به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 16 نخستنخست 12345678910111213141516 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 154
  1. #81
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    به سختی تونستم خودم رو به کافی نت برسونم. خواهرم این آخر هفته تنهاست... شاید برای اون مهم نباشه حتی ولی من از خودم خجالت می کشم که همچین خواهر بی غیرتی ام!
    .
    نمی تونم خواسته ی مشخصی از همسرم داشته باشم. چون می دونم نمی تونم درست حرف بزنم. باورم نمیشه شوهرم همچین آدمیه. سعی می کنه به روی خودش نیاره. چطوری میتونه تو چشمای من نگاه کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    .
    آقای دکتر من نمی تونم. خیلی زود همه ی احساس های بد برمی گردند. من نمی تونم کاری کنم. فقط می تونم گریه کنم.

    باز هم تکرار میکرد که تنهایی بره خونه ی پدرش و منو تنها بذاره اینجا. اون یه رباته که خواسته های مادرش رو تکرار میکنه. بهتون قول میدم که در مقابل مزخرفاتی که گفت کاملا جراتمند بودم.

    البته دروغ هم گفتم ولی نه زیاد. گفتم که تو رو بدون خانواده ات نمیخوام. گفتم که خانواده ها حضورشون پششتیبان زندگی ماست و نمیشه حذفشون کرد. ما دوتا کنار هم که باشیم همه جا احترام داریم و ...گفتم به نظرم میشه همه چی رو بهتر کرد.... نزدیک بود دوباره لحنم ملتمسانه بشه...
    .
    .
    آقای دکتر مگه یه آدم چقدر انرژی داره؟ من کم آوردم. خسته ام. از دستش خسته ام. چه کار می تونم کنم؟ می ترسم نتونم.

    چرا میگین جراتمند قدرت بیشتری داره؟ نداره به خدا نداره ... پرخاشگر و زورگو خیلی قویتره.

    - - - Updated - - -

    تو رو خدا بیاین و یه چیزی بگین. مادرش نمیخواد من برم خونه ی اونها، به شرطی که اونم رابطه اش رو با خانواده من قطع کنه. مادرش چشم دیدن مادر و خانواده منو نداره. از شدت حسادت نمیتونه با مادر من حرف بزنه. اون اوایل شوهرم میگفت که مادر she رو بیشتر دوست دارم!

    من چه کار میتونم کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟





    من چطوری همدلی کنم؟ میگه بگو که مادرت به من توهین کرده. (گفته she رو ببر دکتر وقتی مریض بودم و گفته اگر نمی تونی زندگی کنین جدا شین، سه ساله پدر ما رو درآوردین بسه دیگه)
    میگه بگو که تو به پدرم توهین کردی. (گفتم روز تولدمه) همه این حرفا برای اولین باره. ما سه ساله حرفی نزدیم. عادت نداشتن که بشنوند.





    آقای دکتر من نمی تونم ادامه بدم. دلم میخواد بزنمش!!!!!!!!!!! یه بلایی سرش بیارم!!!!!!!!!!!!!!! بسکه بی انصافه.




  2. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    sci (پنجشنبه 11 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  3. #82
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    سلام خانم
    از اینکه گزارشات شما رو خوندم بسیار خوشحالم و از اینکه می بینم با دقت مهارتها رو فرا می گیرید و انجام می دهید به شما تبریک می گم
    اما سوالات شما سوالاتی بسیار خوب هستند، که البته مطمئن بودم این سوالات رو در همین هفته خواهید پرسید:

    سوال :

    چطور رابطه ی خواهرم رو با شوهرم مدیریت کنم؟
    - پاسخ این سوال رو بطور کلی تری می دهم، چطور روابط دیگران رو با شوهرم مدیریت کنم؟ این معضل بزرگی از بانوان و آقایان است که می خواهند روابط دیگران رو با همسر و گاهی با فرزندانشان مدیریت کنند. من سوالی می پرسم؟ آیا شما می توانیم شرکتی رو که هیچ سمتی در اون ندارید مدیریت کنید، هر چند که عواقبش دامن شما رو هم بگیره!؟ مثلا شما می تونید همین حالا بدون هیچ عنوان و سمتی بانک مرکزی رو مدیریت کنید؟ مسلما و بدیهی است که پاسخ شما خیر است! اما چرا پاسخ شما خیر است؟ چون شما در هیچ کدوم از روابط و ضوابط این شرکت یا بانک، کنترلی ندارید و اتفاقات خارج از کنترل شماست! پس زمانی شما می توانید جایی یا رابطه ای رو مدیریت کنید که تحت کنترل شما باشه حداقل قسمتی از اون! برگردیم به روابط همسر شما با خواهرتون! درسته ایشون همسر شماست و طرف مقابل خواهر شما، اما شما هیچ کنترلی بر رفتار و عواطف این دو نفر دارید؟ مسلم است که ندارید و نمی توانید داشته باشید! دقت کنید که شما بر رفتار هیچ کسی غیر از خودتون نمی توانید مدیریت داشته باشید! پس در واقع، شما نمی توانید روابط هیچ کسی رو با شوهرتون مدیریت کنید!
    اما می توانید با موقعیت شناسی که خواهم گفت، عواطف این افراد رو بسادگی کنترل کنید
    زمانیکه شما قصد دارید آنچه خارج از کنترل شماست رو کنترل کنید، بدون شک دچار خطای شناختی هستید!

    چطور به شوهرم متوقع ام یاد بدم که وظایفی داره؟

    - با صراحت، آنچه توقع دارید رو به همسرتون بگید. اما بدونید که تا زمانیکه خطاهای شناختی خود رو بر طرف نکرده اید مشکلی بر طرف نمی شود!
    شما همین الان به ایشون برچسب می زنید، کارهاشون رو فیلتر می کنید و برای ایشون شرح وظائفی می نویسید که خودشون خبر ندارند!

    چطور گاهی به خواهرم رسیدگی کنم و شوهرم رو هم راضی نگهدارم؟ شوهرم عادت نداره من کاری برای خانواده ام انجام بدم!
    نیازی نیست شوهرتون رو راضی نگه دارید! شما مسئول رضایت ایشون نیستید که!
    عادت های ایشون باید با تغییرات شما تغییر کنه! شما کاری رو انجام بدهید که درسته... البته این به معنی ورود به تعارض نیست! شما می تونید پیشنهاد به ایشون بدهید... ولی اگر قبول نکردند، به این معنی نیست که شما هم نباید انجام دهید. به عنوان مثال: عزیزم من امروز بعد از ظهر می خوام با خواهرم به استخر برم، می تونیم بعد از استخر با هم سه تایی باشیم، اگر موافقی برنامه ریزی کنم! (دقت کنید که در این شرایط شما به عنوان شخصیتی مستقل تصمیم گرفته اید و با اعتماد به نفس به ایشون پیشنهاد می دهید و ایشون حق دارند بگویند: خیر من نمی ام! و شما در جواب بگید: هر طور احساس بهتری داری.. پس بعد از استخر چیزی می خورم و بعد میام منزل!

