"من سختمه. باید پیش بینی کنم چی میشه و چی میگن و من چطوری باید رفتار کنم."
she عزیز؛ نوشته هات و پیشرفتت خیلی بهم انرژی و دلگرمی میده! البته فکر نمی کنم که من تونسته باشم به اندازه ی شما تلاش کنم. به هر حال
من هم تلاشم رو میکنم که یه زن جراتمند توی خانواده و روابطم باشم.
اما جمله ی بالات؛ یه مقدار عصبانیم کرد.
یعنی چی که بعد از کلی مطلب و خطاهای شناختی؛ هنوز به این فکر میکنی که پیش بینی کنی که دیگران چه رفتاری داشته باشن! دیگران هر جوری که میخوان باشن، باشن. مهم اینه که تو دیگه اون دختر سابق نیستی.
همسرت میخواد خوشحال باشه توی این مهمونی. خب؛ کاریش نداشته باش. بذار هر جوری که میتونه خودش رو خوشحال کنه. تازه این مهمونی میتونه توی ایجاد و خلق "خلاقیت های عاشقانه" هم کمکت کنه.
فکر کن تو چطوری خوشحال میشی. 
اگر هم واقعا شرایطش رو داری؛ مهمونی بده و توی اون جلسه مطرحش کن. وگرنه اجازه بده وقتی که راحت هستی؛ به تناسب حال خودت، با علاقه ی خودت مهمونات رو دعوت کن. یه جوری که بخاطر خودت باشه نه اینکه واسه خوشحال کردن همسرت یا خانواده اش.
آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
من
برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
و امروز
من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
منه انسان
چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)