به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 118
  1. #81
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 03 [ 14:35]
    تاریخ عضویت
    1393-11-10
    نوشته ها
    204
    امتیاز
    9,992
    سطح
    66
    Points: 9,992, Level: 66
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 130 در 60 پست

    Rep Power
    38
    Array
    سلام آقا رضای عزیز
    عجله نکنید!
    دوستان واقعا نظرات خیلی کاملی بیان کردن، بهتره صبر داشته باشید.اینجوری که گفتین خانومتون از کسی خط می گیره بازم نشون دهنده اینه که هنوز درک درستی از ازدواج ندارن من گفتم دیدش به شما مثل دوست پسره اما همونطورکه شیدای عزیز گفتن شما دوست پسرش نیستین که این دیدو داشته باشه و با دیگران در بارتون مشورت کنه!
    منم مثل بقیه دوستان میگم بازم صبر کنید اما نه منفعلانه، تو این مدت خودتون به مشاور مراجعه کنید اتفاقا به نظر من سرد شدن الان شما اصلا بد نیست کمکتون می کنه منطقی تر تصمیم بگیرید 1 جورایی تمرینی میشه برای بعد ازدواجتون که احساسات فروکش می کنه، خانومتون بخاطر تعریفا و حمایتای نادرست خونوادشون تا حدی مغرور شده لازمه یکم از موضع غرورش پایین بیاد زیادی شنیده خوشگله و باید واسش اسپند دود کنن میخواد همه اینو تایید کنن!!!

    من احساس میکنم خانومتون با همه لجبازیاش ساده و بچس همونایی که بهش خط میدن انگار میخوان گربه رو دم حجله بکشن و شما حساب کار دستتون بیاد که ازشون اطاعت کنید! اما شما باید قاطع باشید اگه این مدت دوری باعث بشه که هر دوتاتون بیشتر قدر زندگینوتو بدونید این فرصتو به خودتون بدید ،نذارید این دوری زیاد طولانی بشه چون قهر زیادم شور آغاز کردن زندگیو ازتون می گیره.
    نظر منم مثل ستاره و شیدا جان اینه با راهنمایی 1 مشاور متخصص با خانومتون تماس بگیرید حتی اگه لازمه اجازه بدید مشاور این کارو بکنه!و خیلی قاطع و بدون ابراز هرگونه ضعفی که نشون بده کم آوردید یا می خواین منت کشی کنید(بخاطر ادبیاتم معذرت می خوام) بهشون بگید لازمه هر 2 تاتون 1 تصمیم قطعی واسه زندگیتون بگیرید و انتظاراتتون بیان بشه، بگید این مدت خیلی چیزا براتون روشن شده و اگه به فکر زندگیتون نبودید برای جدایی اقدام می کردین،شرط ادامه رابطه رو این بذارید که حتما همراه شما بیاد مشاوره حضوری و بگید تا زمانی که مشاور تشخیص نداد سر زندگیتون نمی رید!
    آقا رضا خانوم شما خیلی به بقیه اجازه میده تو رابطتون دخالت کنن اگه جلوشو نگیرید پس فردا زندگیتون دسته جمعی میشه!!!

    لوس بار اومده و لجباز، پیش خودش فکر می کنه با هر مشکلی پدر و مادرش پشتشن و شما رو مقصر می کنن اما بچه هم نیستن،این مشکلات بدون حضور 1 مشاور آگاه و تنها با محبت و حرف زدن شما حل نمیشه نظرات دوستانو جدی بگیرید ما هر چقد راهنماییتون کنیم نظراتمون کارشناسی نیست شما واقعا فرد آگاهی هستید که اومدین اینجا و برای حفظ زندگیتون تلاش می کنید پس حتما مشاوره برید، واستون آرزوی خوشبختی می کنم.