    الان بهم میگین رفتار جراتمندانه رو تمرین کن!
    - یکی از مشکلات دقیق شما همینه: ذهن خوانی می کنید!
    ---

    سوال :
    چطور وقتی عصبانیم جراتمند باشم؟ شدنی نیست! نمی توانید وقتی عصبانی هستید، جرات مند باشید

    آدم جراتمند چطور احساساتش رو کنترل میکنه و بعد اون ها رو ابراز میکنه؟ چون هر احساسی رو که نمیشه ابراز کرد!

    - خب حالا چه کنیم؟ یکی از کارهای مهم شما در مورد دیگران و صد برابر خودتون، اینه که بدونید عواطف شما از کجا می آن؟ چی می شه
    که شما عصبانی می شوید؟ و یا خوشحال؟ این عواطف چی هستند؟

    هرگز کسی که عصبانی و خشمگین هست، نمی تواند جرات مند باشد!
    اما خب این طبیعی است که هر کسی عصبانی و خشمگین شود، غمگین شود و یا فریاد بزند! اما چه باید کرد؟
    اولین کاری که باید بکنید، تشخیص عواطف خودتون هست که البته مقدمات خلاقیت عاشقانه هم محسوب می شود.
    هر احساس و عاطفه و رفتاری، (مثلا خشم، نفرت، خندیدن) نتیجه یک فکر است، وقتی شما از یک نفر تعریف می کنید و مثلا به او می گید که تو چقدر شیک و زیبایی! نا خود آگاه او لبخند می زند و امکان ندارد که این رو به کسی بگید و به شما توهین کند! کلام زیبای شما موجب می شود که او فکرهای خوب و مثبت کند و همین فکر موجب می شود که او لبخند بزند! یعنی لبخند او ( رفتار) ناشی از یک فکر ( فکر خوب و اینکه برای شما مهم است) می باشد. حالا شما دو مرحله از بروز یک رفتار رو می دونید: عواطف یک نفر، ناشی از یک فکر است! اما کدوم اینها رو می تونید کنترل کنید؟ تقریبا هیچ کس نمی تونه این دو رو کنترل کنه! پس چه کنیم؟
    فکر از کجا می آد؟ فکر تفسیر مستقیم یک موقعیت است! در مثال بالا چه زمانی دوست شما فکرهای خوب کرد؟ زمانی که شما از او تعریف کردید! پس شما یک موقعیت خلق کرده اید! فکر دوست شما تفسیر مستقیم موقعیت ایجاد شده توسط شماست!
    موقعیت تنها چیزی است که می تونید آنرا کنترل کنید، ایجاد کنید و یا تغییر دهید و به تناسب اون، افکار فرد مقابل یا خودتون تغییر کنه و پیامد اون تغییر احساسات/ عواطف و رفتار فرد یا خود شما می باشد!

    مثال دیگه ای می زنم! شما احساس غم شدید می کنید، ببینید این احساس غم ناشی از چه فکری است؟ اون فکر رو تغییر ندهید! اون فکر رو کنترل نکنید! ببینید اون فکر تفسیر چه موقعیتی است، اون موقعیت رو تغییر دهید!
    حالا اگر بدونید که همسرتون، خواهرتون ، خودتون، مادر و پدرتون، رییستون و هرکسی که برای شما مهم است، در هر موقعیتی چه فکری و چه احساسی دارد می توانید با تغییر موقعیت، او را خوشحال یا حتی غمگین کنید!اما شما که نمی دونید انها چه فکر می کنند! اصلا مهم نیست چه فکر می کنند... مهم این است که در چه موقعیتی چه احساسی دارند! پس یک جدول برای افراد مهم و خودتون درست کنید

    در ستون اول: احساس/ عواطف / رفتار
    در ستون دوم : موقعیت
    مثال:
    عاطفه: همسرم عصبانی شد
    موقعیت: مهمانی سر زده به منزل ما آمد

    این موقعیت شناسایی شد، پس در مواقع مختلف می دونید که این موقعیت اگر ایجاد بشه، همسرتون عصبانی می شه!

    مثال 2 : در مورد خودتون
    احساس: خوشحالی زیاد
    موقعیت: با دوست قدیمی و صمیمی حرف زدم / استخر رفتم/ ورزش کردم
    پس اگر زمانی عصبانی بودید و می خواستید خوشحال باشید: می تونید یکی از کارهایی که شما رو خوشحال می کنه انجام بدید و با این تغییر موقعیت خودتون رو آروم کنید و رفتاری جرات مندانه داشته باشید

    عملا در زندگی حرفه ای، فرد جرات مند و حرفه ای، می تونه با شناسایی موقعیت افراد مختلف و خودش، یک فضای آرام و خوب رو ایجاد کنه و از بسیاری مسائل جلوگیری کنه!
    به عبارت دیگر، فرد حرفه ای مهره های شطرنج خودش رو طوری در زندگی می چینه، که با خلق موقعیت، رفتار دیگران رو کنترل کنه و به هدف مناسب خودش برسه


    ---

    سوال :
    من چرا احساساتم اینجوریه؟ انگار که خون جهنده دارم!
    چون بلد نیستید چگونه احساسات خودتون رو کنترل کنید
    شناخت لازم رو نسبت به احساسات خودتون ندارید
    خطاهای شناختی رو برطرف نکرده اید


    اما خورشید که غروب می کنه من دلشوره میگیرم. وقتی هوا سرد میشه هم همینطور. احساس ناامنی می کنم!
    - با روش بالا این مشکلات رو تبدیل به لحظات زیبا کنید

    -------
    سوال :

    آقای sci اگر این خطاهام رو دائما بنویسم این خطاها برطرف میشه؟ یعنی ذاتی نیست؟
    خیر! هیچ رفتار و خطایی ذاتی و یا ارثی نیست! همه چیز اکتسابی است... اگر خطایی رو مادر یا پدر شما دارند و شما هم دارید، به دلیل اینه که شما مهارت جدیدی رو یاد نگرفته اید! خطاها رو پذیرفته و بر طرف نکرده اید! بله خطاها رو دائما بنویسید و نسبت بهشون حساس باشید! بر طرف می شوند! بزرگترین مشکل شما و خیلی از دوستان خطاهای شناختی هستند! زندگی شما رو مختل می کنند


    سوال
    من الان برم از شوهرم معذرتخواهی کنم و بگم ببخشید که من خوبی های تو رو ندیدم و اغراق کردم؟ یا برم از اول یه گفتگوی جراتمندانه راه بندازم؟انگار من دارم جراتمندی رو به صورت یه ابزار می بینم؟!
    چه وقت هایی لازمه برم جراتمندانه معذرتخواهی کنم و چه وقت هایی لازم نیست و من حق اشتباه کردن رو باید برای خودم در نظر بگیرم؟


