سلام مژگان جان ,بله عزیزم مشتاقم که بدونم, انشاالله که به بهترین شکل حل شده باشه مشکلت. امروز با دوست همسرم صحبت میکردم قبلا همیشه منو تشویق میکرد به صبر کردن.. اما امروز میگفت سما این آدم دیگه برنمیگرده , میگفت دیگه اون آدم سابق که دوسش داشتی نیست.. می گفت فکر جوونی خودتو بکن داری به خودت آسیب میزنی.. همسرم بهش گفته که دیگه میخوام اقدام کنم و تمومش کنم دوستش بهش گفته مهریه رو میخوای چی کار کنی? گفته سما مهریه رو ازم نمی گیره.. خی لی برام جالب بود حتی تو فکر دادن مهریه هم به شکل جدی نیست خیلی همه چیز براش ساده ست .. اگه فکر می کنه که من دلم نمیاد ازش مهریه بگیرم پس خودش چطور دلش میاد اینکارو با من کنه.. جالب که خیلی هم پولدارن ولی حاضر نیست یه کم از اموال باباشو بگیره و یه مقدار از مهریه مو بده تا لااقل تا حدی تامین باشم.. خیلی بی انصافه.. حالم بدههمه وجودم پر از خشم و نفرته احساس شکست میکنم فکر میکنم فریب خوردم اما تهش باز دلم براش تنگ میشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)