  2. #82
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 خرداد 96 [ 08:11]
    تاریخ عضویت
    1392-1-27
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    4,855
    سطح
    44
    Points: 4,855, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    129

    تشکرشده 303 در 118 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام اقا رضا.
    نمیدونم چند وقته با خانمتون صحبت نکردید.من نظرم رو گفتم با نظر شیدا جان هم موافقم حرفی از گذشته نزنید.
    منم میدونم زندگی جای متر کردن و غیره نیست ولی رفتارهای شما هم بیش از حد منفعلانه بوده اینکه برای هر چیزی که مقصرش خانمتون بوده شما معذرت خواهی کنید ببخشید رک بگم برای طرف نقش یه عروسک رو داری.که هر کاری بخواد میتونه باهاتون بکنه و شما در اخر فقط محبت کنی.
    من چند سال قبل جمله ای شنیدم خیلی به دلم نشست ( ادم عاشق باید محکم باشه و عشق رو از معشوقش گدایی نکنه باید بعضی اوقات با معشوقش بجنگه)
    شما به خاطر علاقه تون به همسرت خیلی لوسش کردی به قول دوستمون شده یه بچه لوس ننر.
    نامزدها تو دوران عقد باید خیلی چیزها رو برای زندگی یاد بگیرن مثلا پذیرفتن اشتباه و معذرت خواهی از طرف مقابل که متاسفانه شما خانمتون رو بد بار اوردین.
    نظر من باز همون نظر قبلی باهاشون تماس بگیرید با قاطعیت (با معشوقتون بجنگید التماس نکنید)بیرون از منزل قرار بذارید خیلی محکم دور از احساس و عشق باهاشون صحبت کنید.در طول گفتگو کاملا به دور از احساس باشید اصلا به عنوان یک غریبه روبه روی همسرتون بشینید و خواسته هاتون رو مطرح کنید.نذاریئ با فنهای زنانه و عشوه گری باز هم شما رو مجبور به عذرخواهی کنه.
    بهشون وقت فکر کردن بدید بگید اگر حاضر به ادامه زندگی مشترک هست با شما پیش مشاور بیاد اگه نه بگید قراری تعیین کنیم برای طلاق توافقی.
    به قول قدیمی ها مرگ یه بار شیون یه بار.ببخشید رک گفتم ولی اینبار خام بازی زنانه ایشون نشید به این فکر کنید ایا ایشون میتونه در اینده مدیریت خانه شما رو برعهده بگیره؟ میتونه برای شما فرزندان خوبی تربیت کنه؟ میتونه حریم خصوصی زندگیتون رو حفظ کنه؟ و هزاران سوال دیگه که مطرح میشه

  3. #83
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 مهر 94 [ 20:51]
    تاریخ عضویت
    1394-1-26
    نوشته ها
    249
    امتیاز
    2,867
    سطح
    32
    Points: 2,867, Level: 32
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 327 در 165 پست

    Rep Power
    52
    Array
    سلام اقا رضا بشدت رفتار خانومتون رو متوجه میشم بخاطر اینه که بچه اخره اینطوریه ومخصوصا با وضع خانودشون معلومه از اونایین که ببخشیدا ببخشید ولی واسه دستشویی کردنش نازش کشیدن وگفتن مامان قربون بره بابا فدات شه همش لوسش کردن ونازش کردن گفتن تو خوشگلی نازی ناراحت نشو و...انقدرکه فکر میکنه شوهرشم مثل اونا باید بگه فدات شم غلط کردم تو گریه نکن گوگولی مگولی خب این مشکل خانودشون معلومه از اون کلی ها هم هستن که تا بچشون یه چیزی میشه دادو بیداد وقشقرق به پا میکنن که ای مردم بیاید ببینیدما چی شدیم ربطیم به سنش نداره الا اینکه چون جوونه انرژی اینکارارو داره والا تو همین کشور دخترای دانشجو کار میکنن پول درسشون دربیادهر کسی از تایید کردن بقیه خوشش میاد و بخاطر این تربیت افتضاح خانوادش توش این باور که شکل گرفته که تایید های بیشتری جمع کنم محبوب تر بشم همه حسرتم بخورن وانقدر هم که خانوادش بازن قید وبند دینی هم که براش هیچه عین یه دختر بچه است که فقط از شادی وخرید وجشن وجو خوش عروسی کردن خوشش میاد به بعدش فکرنمیکنه فقط همینه وای برم ارایشگاه برم اتلیه لباس عروس بپوشم و... اقا با یه نازک نارنجی طرفی کارتم ساختس این ادم ها هم عوض نمیشن مگر اینکه یهو یه سختی بزرگ بیفته تو زندگیشون یه شک شاید به خودشون بیان وخود ساخته شن زن عموی من همینطوره زن مهربونیه زن ارومیه اما ایشون از اونطرف بوم افتادن ارایش که هیچی محض رضای خدا دودست لباس معمولیم نمیپوشه مدام با دامن وبلند صدسال پیش دوتا بچه هم دارن اونم هرچی میشه هر بحثی پیش میاد پیش مادرشه مادرش میاد عموی من میگیره که توچرا بهش اینجوری گفتی چرا گفتی لباس بهتربپوش ناراحت شده این ادما خودشون به کنار بعد از ازدواج بچه هاتم اینجوری تربیت میکنه نمیزاره درست تربیتشون کنی تو خونه کاری نمیکنی واز همه بدتر دور از جونتون خیانت میکنه خودشم نمیخوادخوشم قصد نداره فقط دمبال تایید دمبال محبت اما پسرا که مثل این ساده نیستن معلومه خودشم راحت حریم هارو حفظ نمیکنه حاظره همچیشو بده تا مورد قبول باشه باید قبل عروسی درستش کنی یا طلاقش بدی ولی به حرف مشاور گوش بده وصبر کن خودشون زنگ بزنن اونطوری میگن دیدی بالاخره زنگ زد راحت هم طلاقش نده ببخشید از دستشون حرصی شدم ولی بترسونش بگو طلاقت نمیدم موهات سفید شه یه زن دیگه هم میگیرم چشت دربیاد حالا این شوخیه ولی جدی جلوش کوتاه نیاین وفکرنکنین بعدازدواج خوب میشه