    یکی از نکات بسیار مهم در سوال شماست! یک فرد جرات مند آیا شخصی است که چپ و راست عذر خواهی می کنه و خیلی شیک معذرت می خواد؟
    به هیچ وجه اینطور نیست!
    یکی از حقوق فردی شما اینه که می تونید تغییر عقیده دهید، و لازم نیست برای این تغییر عقیده عذر خواهی کنید!
    شما برای اینکه به حقوق فردی خودتون احترام می ذارید لازم نیست عذر خواهی کنید!!!!
    مثلا لازم نیست شما بگید: با عرض معذرت، باید بگم خیر!!! ( وقتی می خواهید حق نه گفتن رو برای خودتون در نظر بگیرید) بهتره بگید: با همه احترامی که برای شما قائلم، خیر!
    اما یکی از حقوق شما اینه که می توانید اشتباه کنید! اما باید مسئولیت اشتباه خود رو قبول کنید و اگر لازم بود عذر خواهی کنید!
    تنها زمانی که فرد جرات مند، عذر خواهی می کند و توجیه نمی کند و اذعان می کند که اشتباه کرده است، وقتی است که اشتباه می کند
    هرگز زمانی که معذرت خواهی می کنید در مورد خطای شناختی خودتون توضیح ندهید! هرگز این کار رو نکنید! مثلا توضیح ندید که من بصورت اغراق امیزی تو رو بد می دونستم! نیازی نیست که مسائل منفی رو ذکر کنید
    در عوض هنگام معذرت خواهی جرات مندانه، نکات مثبت طرف مقابل یا خودتون رو متذکر شوید
    مثلا : من اشتباه کردم و بابت اشتباهم عذر خواهی می کنم! همیشه مطمئن بودم که شما بسیار بزرگوارید و هرگز در این رابطه شک نکرده ام! از اینکه عذر خواهی مرا می پذیرید احساس بسیار خوبی دارم!
    (دقت کنید که همیشه جملات "من" در عذر خواهی بکار ببرید!)


    خیلی از سوالات شما (she ) رو جواب دادم، تمرینهای جدید رو شروع کنید

    خانم : MMBA
    حالا سوال من
    میشه فردی که نسبت به اطرافیانش منفعله از این حالت خارج کرد. وقتی خودش متوجه نیست که منفعله؟راهی داره ؟

    خیر! تا زمانیکه این فرد متوجه نوع رفتارش نباشه نمی شه براش کاری کرد! اما وقتی شما جرات مند باشید، فردی که همسر شماست و یا فرزند شماست این رفتار رو مشاهده می کنه و عواقب اون رو می بینیه و سعی می کنه اون رو از روی شما تقلید کنه.. این فطری است و طبیعی است! و اینطور از شما یاد خواهد گرفت
    دقت کنید که خیلی از انفعال های اطرفیان ما، ناشی از رفتارهای خود ماست! مطمئن باشید که اگر شوهر شما، هر شخص دیگه ای هم بود، الان فردی منفعل بود! و این انفعال ادامه داره تا زمانیکه شما حقوق فردی ایشون رو رعایت کنید، به ایشون اعتبار لازم رو بدهید و با رفتارهای خودتون همانطور که قبلا گفته شد به جای سو استفاده های جرات مندانه، آموزش مهارت رو بدید!

    خانم فرشته من:
    من از ابراز لطف شما بسیار سپاسگزارم و از اینکه زندگی رو ماهرانه کنترل می کنید، خوشنود و خرسندم

    همگی موفق باشید و سوالی بود بپرسید
    ( سعی بر آن است که هر پنج شنبه برای شما بنویسم و در طول هفته سکوت می کنم، مگر حالات اضطراری! تا بتوانید از مهارتها استفاده کنید)


  4. 11 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    baby (یکشنبه 14 مهر 92), del (شنبه 13 مهر 92), meinoush (پنجشنبه 11 مهر 92), Samin28 (سه شنبه 23 بهمن 97), setayesh92 (دوشنبه 15 مهر 92), she (شنبه 13 مهر 92), tamanaye man (چهارشنبه 24 مهر 92), فردیس (شنبه 13 مهر 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), مارتا63 (دوشنبه 06 آبان 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  5. #83
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام اقای sci..تو رو خدا اگه میشه به تاپیک منم سر بزنین..مشکل من واقعا خاصه..{تاپیک مشکل بسیار خاص من با همسرم و خانوادش}{قهر کردم اومدم خونه بابام اما..}

    واقعا ممنونم ازتون

  6. 2 کاربر از پست مفید tannaz joon تشکرکرده اند .

    sci (جمعه 12 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  7. #84
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام آقای sci. توضیحات و پاسخ های دقیق و کاملتون رو دارم می خونم چندبار. مثل همیشه از لطف و محبتتون ممنونم

    به طور کلی من اینطوری فهمیدم که :
    تشخیص و ایجاد موقعیت فقط برای درخواست کردن نیست. برای کنترل احساسات و عواطف و رفتاره. (حالا بعد از این کنترل میتونی درخواستی هم داشته باشی یا نه فقط تعامل ساده باشه.)

    1 - شناخت عاطفی اولین مرحله تعامل با آدم هایی هستش که باهاشون ارتباط های زیاد و دائمی داریم : خودمون! ، همسر، خانواده ها، دوستان ، ... و هر کسی که عملن بشه یه هندبوک شناختی در حد نیاز ازش تهیه کرد. این هندبوک باید با درنظر گرفتن احساس/عواطف/رفتار و موقعیت کامل بشه. در مورد خودمون می تونیم ستون افکار رو هم اضافه کنیم.
    بعد که با توجه به مشاهده و درک احساسات، موقعیت ها رو شناختیم، از خلق موقعیت های مشابه به عنوان ابزار کنترل احساسات و رفتارها استفاده کنیم.

    (من هنوز این مرحله رو تکمیل نکردم! )

    2 - مرحله دوم شناخت احساسات خطا است! یا همون خطاهای شناختی که نه تنها باید کنترل بشه بلکه باید از بین بره! تا از شر افکار منفی خلاص بشیم.
    در اینجا هم باید جدول مربوط به خطاها و موقعیت و پیامد خطا رو هم شناسایی و تکمیل کنیم.

    (من هنوز این مرحله رو هم تکمیل نکردم! )


    3 - در صورتی که ذهنمون درگیره و نمیذاره تمرکز کنیم و احساس آرامش داشته باشیم تکنیک های آرامش ذهن و ساکت سازی گفتگوی ذهنی هم باید انجام بشه.

    (من این تمرین ها رو دارم انجام میدم.)

    4 - بعدش اینه که بفهمیم چی میخوایم!! میخوایم که شاد و آروم و راضی باشیم!! پس خودمون رو باید در اولویت و مرکز توجه زندگیمون قرار بدیم. خودمون رو دوست داشته باشیم و حق و حقوق فردی خودمون رو بشناسیم.

    (من هنوز موفق نشدم این کار رو کامل انجام بدم. )


    5 - حالا نوبت اینه که از دیگران بخوایم به حق و حقوق ما احترام بذارند و در عین حال ما هم حقوق فردی دیگران رو رعایت کنیم. لازم میشه که از دیگران درخواست کنیم کاری رو برامون انجام بدند. یا موضوعی رو رعایت کنند یا ...

