خشک و پژمرده
رستنی ها کم نیست من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و بر هم گفتیم
دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی
بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست من وتو کم خواندیم
من و تو کم خواندیم من و تو وا ماندیم
وقت بیداری فریاد چه سنگین خفتیم
من و تو خم نه و درهم نه و کم هم نه که میباید با هم باشیم
من وتو حق داریم که به اندازه ی ما هم شده
با هم باشیم گفتنی ها کم نیست

.
علاقه مندی ها (Bookmarks)