  4. کاربر روبرو از پست مفید دختر جوان تشکرکرده است .

    اقای نجار (پنجشنبه 31 اردیبهشت 94)

  5. #84
    Banned
    آخرین بازدید
    جمعه 15 شهریور 98 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1393-10-23
    نوشته ها
    198
    امتیاز
    5,315
    سطح
    46
    Points: 5,315, Level: 46
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 247 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array
    داداش گلم هی میخوام واست کامنت بزارم هی پشیمون میشم.
    اخه دلم نمیاد حرفای نا امید کننده بزنم.
    از طرفی هم وعده صبر کردن و صبور بودن هم بهت بدم یعنی سرت کلاه گذاشتم چون حقیقت روشنه...

    متاسفانه پیشنهاد من فقط جداییه چون واقعا اگه من بودم رک بگم چنین همسری با این خونواده متوقع و پررو داشتم بلاتردید طلاقش میدادم.

    متاسفانه اینجور اشخاص تغییری نمیکنن
    مخصوصا که حمایت خونوادشم داره و قطعا هیچ راه بهتری جز طلاق برات نمونده

    ببخشید انقد رک حرف زدم <3

  6. #85
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 24 مهر 94 [ 11:35]
    تاریخ عضویت
    1393-2-30
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    1,396
    سطح
    20
    Points: 1,396, Level: 20
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 29 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام به شما دوست عزيز
    من هم سر همين لجبازى ها جدا شدم
    يعنى اول ٢هفته منتظر نامزدم نشستم كه بياد و معذرت خواهى كنه كرد اما به روش هاى مختلف بعد حلقه رو پس دادم و در اخر جدايي

    با اين رفتارها اخر قصه شما جدايي اگه واقعاً ميخواى جداشى كه به كارات ادامه بده اگه نه دوستش دارى
    زنگ بزن قرار بزار شرايط خودت و بگو اگه قبول كرد ادامه بده اگه نه بگو پس منم موافق جدايى هستم
    اين نظر من البته از ديد كسى كه همچين چيزيو تجربه كرده

    حالا مشكل زيبايى
    من هم سر همين موضوع دعوا بالا ميگرفت همه از من تعريف ميكردند ميگفتن سرى هر جا ميرفتيم حتى دوستاش با متلك ميگفتن چه جورى راضيش كردى عجب شانسى دارى(همين مسئله حساسيت اونو نسبت به من و كارام بيشتر ميكرد و دعوا بالا ميگرفت)
    خانوادها چه بخواى چه نخواى طرف فرزندسونو ميگيرن بس از خانواده خرده نگير(پدر و مادرن نميخوان شخصيت دخترشونو جلو تازه داماد كوچيك كنن نميگن ماستم ترشه كه)
    ولى اگه نامزدم خودش ميگفت بيا باهم ست كنيم و لباسى رو كه دوست داشت ميگفت تنم كنم يا تو مهمونها سعى ميكرد منو واسه خودش نگه داره اين دعواها پيش نميومد(بگو بيا لباسامونو باهم ست كونيم بيا تو لباس منو انتخاب كنم من مال تورو،تو جمع دستش و بگير بگو اينجورى قشنگ تر همه عشق منو تو رو درك ميكنن،)
    پساگه شما دوستش دارى و ميخوايش تلاش كن نه با دعوا بلكه با فكر(چون ابى كه ريخته شه ديگه جمع كردنش بيفايدست)
    حرمتها شكسته بشه ديگه زندگى معنا زندگى نميده
    اميدوارم بهترين تصميم رو بگيرى
    موفق باشيد