    اول باید مطابق با هندبوک های بدست اومده عمل کنیم و موقعیت های مناسب رو هم ایجاد کنیم.

    بعدش باید گوینده/ شنونده خوبی باشیم. سرزنش نکنیم. برچسب نزنیم، ذهن خوانی نکنیم، ... باید حالت و رفتاری دوست داشتنی داشته باشیم.

    باید به کلمه ها، جمله ها توجه داشته باشیم. باید گفتگوهای مهم رو طرح ریزی کنیم و با برنامه ریزی و هدفمند جلو بریم.

    باید هر حرفی میزنیم از جانب خودمون باشه (من) و تکنیک xyz رو هم برای ابراز احساسات و عقایدمون استفاده کنیم. نباید قضاوت کنیم.

    نهایتا باید به حقوق دیگران (نه گفتن و ...) احترام بذاریم. در عین حال مسئول خوشحالی و رضایت دیگران هم نیستیم.



    (این نکات رو من بیشتر تمرین کردم. خیلی هاش رو اصلن نمیدونستم ولی انجام شون سهل ممتنع است! یعنی به ظاهر ساده میاد ولی اگر عادت نکرده باشی سخته و تمرین زیاد میخواد!)


    5 - در این بین نکات زیاد و مهمی هم هست. مثل همدلی، اعتبارسازی و ...و ریزه کاری های مهمی هم هست.


    -------------------------------------------

    من واقعن متاسفم که هنوز در سه چهار مورد اولیه مشکل دارم و برای همین در رفتار جراتمندانه علی رغم تلاشم به مشکلاتی می خورم و حالا قول میدم خیلی جدی این موارد رو اصلاح کنم تا بتونم از نکات رفتار جراتمندانه بهتر استفاده کنم.

    مثلا : شوهرم به بعضی خوراکی ها لب نمیزنه! چیزهایی که می دونم دوست داره. من فکر کردم به این خاطر هست که اون ها رو مادرم برامون آورده. از دست شوهرم ناراحت شدم و فکر کردم چه رفتار احمقانه ای!!

    کاملا جراتمندانه و اصولی بهش گفتم من اینطوری فکر می کنم و احساس خوبی راجع بهش ندارم. واقعن اینطوریه؟؟ اونم گفت نه و من اشتباه کردم و اون منظوری نداشته و فکر میکنه شاید سرما خورده باشه و داره پرهیز میکنه و ...
    منم عذرخواهی کردم که همچین فکری راجع بهش کرده بودم!!

    اما ... اون داره بدتر میکنه!!! از این ماجرا خوشش اومده !!! از این که من عکس العمل نشون دادم !! و داره بیشتر منو تحریک میکنه که بگه من از دست خانواده ات ناراحتم!! اون سرما هم نخورده!

    ابراز احساسات
    جراتمندانه نتیجه نداد و اون داره بازی میکنه!! من هر چقدر که حساسیت بیشتری نشون بدم اون بدتر میکنه.

    اگر من یه هندبوک شناخت عاطفی از همسرم داشتم می تونستم بفهمم اون خیلی وقتا برای جلب توجه بازی راه میندازه و اینجور وقتا فقط بی اعتنایی نسبت به کارهاش هست که جواب میده و نه صراحت داشتن.

    سوال :

    آقای sci نمی دونم این برداشت من درست هست یا نه. ممنون میشم لطف کنین در پست بعدی تون بهم بگین.
    اینکه مواقعی هست که طرف مقابل میدونه باعث ناراحتی شما میشه و از روی عمد کاری رو انجام میده. اگر ابراز احساسات کنیم فکر میکنه به خواسته اش رسیده و این خوب نیست! هر واکنش ما نتیجه معکوس میده. درسته؟



    - - - Updated - - -

    یه خبر !!!

    من در یک ماه آینده یه عـــالمــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــه اتفاق رو پیش رو دارم!!
    باید بریم شهرستان پیش خانواده ها !!
    یه قرارداد خطرناک کاری بستم و نهایت جراتمندی رو تا به حال در موردش رعایت کردم! ولی فقط دو ماه براش وقت دارم...
    یه مهمون خاص قراره برام بیاد و یه مهمونی فامیلی همراه با تعارض رو هم در پیش رو دارم...


    گرچه نگرانم اما همه این ها باعث میشه بیشتر و بیشتر مجبور بشم جراتمندانه رفتار کنم! و اشکالات بیشتری رو از آقای دکتر بپرسم!!

    در غیر این صورت حتمن کله پا خواهم شد !!!

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    ( سعی بر آن است که هر پنج شنبه برای شما بنویسم و در طول هفته سکوت می کنم، مگر حالات اضطراری! تا بتوانید از مهارتها استفاده کنید)
    این بهترین، باارزش ترین و امیدوارکننده ترین قرار ممکنه و البته یه جمله حرفه ای. مث همه نوشته های شما. ممنونم.
    ویرایش توسط she : یکشنبه 14 مهر 92 در ساعت 16:25

  8. 10 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    baby (یکشنبه 14 مهر 92), del (دوشنبه 15 مهر 92), heaven65 (دوشنبه 15 مهر 92), sci (دوشنبه 15 مهر 92), setayesh92 (دوشنبه 15 مهر 92), فرشته مهربان (یکشنبه 14 مهر 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (پنجشنبه 18 مهر 92), بی نهایت (چهارشنبه 17 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  9. #85
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام. من جدول "احساس،رفتار//موقعیت" رو نوشتم.

    -- اول راجع به همسرم نوشتم. چون ناخودآگاه برام مهمتر بود. ساده تر هم بود نوشتنش. 10 صفحه متن نوشتم. 5 تا موقعیت خیلی خوشحال کننده و 3 تا موقعیت خیلی ناراحت کننده از توش پیدا کردم و چندتا نکته مهم که می تونه خوشحال کننده یا ناراحت کننده باشه. همینطور ارزش ها و خوشایندهای کلی اون.
    هرجا که بیشتر مردونگی و جایگاهش به عنوان مرد خونه مورد توجه قرار میگیره، خوشحال تره و اکثر مواقع حتی در تفریحاتش دوست داره من کنارش باشم.


    -- بعدش فقط یه صفحه تونستم راجع به خودم بنویسم. چند کلمه از چیزهایی که واقعن خوشحالم میکنه که هیچ کدومش هم ربطی به همسرم نداشت!! : تنهایی فیلم ببینم، با مادرم برم خرید، با دوستم برم کافه، تنهایی تو خونه ناهار بخورم، عطر خوب داشته باشم، تنهایی موسیقی گوش بدم، کتاب بخونم، با پدرم به طبیعت و کوه برم و ...همسرم فقط میتونه در بهترین حالت سعی کنه خوشحالی منو از بین نبره!! همین که خیالم راحت باشه که هست و عصبانی یا طلبکار نیست برام کافیه.


