سلام دوست خوبم
مائده جان من چیزایی که میگم رو دارم دوستانه دارم بهت میگم چون خودمم سن شمارو گزروندم و مطمئن باش کاملا درکت میکنم... ببین میدونم الان همه به قول شما امروزی شدن چیزایی که داری دورو برت میبینی و دوستات و ... و کاملا حق هم داری چون من کاملا میدونم انقدر تغییر فکر بین نسل ما و گذشته وجود داره که ادم خودش گیج میشه و نمیدونه گاهی چی درسته و چی غلط.... منم مثل خودت خیلی مسائلی که هست و قبول ندارم و فکر مینم باید جور دیگه فکر کنیم.... اما
اما مائده جان ما هر چقدر هم بخوایم جور دیگه فکر کنیم انگار داریم یه لایه روی وجود خودمون میکشیم .. در واقع ریشه ما یه چیز دیگست... در مورد خودت مثال میزنم هر چند خودت به شرایطت بیشتر از همه واقفی من براساس نوشته هات دارم برداشتمو میگم....
شما ایشونو تازه نشناختی درسته مسلما شرایط احساسی پیش میاد و ... اما باید بتونی مدیریت قوی داشته باشی...چرا .. چون هنوز چیزی بین شما قطعی نیست خودتم اینو میدونی... فکر کن بری پیششون کار کنی الان که هیچ نسبت رسمی نداری ... خودتم میدونی بیشتر از اینکه بشناسیشون اون احساس عاطفی قوی تر میشه ... بعدشم خانوادشون هر چقدر هم خوب باشن مطمئن باش بعد ها امکانش هست همینارو بهت بگن ... اونوقت خیلی برات سخته... بزار روش سنتی خودشو پیش بره.. خانواده هاتون بیشتر با هم اشنا بشن تا با مادر بتونین تصمیم بهتر بگیری...مراقب خودت باش![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)