  7. #86
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوستای عزیز
    خانوم ستاره.دختر جوان .اتوسا.تنهای .واقای سوشیانت
    از همتون نهایت تشکر و میکنم.

    مغرور شدنشو ک گفتم بهش .گفته ک من حتی اعتماد بنفس هم ندارم.ولی این تایید گرفتنی از همرو خیلی دوست داره.دقت کردم فقط میخواد ازش تعریف کنن.انگار خود شیفته هستش.فقط هر جا میریم از خودش عکس میندازه.
    اره در عین این ک لجبازه خیلی ساده است.ولی مامانو خواهراش و یه عده از دخترای فامیلاش نمیزارن ک زندگیشو بکنه.
    حرف شمادرست ولی من میگم همیشه من پا پیش گذاشتم من رفتم بغلش کردم گفتم بزگرواری کن ببخش .ولی دیگه اینبارو نمیخوام برم .میگم اگه دوس داشته باشه زندگیشو زنگ میزد تا حالا.زمان قدیم نیست ک الان همه تلفن همراه دارن.
    اینکه میگین باهاش خودم صحبت کنم و تصمیم قطعی رو بگم بگیره.این ک تصمیم تصمیم قطعی رو نمیتونه بگیره باید مامانش باشه ک بتونه تصمیم بگیره.من بخدا تو همین عید امسال بهش گفتم بیا هر چی هست بین خودمون حلش کنیماز این به بعد مشکااتتو بیا به من بگو.ایشون برگشته میگه ببینیم چی میشه دیگه.
    قبلاتو خونشون بهش یه چیزی میگفتم.زود میگفت بزار به بابام بگم بیاد ببینم چی میگی.یعنی اینقد لوسش کردن اشتباهاتشو بهش گوشزد نکردن.چندین بار جلوشو گرفته بودم ک زشته چرا باباتو صدا میکنی تو خونه مهمون هست بزار برن بعدا میگی.یعنی زیادی بهش باج دادم .یه مشکل کوچیکو انچنان بزرگ و وارونه میکنه میره به مامانش میگه و خودشو مظلو میکنه ک خونوتدش نگن اره شوهرت درست میگه.بگن ک اره دیگه حتما تقصیر شوهرشه.جالب اینجاس ک نمیان پدر و مادرش تو این مواقع به من بگن چی شده.تا حرف باز بشه مشخص بشه ک چی به چیه.فقط حرف دخترشونو باور دارن.من میگم به باباش خانوم این کارو میکنه مثلا .میگه ببین چیکار کردی ک تو .این اینکارو میکنه.یعنی نمیگه ک یه زره احتمال داره ک مقصر دخترش باشه.
    ستاره خانوم اینکه میگید واسش نقش عروسک بازی بودم.انجور هم نبودم ک واسه هر چی معذرت خواهی کنم ولی به هر حال اون ک کج خلقی میکرد.باز من میرفتم سمتش..پدرش ک همش میگه تو بزرگی تو فعلانی ....مرد باید سنگ زیر اسیاب باشه چطور سنگ زیرین اسیاب ساییده میشه ولی سنگ رویین فقط میچرخه.حرف پدرش اینه ک تو ساییده شو ولی به اون چیزی نگو.نگو ک ماست سفیده.منم حرف باباشو گوش دادم و رفتم منت کشی کردم.حالا وقاحت به این حد رسیده ک دو هفته است نمیگه یه اس بدم ببینم مرده یا زندس.


    - - - Updated - - -

    سلام دوستای عزیز
    خانوم ستاره.دختر جوان .اتوسا.تنهای .واقای سوشیانت
    از همتون نهایت تشکر و میکنم.