    با این حال در ظاهر به نظر میرسه من به اون وابسته ترم!!! برای اینکه اونو خوشحال و راضی کنم!


    - - - Updated - - -


    ما عقاید و احساس های مشترکی نداریم. اما این مشکل ما نیست!! مشکل ما اونجا هاست که رفتارها و نیازهای طبیعی زنانه و مردانه موردتوجه قرار نمیگیره. به نظرم مشکل اصلی هم از منه. من مقصرترم. من آمادگی روحی پذیرش ازدواج رو نداشتم!! و اون آمادگی مالی اش رو نداشت...

    نه سرزنش نمی کنم!! فقط دارم میفهمم مشکل ما این نبوده که من شعر دوست دارم و اون تخمه شکستن!! من غذای رمانتیک دوست دارم و اون آبگوشت! مشکل ما خیلی عمومیه!! مشکل ما دقیقا اجتناب، انفعال و ایرادگیری ها(پرخاشگری) منه. و بعدش واکنش های همسرم.(پرخاشگری- اجتناب -انفعال)


    باز هم می نویسم. نوشتن خیلی خوبه. جدول کشیدن هم اونطور که آقای sci گفتن خیلی به نوشته ها نظم میده.
    بعدش خطاهای شناختی رو می نویسم و هر روز کاملترش می کنم. و همزمان حقوق فردی رو که رعایت نکردم می نویسم.


    - - - Updated - - -


    آقای sci زندگی من داشت آروم پیش می رفت و میخواستم برای بودن با خواهرم آخر این هفته برنامه ریزی کنم که خواهرشوهرم ما رو به مهمونی دعوت کرد.
    مهمونی عروس پا گشا برای خواهرشوهر کوچیکه است. همه جمع اند. عروس داماد و خانواده داماد اومدن تهران.

    - مادرشوهر و پدرشوهرم ممکنه بعدش بیان خونه ی ما و بمونن! من شنبه میرم سر کار! باید تعارفشون کنم؟؟ اگر نکنم شوهرم ناراحت میشه.
    - مراسم بعدی پاگشا حتمن به عهده ماست. قبل از اینکه اونا بگن من باید دعوت کنم؟ برای من هرچی دیرتر بهتره.

    من سختمه. باید پیش بینی کنم چی میشه و چی میگن و من چطوری باید رفتار کنم. ولی مغزم قفل شده. حاضر نیستم بهش فکر کنم!
    این مراسمیه که شوهرم دلش میخاد خیلی بهش خوش بگذره و من هم بعدش خوشحال و راضی باشم..

    احساس آدمی رو دارم که شب امتحان فکر میکنه هیچی یاد نگرفته و درس ها یادش نمیاد!!


    ویرایش توسط she : چهارشنبه 17 مهر 92 در ساعت 11:19

  10. 4 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    sci (چهارشنبه 17 مهر 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (پنجشنبه 18 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  11. #86
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 11 دی 95 [ 09:45]
    تاریخ عضویت
    1391-12-20
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    5,466
    سطح
    47
    Points: 5,466, Level: 47
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 378 در 207 پست

    Rep Power
    55
    Array
    شه جان از حرفات يه چيزي به نظرم رسيد
    اخلاق شوهر تو دقيقا شبيه مادر بزرگ منه
    منتظر سوژه س
    از سوژه لذت ميبره
    نميتونه صبر كنه و يه زندگي معمولي وبدون تنش داشته باشه
    خدا اون روزو نياره انتقاد بكني و يا حرفي خلاف ميلش بزني انقده اذيتت نيكنه نگو نپرس
    و ما تنها كاي كه مي كنيم
    اينه كه گزگ دستش نميديم
    تو هم همينطور به خدا انقده بي محلي خوب جواب ميده

  12. 2 کاربر از پست مفید paria_22 تشکرکرده اند .

    she (چهارشنبه 17 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  13. #87
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    "من سختمه. باید پیش بینی کنم چی میشه و چی میگن و من چطوری باید رفتار کنم."
    she عزیز؛ نوشته هات و پیشرفتت خیلی بهم انرژی و دلگرمی میده! البته فکر نمی کنم که من تونسته باشم به اندازه ی شما تلاش کنم. به هر حال
    من هم تلاشم رو میکنم که یه زن جراتمند توی خانواده و روابطم باشم.
    اما جمله ی بالات؛ یه مقدار عصبانیم کرد.
    یعنی چی که بعد از کلی مطلب و خطاهای شناختی؛ هنوز به این فکر میکنی که پیش بینی کنی که دیگران چه رفتاری داشته باشن! دیگران هر جوری که میخوان باشن، باشن. مهم اینه که تو دیگه اون دختر سابق نیستی.
    همسرت میخواد خوشحال باشه توی این مهمونی. خب؛ کاریش نداشته باش. بذار هر جوری که میتونه خودش رو خوشحال کنه. تازه این مهمونی میتونه توی ایجاد و خلق "خلاقیت های عاشقانه" هم کمکت کنه.
    فکر کن تو چطوری خوشحال میشی.
    اگر هم واقعا شرایطش رو داری؛ مهمونی بده و توی اون جلسه مطرحش کن. وگرنه اجازه بده وقتی که راحت هستی؛ به تناسب حال خودت، با علاقه ی خودت مهمونات رو دعوت کن. یه جوری که بخاطر خودت باشه نه اینکه واسه خوشحال کردن همسرت یا خانواده اش.


    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  14. 5 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    sci (چهارشنبه 17 مهر 92), she (چهارشنبه 17 مهر 92), tamanaye man (چهارشنبه 24 مهر 92), میشل (پنجشنبه 18 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  15. #88
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام خانوم دل.مرسی از لطفت. منظورم از این حرف ذهن خوانی نیست!

    یه جایی آقای sci گفته بودند که باید بتونیم کف دستمون رو بو کنیم تا در موقعیت انجام شده قرار نگیریم! بتونیم یه سری مسائل رو پیش بینی کنیم. بتونیم حتی طرح ریزی خودمون رو داشته باشیم. ولی من الان آماده نیستم!

    یه کلام به خواهرشوهرم تلفنی تعارف کردم اگر کاری داری برات انجام بدم. دیگه شوهرم ول کن نبود گوشی رو دوباره گرفته بود هی بهش میگفت کاری داری بگوووووو برات انجام بدیم!!
    هر حرف و برخورد من روی رفتار شوهرم خیلی تاثیر میذاره اونم توی این شرایط. شاید حتی این موقعیت به نفع ام باشه اگر درست مدیریتش کنم.
    .
    .

    جواب آقای sci به میشل در تاپیک خانم ستایش رو خیلی دوست داشتم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها

    اساس رفتار جرات مندانه بر ابزار احساسات، عقاید و نظرات با در نظر گرفتن حقوق فردی دیگران است.
    در نظر گرفتن مصالح، تدبیر در مورد کاری داشتن، حق نیست! اصل است...


