جالب بود.....ميتونيد پرنده رو هم به بند آخرتون اضافه كنيد البته در باره بعضي از دخترا نه همشون
تشکرشده 4,203 در 1,431 پست
جالب بود.....ميتونيد پرنده رو هم به بند آخرتون اضافه كنيد البته در باره بعضي از دخترا نه همشون
parnian1 (سه شنبه 15 دی 88)
تشکرشده 12,544 در 2,270 پست
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
عجب بازیی داره این روزگار :P
baby (سه شنبه 15 دی 88)
تشکرشده 37,361 در 7,159 پست
نوشته اصلی توسط BABY
این جهان کوه هست و فعل ما ندا
سوی ما آیـــــد نداها را صـــــــــدا
مدیرهمدردی (سه شنبه 15 دی 88)
تشکرشده 12,544 در 2,270 پست
مدیر عزیزنوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
اینقدر دوز طنز این بیت شعر بالاس که .نمی دونیم چی بگیم![]()
baby (چهارشنبه 16 دی 88)
تشکرشده 3,465 در 1,036 پست
نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
آخ جون یه فرصت پیش اومده که من تلافی کنم
آقای مدیر یادتونه ؟
تازه خوبه مطالب من حداقل در مورد ازدواج بود اما شعر شما اقای مدیر ...![]()
m.mouod (پنجشنبه 17 دی 88)
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
خداییش اگه اون بیت شعر آقای مدیرو من اینجا آورده بودم، باز هم آقای keyvan و mamfred دکمه تشکر رو میزدند؟
البته فکر کنم آقا کیوان یک اخطار خشانت آمیز هم به بنده نثار میفرمودند
من چند وقته این آقا کیوان رو زیر نظر دارم! اصلا اینجا بد جوری تبعیض نژادی و من بمیرم تو بمیری حاکمه!
البته آقای مدیر اینجا ارباب! عشقشون میکشه تو تاپیک طنز تریپ نصیحت اخلاقی بر دارند آقا ایشون اختیار دارن! مالشونه!
من پیشنهاد میدم جلسه مجمع عمومی فوق العاده رو تشکیل بدیم برا انتخاب یک هیات نظارت و بازرسی بر عملکرد آقا کیوان! این که نشد برادر من که آقای مدیر افاضات بفرمایند شما هم نخونده زرتی دکمه تشکر
اصلا بیا برادری خودتو ثابت کن و همین الان اظهار پشیمونی کن و برا آقای مدیر همدردی یکی از اون اخطار خوشگلاتو بفرستاونوقت شاید از تشکیل مجمع خودداری فرمودیم
د...هه پ...هه ا..ه![]()
بی دل (پنجشنبه 17 دی 88)
تشکرشده 2,961 در 521 پست
یه خانومی وارد داروخانه میشه و به دكتر داروساز میگه كه به سیانور احتیاج داره!
داروسازه میگه واسه چی سیانور میخوای؟
خانومه توضیح میده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشمهای داروسازه چهارتا میشه و میگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمیتونم به شما سیانور بدم كه برید و شوهرتان را بكُشید! این بر خلاف قواننیه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوی ما را زندانی خواهندكرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
بعد از این حرف خانومه دستش رو میبره داخل كیفش و از اون یه عكس میاره بیرون؛ عكسی كه در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام میخوردند.
داروسازه به عكسه نیگاه میكنه و میگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفته بودید كه نسخه دارید؟؟!!
نتیجه اخلاقی: وقتی به داروخانه میروید، اول نسخه خود را نشان دهید...![]()
kamran2007 (پنجشنبه 17 دی 88)
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
این زن چقدر شوهرش رو دوست داره!
keyvan (یکشنبه 20 دی 88)
تشکرشده 37,361 در 7,159 پست
کاش الان می توانستید منو ببینید
چون به غیر از دوتا دستم دوتا پام هم بالا بردم.
معذرت خواهی رو برای همین وقتا گذاشتند.
من فراموش کرده بودم که نقل قول baby را بیاورم و شعرم هم اخلاقی بود نه طنز، که بدینوسیله از کلیه اعضاء محترم و همچنین فرصت طلب(البته به معنای خوب و با تلفظ طنز گونه)، و طنز مشرب و صمیمی و ... تالار همدردی و همه تالارهای دیگه پوزش می طلبم. همچنین از همه کسبه محل ، کارمندان، مدیران که از راه دور و نزدیک تشریف آوردند تشکر کرده ، امیدوارم در شادیشون شرکت کنیم. دیگر ملالی نیست جز دوری شما که فکر نکنم اصلا مرتفع بشه.
مدیرهمدردی (پنجشنبه 17 دی 88)
تشکرشده 12,544 در 2,270 پست
آقای مدیر عزیز ، حضورتون رو به جمع صمیمی و طنز مشرب!!!! (تا حالا این ترکیب رو نشنیده بودمنوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
) خوشامد میگم.
یه لحظه تونستم ببینمتون ، چقدر جالب بودین ودیدنی وقتی دوتا پاهاتون هم بالا بود
یه معما یادم افتاد : می دونین مرغها چرا یه پاشونو میبرن بالا و رو یه پا وایمیسن؟
.
.
.
.
-- چون اگه دونا پاشونو ببرن بالا میخورن زمین
نمی دونم خاصیت این تاپیک چیه که آدمو میبره به حس فرصت طلبی (البته به معنای خوب و با تلفظ طنز گونه)
baby (پنجشنبه 17 دی 88)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)