    مغرور شدنشو ک گفتم بهش .گفته ک من حتی اعتماد بنفس هم ندارم.ولی این تایید گرفتنی از همرو خیلی دوست داره.دقت کردم فقط میخواد ازش تعریف کنن.انگار خود شیفته هستش.فقط هر جا میریم از خودش عکس میندازه.
    اره در عین این ک لجبازه خیلی ساده است.ولی مامانو خواهراش و یه عده از دخترای فامیلاش نمیزارن ک زندگیشو بکنه.
    حرف شمادرست ولی من میگم همیشه من پا پیش گذاشتم من رفتم بغلش کردم گفتم بزگرواری کن ببخش .ولی دیگه اینبارو نمیخوام برم .میگم اگه دوس داشته باشه زندگیشو زنگ میزد تا حالا.زمان قدیم نیست ک الان همه تلفن همراه دارن.
    اینکه میگین باهاش خودم صحبت کنم و تصمیم قطعی رو بگم بگیره.این ک تصمیم تصمیم قطعی رو نمیتونه بگیره باید مامانش باشه ک بتونه تصمیم بگیره.من بخدا تو همین عید امسال بهش گفتم بیا هر چی هست بین خودمون حلش کنیماز این به بعد مشکااتتو بیا به من بگو.ایشون برگشته میگه ببینیم چی میشه دیگه.
    قبلاتو خونشون بهش یه چیزی میگفتم.زود میگفت بزار به بابام بگم بیاد ببینم چی میگی.یعنی اینقد لوسش کردن اشتباهاتشو بهش گوشزد نکردن.چندین بار جلوشو گرفته بودم ک زشته چرا باباتو صدا میکنی تو خونه مهمون هست بزار برن بعدا میگی.یعنی زیادی بهش باج دادم .یه مشکل کوچیکو انچنان بزرگ و وارونه میکنه میره به مامانش میگه و خودشو مظلو میکنه ک خونوتدش نگن اره شوهرت درست میگه.بگن ک اره دیگه حتما تقصیر شوهرشه.جالب اینجاس ک نمیان پدر و مادرش تو این مواقع به من بگن چی شده.تا حرف باز بشه مشخص بشه ک چی به چیه.فقط حرف دخترشونو باور دارن.من میگم به باباش خانوم این کارو میکنه مثلا .میگه ببین چیکار کردی ک تو .این اینکارو میکنه.یعنی نمیگه ک یه زره احتمال داره ک مقصر دخترش باشه.
    ستاره خانوم اینکه میگید واسش نقش عروسک بازی بودم.انجور هم نبودم ک واسه هر چی معذرت خواهی کنم ولی به هر حال اون ک کج خلقی میکرد.باز من میرفتم سمتش..پدرش ک همش میگه تو بزرگی تو فعلانی ....مرد باید سنگ زیر اسیاب باشه چطور سنگ زیرین اسیاب ساییده میشه ولی سنگ رویین فقط میچرخه.حرف پدرش اینه ک تو ساییده شو ولی به اون چیزی نگو.نگو ک ماست سفیده.منم حرف باباشو گوش دادم و رفتم منت کشی کردم.حالا وقاحت به این حد رسیده ک دو هفته است نمیگه یه اس بدم ببینم مرده یا زندس.

  8. #87
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 20 خرداد 95 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1392-11-25
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,881
    سطح
    25
    Points: 1,881, Level: 25
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 26 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.
    حرف هام فقط نظر شخصی هست. نظرهای دوستان را تا یک جاهایی خوندم. احساس کردم که این چند جمله را هم اضافه کنم.
    وقتی همسرتون حرف از اعتماد میزنه، شما هم تایید کنید که بهش کاملاً اعتماد دارید. اما به ایشون بفرمائید که دلیل نگرانی تون این هست که به نگاه های بقیه اعتمادی ندارید.
    مسئله دیگر اینکه فکر میکنم شما بعضی وقت ها دیر و بد عکس العمل نشون میدید. میگذارید تا کار به استخون برسه و بعد یک عکس العملی که بیشتر نتیجه منفی میده از خودتون نشون میدید. مثلا به آرایش غلیظ خانم گیر نمیدید تا اینکه بحث هوای سرد پیش میاد و اونجا یک دفعه میگید که برای آرایش وقت داشتی برای لباس پوشیدن وقت نبود. اینطوری، هیچ وقت این نگاه در همسر شما ایجاد نمیشه که نگران سلامتی ایشون هستید بلکه برای ایشون دید منفی ایجاد میکند. موفق باشید.