    - اگه براساس تدبیر و پلنی که داریم، هرکدوم از حقوقمون رو در نظر نگیریم تا به منافعی برسیم، رفتار غیرجرأتمندانه ای رخ نداده، درسته؟
    نه، شاید زمانیکه حقوق فردی خودتون رو در نظر نمی گیرید، فقط احساس بدی داشته باشید! شما می توانید حقوق فردی خودتون رو در نظر بگیرید و به منافع هم برسید چون حقوق فردی شما ضامن منافع شما هستند!
    پس کمی متناقض است اگر بگیم که من اینجا از حق نه گفتن صرف نظر می کنم و درخواستی غیر منطقی را می پذیرم تا به منافعی برسم!

    با این حال اگر هم از حقوق فردی خودتون صرف نظر کنید الزاما رفتار شما غیر جراتمندانه نیست هر چند سمت انفعال می رود! اما اگر ابراز نظراتی داشته باشید که در اون حقوق فردی دیگران رو بنا به مصلحت، نادیده بگیرید، بدون شک شما پرخاشگری کرده اید!



    - مثال: رئیس یا همسر یا ... کاری رو انجام میده که از نظر من اشتباه هست.
    دقت کنید که یکی از حقوق فردی همسر یا رئیس شما همین است، می تواند اشتباه کند! شما عملا وقتی این حق رو برای ایشون قائل می شوید از حق خودتون نگذشته اید، به حقوق فردی ایشون احترام گذاشته اید!


    فرض کنیم کاری که در حیطه منافع و حقوق من هست، نه چیزیکه صرفا به خودش مربوط میشه.
    اینجا من میتونم از حقوق 1، 2، 9، 11، 12 استفاده کنم. البته با درنظر گرفتن حقوق طرف مقابل.
    اما من حق دارم اینقدر صریح رفتار نکنم. حق دارم از این حقوقم بگذرم، تا در مجموع منافع بیشتری رو کسب کنم.

    خب اگر حقوق فردی شما با این اشتباه زیر پا گذاشته می شود، و شما حقوق فردی خودتون رو زیر پا می گذارید بدون شک، منافعی کسب نمی کنید! حتی اگر به ظاهر منفعتی حاصل شده باشد پایدار نخواهد بود! هر چند بعید است!

    راجع به تظاهر :

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    مثال: حتی به نظر میرسه حق داشته باشیم احساسمون رو عکس چیزی که هست نشون بدیم
    بطوریکه نوشتید موافق نیستم و تظاهر رو به جای صراحت، توصبه نمی کنم! هر چند مثالی که در ادامه زده اید با این موضوع که گفته اید فرق می کنه


    مثلا میخوایم قراردادی رو ببندیم. از مشتری اصلا خوشمون نمیاد، اما سیگنال های مثبت به سمتش بفرستیم. این حق ماست، نیست؟ دلیلی نداره هرکسی بفهمه من چه احساسی نسبت به چه چیزی دارم.

    ببینید شما قرار نیست از همه افراد خوشتون بیاد! این حق شماست! این که چگونه با افراد هم رفتار می کنید باز هم حق شماست!

    و اینکه افراد بفهمند شما چه احساسی نسبت به چه چیزی دارید باز هم حق شماست! هیچ کدوم اینها به معنی انفعال یا پرخاشگری نیست!

    اما اگر شما مثلا از قرارداد ناخرسند هستید و سکوت می کنید، این انفعال است! حتی اگر بنا به مصلحت قبول کنید!
    ....

    یه مثال دیگه از بند 13، ملاحظه کردن هست
    ...
    و حق دارم از هرکس که دلم بخواد، فاصله بگیرم.
    بله حق دارید! اما اگر بصورت قهر یا فاصله گرفتن ناشی از سکوت کردن و احساس عدم رعایت حقوق فردی شما باشه، بدون اینکه حقوق فردی خودتون رو متذکر شوید، این فاصله گرفتن نشانه روشنی از انفعال خواهد بود و به هیچ وجه در رفتار مهارت جراتمندانه توصیه نمی شه

    حالا اگه حرفش رو تو دلش نگه میداشت،
    به هیچ وجه توصیه نمی شه! چرا باید این کار رو بکنه؟ این کار موجب خواهد شد که صمیمت بین شما از بین بره! نگه داشتن این حرف در دلش، به معنی از بین رفتن احساسش نیست!

    و از حق گفتن احساسش صرف نظر میکرد.
    این هم توصیه نمی شه! این توصیه به انفعاله... البته اشکالی نیست که شما گاهی از روی تدبیر سکوت کنید! اما این سکوت و یا همدلی به معنی موافقت نیست و شما باید در زمان دیگری احساسات و نظرات خودتون رو ابراز کنید بصورت جرات مندانه، در غیر اینصورت شما روند صمیمیت رو دچار اختلال کرده اید.

    به مرور زمان در عمل میدید که حسودی ای در کار نیست و دچار سوء تفاهم شده.
    متاسفانه بسیاری از مشکلات در همین زمان بوجود میان! یعنی به مرور زمان ایشون دلخور تر و دلخور تر می شوند... و شاید زمانی از شما ناراحتی خودشون رو ابراز کنند با پرخاش همراه باشه و مشکلشون اصلا حسودی نباشه/ هر چند که ناگفته نماند این مثال بر پایه یک خطای شناختی کشنده به نام حسادت است!

    گفتگوی دختر رو با پدرش بخونید و لذت ببرید!


    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    مثال: یه پدر داره با دخترش صحبت میکنه. پدر از ورزش اومده و بدنش بوی عرق میده. دختر به بو حساسه. و این حق رو داره که بگه من دارم اذیت میشم. و حق داره تقاضا کنه که زمان دیگری رو برای صحبت در نظر بگیرن. و مسئولیت احساس بدی که پدرش پیدا میکنه رو هم بپذیره. اما به نفعش هست که اینو نگه، بوی نامطبوع رو چند دقیقه ای تحمل کنه و در عوض لبخند رو روی چهره پدرش ببینه
    این مثال هم خوبه! بله دختر می تونه اعتراض کنه! اما بهتره که این کار رو نکنه... و بهتره که جرات مندانه برخورد نکنه! چون پدر در مخمصه است... پدر شخصا از این بو، قصدش بی احترامی به حقوق فردی دخترش نیست و البته چیزی تحت کنترلش هم نیست... هر چند دختر می تونه چند دقیقه تحمل کنه اما بعدش چی؟ اگر پدر متوجه نبود و خواست یکی دو ساعتی صحبت کنه.... اگر دختر سکوت کنه به نظر شما دختر منفعل نیست؟ کمی اظهار نظر براتون سخت شد نه؟

    چون احترام به پدر رو در نظر می گیرید! خب من می گم با احترام به ایشون بگید: پدر، چقدر از گفتگو با شما لذت می برم و برای من حرف زدن با شما موهبت است! اون روز هم که من رو توصیه کردید خیلی به کارم اومد و خیلی بهم کمک کرد(اعتبار سازی). اگر الان برید و یک دوش آب ولرم بگیرید و بعدش من برای شما یک شربت گوارا بیارم، اون موقع شنونده توصیه های شما باشم، بسیار خوشحالترم! (درخواست) چون وقتی اینطور خیس عرق و خسته صورت پدر گلم رو می بینم احساس خوبی ندارم! (عواقب عدم اجابت درخواست)

    این یک درخواست جرات مندانه و صریح است! موجب افزایش صمیمیت می شود! هر دو طرف احساس بهتری خواهند داشت
    حالا اگر شرایط طوری باشد که این موضوع مقدور نیست برای پدر! و بطور کلی اگر شما متوجه بشید که فرد هیچ کنترلی بر رفتار یا شرایطی که حقوق فردی شما در اون نادیده گرفته شده نداره، توصیه می شه که شما جرات مندانه رفتار نکنید!
    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها

    نظرتون در این مورد چیه؟

    نظرم اینه که باید تدبیر کرد! باید مصالح رو در نظر گرفت.

