سلام. دوستان خوبم در جریان مشکلاتمک بودین که. روز به روز همه چی داره بد تر می شه و پرده احترام ها بیشنر از بین می ره و من بد تر و بدتر از قبل می شوم.
اتفاقات زیادی افتاده که شنیدنش از حوصله شماها خارجه. فقط خواستم بدونین که من حساس نبودم. همسرم بی و خانودش بی مسئولیت بودن.
اون همه کوتاه اومدم و توقع نداشتن همه و همه به ضررم تمام شد. الان دارم چوب عاشق بودن و محکم بودنم رو می خورم.
3 روزه که با امین کات کردم .
این دفعه می خوام مشکل رو ریشه ای حل کنم. یا خانوادش عذرخواهی می کنن یا ...
واقعا خیلی جدی دارم به جدایی فکر می کنم و از این همه بی مسئولیتی و نادان بودن خانواده همسرم در حیرتم.
کاش جناب سنگتراشان موضوعم ( من حساسم یا اون بی معرفته ) رو قفل نمی کردن تا زندگی من به نتیجه ای می رسید و اونوقت تاپیک بسته می شد. فکر می کنم درس عبرت خوبی بود برای آیندگان...

درحال حاضر فقط و فقط دارم به خودم فکر می کنم.
به ورزشم. به تفریحاتم. درسم کارم و ...
فعلا امین هیچ جایگاهی برام نداره و خیلی خوشحالم که 4 روزه صداشو نشنیدم. ابدا هم دلم براش تنگ نشده. فقط افسوس می خورم برای اون همه صداقت و اخلاصی که با آنها داشتم...