  9. #88
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 03 [ 14:35]
    تاریخ عضویت
    1393-11-10
    نوشته ها
    204
    امتیاز
    9,992
    سطح
    66
    Points: 9,992, Level: 66
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 130 در 60 پست

    Rep Power
    38
    Array
    سلام به شما
    اینجوری که می گید دقیقا با 1 بچه طرفین شما واقعا این وسط اذیت میشین و اینجور که معلومه مشکل اساسی تر ازین چیزاس که ما میبینیم.انگار خانه از پای بست ویرانه...
    راستش اصلا دوس ندارم این حرفا رو بزنم، اما وقتی خانومتون حتی نمی تونه تصمیم بگیره و تا این حد رفتاراش بچه گانس واقعا امید دارید زن زندگی باشه؟؟؟؟ یعنی چی باید مامانش باشه که تصمیم بگیره؟؟؟دقیقا مشکل من با خواستگارم همین بود گاهی از رفتار بعضی پدر ومادرا حرصم می گیره! شما با 1 نفر ازدواج کردین اما تصمیم گیرنده ها واسه رابطتون کم نیستن، چرا شما سنگ زیرین آسیاب باشید؟؟؟؟؟؟ فقط به این گناه که سنتون بیشتره؟؟؟؟! تو زندگی مشترک قرار نیست همیشه 1 نفر اذیت بشه و طرف دیگه خوش و خرم به همه خواسته هاش برسه پس حرف پدرشون کاملا غلطه.
    آقا رضا همه ما دوست داریم مشکلاتتون حل بشه اما اینجا فقط داریم حرفای 1 طرفو میشنویم پس نمی تونیم قضاوت کنیم، ضمن اینکه کارشناس نیستیم، تو یکی از تاپیکاتون خوندم که مشاورتون گفته صبر کنید تا خودشون تماس بگیرن اما با این اوصاف احتمال تماس گرفتنشون کمه و شمام روز به روز عصبانی تر و سرد تر میشین.
    به نظر من اینجا اشتراک آزاد بگیرید و با مدیر همدردی هم مشورت کنید شاید لازم باشه 1 تصمیم جدی تر واسه زندگیتون بگیرید!من اصلا جدایی رو پیشنهاد نمی کنم و چون می دونم دارین تلاش می کنید میگم که اشتراک آزاد بگیرید که اگه خدایی نکرده تصمیمتون چیزی خلاف ادامه زندگی بود خیالتون راحت باشه که تلاشتونو کردید خوشبخت و موفق باشید

  10. #89
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    ماجرای حوله را که تعریف کردید گفتید همون موقع سرش داد زدید و بقیه خانواده خبردار شدند و ....

    اگه همسرتون با حوله می آد بیرون و ظاهرا برای همه دیدن و مشکلی نداشتند، پس تو خانواده شون این موضوع عادی بوده.
    داد زدن شما کار را خراب کرده، چون شما از کسانی کمک خواستید که با همسرتون موافقند.
    در واقع یک تایید برای ایشون و یک امتیاز منفی برای خودتون ثبت کردید.

    یه اشکال دیگه هم داشته. پای دیگران را به مشکلاتتون باز کردید.
    از بقیه دعوت کردید که بیان وسط زندگی و مشکلات شخصی شما.

    این که خانمتون از مادرش یا دخترداییش یا دوستاش مشورت (حالت منفی و بدش، خط ) می گیره برای زندگیش
    باید با تدبیر شما حل بشه.

    پس فضا را برای ابراز مستقیم چنین دخالتهایی باز نکنید.
    فقط در موارد حاد و بحرانی والدین حق دخالت دارند. اون هم والدین طرفین، نه این که ایشون هر کاری می خواد بکنه با رضایتنامه ولی باشه.