    ولی رفتار جرات مندانه زمانی نهادینه می شه که شما ضمن در نظر گرفتن حقوق فردی دیگران، نظرات خودتون رو ابراز کنید و نگران به خطر افتادن منافع خودتون نباشید.
    کسیکه جرات مند نیست به هر دلیلی، الگوهای گفتگو رو تخریب کرده، جذابیتی برای دیگران نداشته و صمیمت رو به شدت کاهش می دهد.

    به نظر میرسه من اینجور موقع ها حرف زدن هم بلد نیستم!!!

    - - - Updated - - -

    یکی درونم دائم داره بهم میگه که دارم به شکنجه گاه میرم!! و قراره فقط لبخند بزنم! مثل احمق ها که چاره دیگه ای ندارند!! و بعد منو به خاطر حماقت سرزنش می کنه و تکرار تکرار...
    آقای sci سعی می کنم با پرت کردن حواسم به موضوعات دیگه ذهنم رو آروم کنم. ولی پیش بینی شرایط و امادگی قبلی رو چی کنم؟

    1- اگر باهاشون گرم و طبیعی رفتار کنم طوری که انگار نه انگار، احساس حماقت می کنم.
    2- اگر مثل شوهرم که با خانوادم رفتار سرد و قهرآمیز داشت(که نشون بده ناراحته) رفتار کنم نشوندهنده انفعال منه و نمیخوام اینطوری باشم!
    3- امکان ابراز احساس هم وجود نداره چون حساسیت ها بالاست و الان موقعیت مناسبی هم نیست.

    من همیشه مورد اولی رو انتخاب می کردم و بعدش تا مدت ها خودم رو سرزنش می کردم!! که بی عرضه ام!

    چیزی که به نظرم میرسه اینه که تا جایی که می دونم یه هندبوک راجع به خواهرشوهر و مادرشوهرم هم بنویسم!
    ویرایش توسط she : چهارشنبه 17 مهر 92 در ساعت 15:55

  16. 3 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    sci (چهارشنبه 17 مهر 92), میشل (پنجشنبه 18 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  17. #89
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    she عزیزم؛
    من دوست دارم که نظر خودم رو در این مورد بنویسم، البته این فقط نظر منه و شما میتونید فقط بخوندیش.
    من فکر میکنم که در این شرایط تدبیر شما میتونه اولویت دادن به حالتون بدون داشتن افکار منفی باشه.
    یعنی اینکه شما اگر واقعا از دستشون ناراحتید، پس باید نشون بدید، با رعایت حقوق دیگران! اما این رفتار شما با اون تماس تلفنی که داشتید و گفتید خیلی گرم و خوب باهاش برخورد کردم در تناقضه! یعنی اینکه شما هنوز تکلیفتون با خودتون مشخص نیست!
    پس اول باید تکلیفتون رو با احساسات و عواطف خود ِ خود خودتون مشخص کنید. بدون هیچ اغراق یا تعمیم افراطی یا حتی پیش بینی های اضافی ای!
    شما با خودت صادقانه برخورد کن؛ واقعا she نسبت به خانواده ی همسرش، خواهرشوهر و مادرشوهرش چه احساسی داره؟
    خب، من کمی از دستشون عصبانیم. کمی هم دلخورم. دوست دارم که بفهمند رفتارشون درست نبوده؛ خب، وقتی دارم میرم مهمونیشون؛ بدون توجه به شوهرم؛ توی مسیر رفت و برگشت؛ بدون هیچ فکر دیگه ای با شوهرم میگم و میخندم. این جزو حقوق فردیه همسرم که با دیدن خانواده اش و صد البته بودن با اونها خوشحال باشه!
    اونجا هم که باشم؛ با همسرم خوب و خوشم. هر جوری که دوست داره و خوشحالش میکنه و جزو حقوقش هست، اجازه میدم که رفتار کنه و خوشحال باشه.
    من هم که ناراحتم؛ پس خودمو یه مقدار نسبت به دفعات قبل سرسنگین تر نشون میدم. احترامم رو نسبت بهشون دارم. اما یه مقدار سرسنگینم. حتی شاید موقعیتش پیش بیاد؛ و ازم سوال بشه که چرا ناراحتم؟ میگم که یه مقدار دلگیرم؛ اما الان وقت مناسبی نیست؛ اجازه بدید یه وقت دیگه با هم صحبت کنیم.
    اما سعی خودم رو هم میکنم که حداقل با افرادی که رابطه ی مناسبی باهاشون دارم مثل بچه های خواهرشوهرها یا برادرشوهرها یا حتی جاری یا پدرشوهرم؛ رابطه ی خوب و رضایتمندی داشته باشم که خودم هم از این مهمونی نهایت استفاده رو کرده باشم.
    بعدشم؛ اصلا و ابدا به این موضوع فکر نمیکنم چون همسرم این رفتار رو با خانواده ام داشت؛ من هم باید فلان رفتار رو با خانواده اش داشته باشم. همسرم مختاره جایگاه خودش رو در خانواده ی من خودش تعریف کنه. من هم شخصیت و منش خودم رو دارم.
    --------

    "یکی درونم دائم داره بهم میگه که دارم به شکنجه گاه میرم"
    و هرگز به این یکی اجازه نمیدادم که این جوری بخواد اذیتم کنه؛ چون این حقه منه که همیشه شاد باشم و بخوام از موقعیت هایی که برام ایجاد میشه؛ نهایت استفاده رو ببرم. پس نفس های عمیق میکشم. به خودم میگم آروم باش she. تو یه زن جراتمند و دانا هستی که مطمئنم میتونی از حقوقت بهترین بهره ها رو ببری و داشتن رابطه ی مسالمت آمیز و خوب با دیگران جزو حقوق فردی توست.
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  18. 4 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    she (پنجشنبه 18 مهر 92), tamanaye man (چهارشنبه 24 مهر 92), میشل (پنجشنبه 18 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)

