره خدمت سربازی اگه بنده خدا فرمانده ام نبود و تحملم نمیکرد نمیدونم حالا کجا بودم ،
    شاید بعضی روزها با سن 24 سالگی جلوی فرمانده ام گریه میکردم ، میفهمید ، درکم میکرد ، حرفامو گوش میکرد
    نمیدونم شاید قسمت این هست و چاره ای نیست
    ولی من نیت ام و عزمم جدا شدن هست به هیچ صراطی هم اجازه برگشت به ایشون رو نمیدم
    حتی با خودم نشستم صحبت کردم گفتم اگر بهترین زن دنیا بشه و اگر زیباترین و خوش اخلاق ترین زن دنیا باشه
    یک لحظه هم دیگه اجازه نمیدم من رو داشته باشه
    هیچ وقت ، هیچ گاه ، ....
    اگر من مقصر هستم و اگر من باعث این همه مشکلات هستم خدا من رو از روی زمین برداره تا این بنده خدا اینقدر زجر نکشه ، من رو از زندگیش حذف کنه تا اینقدر داغون نشه
    و اما اگر او مقصر هست که خودش میدونه و خدای خودش

    این ها رو نمینویسم که کسی بیاد حق رو به من بده یا نده
    من آدم احساسی هستم ، برای احساس ، محبت ، مهر ، دوست داشتن بالاترین ارزش رو قائلم ، و تا اونجا که تونستم خرجش کردم و اگر هم در آخر بحث کتک کاریمون پیش اومده به نظر من شایسته این رفتار نبوده حالا میخواد پشیمون باشه یا نباشه

    یاعلی

  4. 2 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (شنبه 10 بهمن 88)

  5. #73
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 دی 89 [ 23:31]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    3,711
    سطح
    38
    Points: 3,711, Level: 38
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    167

    تشکرشده 165 در 92 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    سلام
    منم مثل شما خواستگاری یک نفر رفتم که با اینکه به من علاقه نداشت ولی با اجبار والدینش تا 9 ماه چیزی به من نگفت و رفتارش با من خیلی سرد بود ولی من هم مثل شما همش به خاطر اینکه دوستش داشتم و فکر میکردم که اینجور رفتارها طبیعی هست نادیده میگرفتم. ولی خوشبختانه نامزد من بعد از این مدت به من گفت که به من علاقه نداره و من با وجود علاقه ای که داشتم ولی با یک حساب سرانگشتی تشخیص دادم که رابطه خودم را باهاش قطع کنم مگر اینکه خودش برگرده و یکسال انتظار کشیدم و خیلی اذیت شدم که الان فهمیدم که اشتباه کردم که منتظر موندم چون خیلی ضربه خوردم. من باید همون موقع که ارتباطم را قطع کردم فکرم را از اون جدا میکردم (چون عشق و دوستی دو طرفه هست). ولی الان خدا رو خدا رو شکر میکنم که زود متوجه این موضوع شدم وگرنه اوضاع بدتر از این میشد.
    اگر این مطالبی که در پست 70 نوشتی را صادقانه و بی طرفانه نوشته باشی این را بدون که تو شایسته بیشتر از اینها هستی. بیشتر به خودت اهمیت بده. تو لایق رفتارهای بهتر از این هستی.
    به نظر من اگر مطمئن هستی که بهت علاقه نداره ازش جدا شو ،هر چند دوستش داشته باشی.


    تاپیک موضوع من: راهنماییم کنید گذشته رو فراموش کنم

  6. 3 کاربر از پست مفید محمدصالح تشکرکرده اند .

    محمدصالح (چهارشنبه 21 مهر 89)

  7. #74
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 خرداد 91 [ 10:07]
    تاریخ عضویت
    1388-5-23
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    3,209
    سطح
    35
    Points: 3,209, Level: 35
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    345