    برای این که این جور دخالتها کم بشه، مشکلات و درخواستها و صحبتهای خصوصیتون را توی خونشون یا جمعشون مطرح نکنید.
    این صحبتها را بذارید برای وقتی تنها هستید. بیرون که هستید در این مورد صحبت کنید.
    سعی کنید همون موقع ازش جواب بخواهید. اگر گفت باید فکر کنه بهش فرصت بدید (احتمالا می ره مشورت می کنه) ولی شما به روش نیارید.
    بذارید عادت کنه که خودش با شما در ارتباط باشه، نه کل فامیلشون!

    موضوع قهر این بار شما حساس هست.
    رفتار شما می تونه به اونها امتیاز مثبت یا منفی بده. اگر حس کنند برنده اند دفعه بعد بدتر رفتار می کنند.

    نظر من این هست که موضوع را خانوادگی نکنید. یه فرصت دیگه به خودتون و اونها بدین.
    خانمتون را تنها ببرید بیرون و باهاش صحبت کنید.

    این فرصت را از خانواده اش بگیرید. ممکنه تو دیدار خانوادگی امتیاز بدین یا بگیرین (بسته به نوع رفتارتون).
    این را بذارید برای دفعه های بعد. ازش استفاده نکنید بهتره.

    زیاد طولانیش نکنید. اونوقت مجبورید رسمی تر تمامش کنید.
    این دو هفته قهر کافیه.
    یه کم با خانواده اش سرسنگین تر و رسمی تر برخورد کنید.
    کمتر برید خونشون.
    حلوشون کاملا رسمی باشید و مشکلات دو نفره تون را مطرح نکنید. مامان و باباش را واسطه قرار ندید.
    بهتره یه فاصله ای بین شما و والدین همسرتون باشه و روشون نشه همه چی را به شما بگن. این فاصله را می تونی الان ایجاد کنی. این قهر و شکر آب شدن روابط فرصت مناسبیه که رابطه هاتون را به سمتی که می خوای ببری.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : پنجشنبه 31 اردیبهشت 94 در ساعت 15:55

  11. #90
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام تنهای و شیدا خانوم وmdgh
    دست همتون درد نکنه مرسی
    همسرم یه خواهر زاده داره ک 7 سالشه.باباش به من میگه ک وقتی تو یه چیزی میگی به خانومت.مثل اینه ک بچه تورو میزنه و تو بر میگردی با سیلی میذاری دم گوشش.میگه تو ک بزرگی نباید این کارو بکنی.مثلا مثال میزنه به من.این حرفش یعنی اینکه اگه دخترمم چیزی گفت بهت تو حرفی نزن چیزی نگو.اینو البته تو یه موضوعی گفته بود ک خانوم یه کاری کرده بود بعد باباش اینجوری مثال میزد.مگر نه ک همش میگه باید تو محبت کنی و...
    شیدا خانوم شما میگین بیرون به خودش میگفتم اگه موردی بود.این کارم کردم.یعنی همه راه و امتحان کرده بودم.اولا تو خونه خودمون یه چیزی میگفتم بهش زود میزد زیر گریه بیا و ببین بعد میرفت خونشون به مامانش میگفت.مثلا یه بار ک خونه خودشون لباسهای تنگ پوشیده بود .و دامادای دیگشونم اونجا بودن.من چیزی نگفتم.
    فرداش ک اومد خونمون .تو یه فرصت خوب بهش گفتم ک اگه میشه اون پیرهن دیشبیتو پیش دوماداتون نپوش.اقا بیا و ببین تو همچین حرفی زدی ...با من لج کرد و ک مشکلی نداره پیرهنم اون کوتاه نیست اگه کمرم دیده بشه من میگم کوتاس.خلاصه قبول نکرد ک کوتاس.بعد رفتنش به خونشون .رفته بود اونجا به مامانش گفته بود .و اونام به من میگفتن تو دلت سیاهه.
    یا یه بار بیرون خودمونی بودیم یه چیزی گفتم .بعدش دیدم رفته به ماماش و خواهراش گفته.یعنی گفته بودم ها مشکل داری به خودم بگو با خودم حرف بزن اگه حرفی داری.ولی بعد ها دیدم رفته گفته.خودشم میگفت نگفتم به خونه.بعد ک دید من فهمیدم دروغ گفته.گفت ک ازشون مشورت میگیرم.خلاصه همه جوره گفتم بهش.
    این وسط من نیستم ک فضارو برای دخالت دیگران باز میکنم .خانوم هستن ک زود دیگرانو میکشن وسط.یعنی به من نمیگه ک گفتم .بعدا ک یه حرفی شد مامانش میاد میگه اونروزم اینو گفتی.منم میبینم رفته گفته.
    مشاوره هم میرم .فعلا تا الان ک زنگی نزدیم به هم دیگه.
    اتوسا خانوم شما گفتین همسن خانوم من هستین ک تو همچین وضعیتی افتادین.ایا تو این تالار تاپیکی دارین راجع به موضوع خودتون.یا ک نه.میتونین شما از تجربتون بگین.من متوجه نشدم اخر سر شما زنگ زدین با همسرتون زنگ رده.موضوع شما از چه قرار بوده.ممنونم توضیح بدین