  19. #90
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام. من خوبم. چون یه موقعیت خوشحال کننده برای خودم ایجاد کردم!! امروز تا ظهر تنهام و بنابراین احساس آزادی و خوشحالی می کنم! صبحانه تنهایی! کمی توی خیابون گشتن، یه شیرینی و قهوه از شیرینی فرانسه! کافی نت و آفتاب و فکرهای مثبت و خوب و نوستالژیک.
    .
    امشب هم قراره بهم خوش بگذره. یه مهمونی ساده است و قرارم نیست آشپزی کنم! یه آرایشگاه میرم و به خودم هم میرسم. حتمن تکنیک های گوینده/شنونده خوب رو در نظر میگیرم!
    .
    به مهمون هام مجبورم تعارف کنم که به خونمون بیان و بمونن. اگر همچین برنامه ای داشته باشن حتمن میان. اونها شرایط من رو میدونن بنابراین اشکالی نداره. میذارم اونا راضی باشن به هر حال خونه ی پسرشونه.
    .
    دیروز خونه رو مرتب کردم.
    شوهرم دیگه دستشویی رو نمیشوره و به سطل آشغال هم دست نمیزنه. مادرش بهش گفته (یا خودش فکر میکنه) که این کارها کوچیکش میکنه!!!! من ازش درخواست کردم فایده ای نداشت. گفت کاری نداره خودت انجامش بده و من دیگه کاری ندارم... بنابراین همین کارا رو هم باید فعلن خودم انجام بدم.
    .
    کلماتم هنوز پر از اشتباهند. همش میگم : میشه لطفن؟ ممکنه؟ با این حال جمله هام امری میشن!
    بعضی وقتا کاملن گیر میوفتم! مثلن میخوام بهش فرمون بدم که یه کاری بکنه. میخوام بگم یه بشقاب از آشپزخونه برام بیار. نمیدونم چی بگم که امری هم نباشه!!

    - she قبلن چیزی نمیگفت و خودش میرفت می آورد.

    - she بعد فهمید که وقتی خسته است میتونه کمک بگیره. میگفت :ممکنه، میشه لطف کنی یه بشقاب برام بیاری.مرسی.دستت درد نکنه. خیلی ممنون.

    - she حالا فهمیده که "ممکنه" و "میشه" خوب نیست. لحنش هم ملتمسانه است. و زیادی هم تشکر میکنه. بنابراین میخواد بگه: اگر بری یه بشقاب بیاری ممنون میشم!

    - she داره به این فکر میکنه که اینجور مواقع که تعارض خاصی هم نیست با یه لحن دوستانه تر و محکم و کوتاهتر اینو بگه. مثلا : عزیــزم برام یه بشقاب میاری؟! مرسی.

    شوهرم هنوز قبض تلفن رو نپرداخته و دوطرفه قطع شده. هنوز از خوراکی های مامانم اینا چیزی نمیخوره و من هم اهمیت نمیدم.


    آقای sci لطفن باز هم صبر داشته باشین! من دارم تمرین میکنم!
    امیدوارم آخر هفته خوبی داشته باشین. از وقت و توجه و راهنمایی تون بینهایت سپاسگذارم.

    (متاسفم که وقتی نظرتون رو می خونم از مهمونی برگشته ام اما این اتفاقات هزاربار دیگه هم تکرار میشه و من باید اصولی یاد بگیرم و نه موردی. :)

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط del نمایش پست ها
    she عزیزم؛
    من دوست دارم که نظر خودم رو در این مورد بنویسم، البته این فقط نظر منه و شما میتونید فقط بخوندیش.
    .
    یعنی اینکه شما اگر واقعا از دستشون ناراحتید، پس باید نشون بدید، با رعایت حقوق دیگران! اما این رفتار شما با اون تماس تلفنی که داشتید و گفتید خیلی گرم و خوب باهاش برخورد کردم در تناقضه! یعنی اینکه شما هنوز تکلیفتون با خودتون مشخص نیست!
    .
    شما با خودت صادقانه برخورد کن؛ واقعا she نسبت به خانواده ی همسرش، خواهرشوهر و مادرشوهرش چه احساسی داره؟

    خانوم دل سلام، پست هامون برای من همزمان شد. ممنونم واقعن پستت رو دوست داشتم و از نظراتت ممنونم. درست میگی. همش رو.
    من چه احساسی نسبت به اون ها دارم؟
    1. دلسوزی و ترحم.. به خاطر زندگی هاشون و حجم عظیم حسادتی که تحمل میکنند.
    2. بی اعتمادی مطلق. اون ها بارها حق من و حتی همسرم رو خوردند و منو آزار دادند و باز هم اگر بتونند این کارو میکنند.
    3. محبت. به خاطر اینکه به هرحال خانواده همسرم هستند و خانواده ها همدیگرو دوست دارند و من گاهی متوجه شدم که بالاخره همسر منو دوست دارند و این احساس خوبی بهم میده.
    4. ترس. به خاطر قدرتی که دارند و تاثیری که روی زندگی ما میذارند.
    5. لازمشون دارم! لازم دارند که باشند تا حضورشون به همسرم شادی و اطمینان بده.

    ممنونم خانوم دل. من سعی می کنم خیلی خودمونی نشم و سنگین و رنگین باشم.

    - - - Updated - - -


    سوال !
    ببخشید آقای sci دو تا سوال هست که میترسم آخرش یادم بره بپرسم : میشه هروقت مناسب بود راجع بهش برامون توضیح بدین؟ ممنونم!

    1. بعد از همدلی و اینکه می فهمم احساست رو ... و بعد از اینکه طرف آروم شد، چطور بهش بگیم که احساسش اشتباه بوده؟ مثلا وقتی میگه مادرت اینطوری گفت و من بدون تایید فقط همدلی می کنم و بعدش دیگه هیچ حرفی نمیزنم عملن فکر میکنه که بهش حق دادم!! دوباره هرچی بگم که همدلی اول رو از بین میبره!

    2. لازم دارم راجع به نحوه انتقاد کردن و انتقاد پذیری هم بدونم! آیا انتقاد کردن درست مثل درخواست کردن باید باشه؟ (مثلا اگر این مدل رفتار رو نداشته باشی من خوشحال میشم و بهت بیشتر افتخار میکنم؟) یا چون تمرکز در انتقاد روی شخص هست و نه روی موقعیت مدلش هم باید فرق کنه؟

    مرسی ببخشید که زیاد نوشتم!
    ویرایش توسط she : پنجشنبه 18 مهر 92 در ساعت 12:29

  20. 4 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 18 مهر 92), sci (پنجشنبه 18 مهر 92), میشل (پنجشنبه 18 مهر 92), رویاا (چهارشنبه 31 اردیبهشت 93)


 
صفحه 9 از 16 نخستنخست 12345678910111213141516 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی با آقای sci
    توسط sidni در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 اردیبهشت 93, 17:57
  3. مشاوره تخصصی she با جناب آقای sci -- ادامه
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 آذر 92, 19:11
  4. میخوام خودمو بیشتر بشناسم! یه شناخت تخصصی و ریشه ای!!!
    توسط del در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 مهر 92, 12:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.