    تشکرشده 339 در 159 پست

    Rep Power
    40
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    برادر خوبم
    داستان زندگی شما رو خوندم و عمیقا متاسف شدم نه برای شما برای دختر خانمی که همسر شماست
    برای اینکه چرا دختران جوان جامعه ما باید اینقدر بی تجربه باشند
    برادر خوبم شما فکر نمی کنید در رفتارهای همسرتان مقصر هستید؟؟؟؟
    شما به خانم تون فرصت ندادید که قدری به روابط ش با شما فکر کنه و متوجه اشتباهاتش بشه و سعی کنه اشتباهاتش رو اصللاح کنه
    می دونید چرا ؟ چون همیشه شما اشتباهات رو به گردن گرفتید و از اون عذر خواهی کردید
    اجازه ندادید که همسرتون دلش برای شما تنگ بشه چون همیشه شما برای اشتی پیش قدم می شدید
    به او کمک نکردید تا متوجه رفتارهای زشتش بشه مثلا زمانی که برای خرید بیرون رفتید و همسرتان با شما تندی کردند نه تنها شما هیچ عکس العملی نشان ندادید که از این رفتارش ناراحت شدید بلکه به اصطلاح ناز او را کشیدید

    من ایمان دارم که اگه شما قدری مجکم تر برخورد کنید همسرتان هم در صدد رفع مشکلاتش برخواهد امد

  8. کاربر روبرو از پست مفید اتنا تشکرکرده است .

    اتنا (شنبه 10 بهمن 88)

  9. #75
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    خواهر خوبم آتنا
    میدونم همه مشکلات از من هست
    ولی واقعا دیگه کشش و توانایی تحمل رو ندارم
    میخوام تمومش کنم
    اگر قرار هست بابت این تصمیم توی آتیش بسوزم بذارید بسوزم
    اگر قرار هست سالها زیر فشار روحی بمونم بذارید بمونم
    اگر قرار هست برای دخترهای جامعه متاسف باشید باشید

    اما تو رو خدا این روح بی جون من رو داغون تر نکنید
    بذارید یه گوشه واسه خودش آروم بگیره
    خسته اس

  10. 2 کاربر از پست مفید m25teh تشکرکرده اند .

    m25teh (شنبه 10 بهمن 88)

  11. #76
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 خرداد 91 [ 10:07]
    تاریخ عضویت
    1388-5-23
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    3,209
    سطح
    35
    Points: 3,209, Level: 35
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    345

    تشکرشده 339 در 159 پست

    Rep Power
    40
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    برادر خوبم
    ما ازدواج می کنیم چون می دانیم انقدر بزرگ شده ایم که قادر خواهیم بود مشکلاتمان را حل کنیم
    مرد باید سنگ زیرین اسیاب باشد
    شما اگه رفتارتان را اصلاح نکنید در اینده هم مطمئنا مشکل خواهید داشت
    من به شما توصیه نکردم که اصلا به طلاق فکر نکنید
    ولی به شما توصیه می کنم به طلاق به عنوان اخرین راه حل نگاه کنید

    برادر خوبم همسر شما مردی محکم می خواهد که به او تکیه کند

  12. #77
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط m25teh
    خواهر خوبم آتنا
    میدونم همه مشکلات از من هست
    ولی واقعا دیگه کشش و توانایی تحمل رو ندارم
    میخوام تمومش کنم
    اگر قرار هست بابت این تصمیم توی آتیش بسوزم بذارید بسوزم
    اگر قرار هست سالها زیر فشار روحی بمونم بذارید بمونم
    اگر قرار هست برای دخترهای جامعه متاسف باشید باشید

    اما تو رو خدا این روح بی جون من رو داغون تر نکنید
    بذارید یه گوشه واسه خودش آروم بگیره
    خسته اس
    میدونم حال خوشی‌ نداری،

    اما خودت رو کنترل کن...

    در این شکی نیست که تو هم اشتباهاتی داشتی اما مطمئناً اون خانوم هم بی‌ تقصیر نبوده...

    چرا که هیچ انسان کاملی وجود نداره!!!

    اما اینکه بخوای فردا جدا بشی‌، همش خودخوری کنی‌ و بشی‌ سوهان روح برای خودت که اشتباه از من بود ایراد از من بود وگرنه هنوز یه امیدی بود،

    به نظرم اشتباه هست،

    اول سعی‌ کن آروم باشی‌، بعد با آرامش بشین و منطقی‌ فکر کن و برای زندگیت تصمیم بگیر...

    دیگه هم فکر نکن به اما و اگر ها...

    چون نابودت می‌کنه، مثل دوست من که نابود کرد خودش رو با این افکار...