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط atosa نمایش پست ها
    با سلام به شما دوست عزيز
    من هم سر همين لجبازى ها جدا شدم
    يعنى اول ٢هفته منتظر نامزدم نشستم كه بياد و معذرت خواهى كنه كرد اما به روش هاى مختلف بعد حلقه رو پس دادم و در اخر جدايي

    با اين رفتارها اخر قصه شما جدايي اگه واقعاً ميخواى جداشى كه به كارات ادامه بده اگه نه دوستش دارى
    زنگ بزن قرار بزار شرايط خودت و بگو اگه قبول كرد ادامه بده اگه نه بگو پس منم موافق جدايى هستم
    اين نظر من البته از ديد كسى كه همچين چيزيو تجربه كرده

    حالا مشكل زيبايى
    من هم سر همين موضوع دعوا بالا ميگرفت همه از من تعريف ميكردند ميگفتن سرى هر جا ميرفتيم حتى دوستاش با متلك ميگفتن چه جورى راضيش كردى عجب شانسى دارى(همين مسئله حساسيت اونو نسبت به من و كارام بيشتر ميكرد و دعوا بالا ميگرفت)
    خانوادها چه بخواى چه نخواى طرف فرزندسونو ميگيرن بس از خانواده خرده نگير(پدر و مادرن نميخوان شخصيت دخترشونو جلو تازه داماد كوچيك كنن نميگن ماستم ترشه كه)
    ولى اگه نامزدم خودش ميگفت بيا باهم ست كنيم و لباسى رو كه دوست داشت ميگفت تنم كنم يا تو مهمونها سعى ميكرد منو واسه خودش نگه داره اين دعواها پيش نميومد(بگو بيا لباسامونو باهم ست كونيم بيا تو لباس منو انتخاب كنم من مال تورو،تو جمع دستش و بگير بگو اينجورى قشنگ تر همه عشق منو تو رو درك ميكنن،)
    پساگه شما دوستش دارى و ميخوايش تلاش كن نه با دعوا بلكه با فكر(چون ابى كه ريخته شه ديگه جمع كردنش بيفايدست)
    حرمتها شكسته بشه ديگه زندگى معنا زندگى نميده
    اميدوارم بهترين تصميم رو بگيرى
    موفق باشيد
    سلام دوست عزیز
    من گفتم بهش مثلا از اون لباست خوشم نمیاد بپوشی .ی مدت نمیپوشه یا بلند میپوشه بعد یه مدت کم کم میره میپوشه.

    یعنی شما سر پوشش از هم جدا شدین یا سر چی؟اگه میتونین توضیح بدین ممنون میشم

    بعضی وقتها موقع خرید بهم میگه ببین کوتاه نیست.یا خوشت میادا اگه نمیاد نخرم.منم میبینم نظر منو میپرسه بهم اهمیت میده.سعی میکردم زیادی سخت نگیرم.
    در کل اصلا فرد انتقاد پذیری نیست زود ناراحت میشه.


 
صفحه 9 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عمو پورنگ وحشتناک !!!!
    توسط بابا. در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 18 دی 95, 15:08
  2. گرایش همسرم به پورنوگرافی
    توسط میم.الف در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 02 تیر 93, 00:40
  3. من از ایده آل هایم چشم پوشیدم
    توسط mansor در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 اسفند 92, 23:36
  4. مادرم برادرمو هنگام تماشای فیلم پورنو دیده.
    توسط رایحه عشق در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 18 شهریور 91, 12:41
  5. علاقه به پوشک (عشق دوران کودکی)
    توسط sasan در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 خرداد 87, 13:03

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.