    اون به خاطره این اما و اگر ها، ۱ سال تمام به دنبال اون دختر خانوم دوید، با التماس میبردش پیش مشاور و ...

    چرا که واقعیت رو ندید، دوست داشتن زوری نمی‌شه!!!

    اگه دوست نداره اصرار نکن و خودت رو هم نابود نکن...

    مواظب خودت باش.

    کامران

    نقل قول نوشته اصلی توسط اتنا
    برادر خوبم
    ما ازدواج می کنیم چون می دانیم انقدر بزرگ شده ایم که قادر خواهیم بود مشکلاتمان را حل کنیم
    مرد باید سنگ زیرین اسیاب باشد
    شما اگه رفتارتان را اصلاح نکنید در اینده هم مطمئنا مشکل خواهید داشت
    من به شما توصیه نکردم که اصلا به طلاق فکر نکنید
    ولی به شما توصیه می کنم به طلاق به عنوان اخرین راه حل نگاه کنید

    برادر خوبم همسر شما مردی محکم می خواهد که به او تکیه کند
    اما پیش از اون باید واقعا بتونه این مرد رو دوست داشته باشه تا بعد بخواد بهش تکیه کنه...

  13. 2 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    kamran2007 (یکشنبه 11 بهمن 88)

  14. #78
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    میدونی پدرش وقتی بهش دو هفته فرصت دادم تا در مورد زندگی با من فکر کنه چی بهش گفته بود ؟

    گفته بود بذار ببینیم چیکار میکنه ! آخرش میاد التماست رو میکنه

    وقتی آشتی کردیم گفت بابام میدونست تو میای التماس میکنی ، به من گفته بود بذار ببینیم چیکار میکنه

    پدرش به خیال خودش داشت کمکش میکرد اما بزرگترین ضربه ها رو به زندگی دخترش زد

    چه فرصتی میدادم ؟ وقتی بهش فرصت دادم همه جا بلند جار زد که مگه بهت نامه داده بودن که بیای من رو بگیری ؟

    دلم میخواست بهترین باشم اما نشد
    میدونی من 24 سال سن داشتم اما هنوز که هنوزه با هیچ جنس مخالفی به قصد بد صحبت نکردم حالا یا کاری بوده یا جامعه ایجاب میکرده صحبت کنم اما همیشه تو خیال خودم میگفتم اگه من همچین کاری بکنم بزرگترین خیانت رو در حق زن آینده ام کردم
    اما متاسفانه همه تصورات بچگانه ام خط خطی شد
    بازم خدا رو شکر پیش خدا سربلندم
    ببخشید اگه مطلب قبلی خیلی احساسی بود بغض کرده بودم
    مرسی از محبتون

  15. کاربر روبرو از پست مفید m25teh تشکرکرده است .

    m25teh (یکشنبه 11 بهمن 88)

  16. #79
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 خرداد 91 [ 10:07]
    تاریخ عضویت
    1388-5-23
    نوشته ها
    220
    امتیاز
    3,209
    سطح
    35
    Points: 3,209, Level: 35
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    345

    تشکرشده 339 در 159 پست

    Rep Power
    40
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    اقای کامران حق با شما ماست
    ایشان اول باید ارامش شون رو بدست بیارن
    بعد باید متوجه بشن که خانم شون به ایشون علاقه داره یا نه

    خیلی هم راحت می شه فهمید که همسرتون چقدر شما رو دوست دارند
    دیگه سراغی از همسرتون نگیرید مثلا 3 ماه
    اگه واقعا شما رو دوست داشته باشه یه حرکتی می کنه که نشون می ده به شما علاقه منده
    به شرطی که شما تحت هیچ شرایطی توی زمانی که برای خودتون در نظر گرفته اید سراغ خانم تون نرید

  17. #80
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 26 اسفند 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-9-01
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    4,329
    سطح
    41
    Points: 4,329, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    876

    تشکرشده 872 در 206 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نمیخوام از دستش بدم

    خب الان دو ماه و نیم هست که رفته ، هیچ زنگی هم نزدن
    هفته پیش هم پدرش اومد شناسنامه و کارت ملیش رو گرفت برد
    فکر کنم رفتن برای اقدام توی دادگاه


 
صفحه 8 از 23 نخستنخست 123456789101112131415161718 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.