[align=justify]سلام،
ani عزیزم من عمیقا افتخار می کنم که امضاء شخصیتی مثل شما رو در پایین بعضی از پست هام دارم.
فرشته مهربانم برای شاگرد چیزی زیباتر و آموزنده تر از این نیست که استادش نقدش کنه.
* در مورد لحن کلام که فرمودید، قویا احتمال می دم که حق با شما باشه. اما نازنینم من مشاور یا روانشناس نیستم، نمی دونی با چه دقتی پست های شما، ani مدیر همدردی و نقاب و ... رو می خونم. و سعی می کنم یاد بگیرم. مثلا اخیرا از فرشته مهربان یاد گرفتم که اگه خواستم ببینم تشخیص فرد در مورد خونواده همسرش درست بوده یا نه، بپرسم که آیا داماد دیگری هم دارند؟ رفتارشون با اونها چطوره؟
* اما من اصلا قصد قضاوت نداشتم! تعجب می کنم که همچین برداشتی شده.
نوشته اصلی توسط philosara
آنچه می دانم اینه که از اینجا نمی شه قضاوت کرد و حقیقت رو تشخیص داد.
من در پی این بودم که بگم :: "سهمی" از اون طلاق بر عهده شما بوده. اون سهم رو پیدا و برطرفش کنید که اگر هم با فرد جدیدی ازدواج کردید خدای نکرده به همین نقطه نرسید.
اما خودم اصلا امکاناتش رو ندارم که تشخیص بدم اون سهم چی بوده! و تشخیص من هم اهمیتی نداره، بلکه فقط تشخیص خود شخصه که راهش رو به سمت خوشبختی باز می کنه.
*آنچه در بند 2 نوشتید حکایت از اختلاف نظر من و شما داره که طبیعیه در مواردی پیش بیاد.
اعتقاد من اینه که یک "مادر" اگر بدترین همسر هم باشه، به هر حال "مادر" فرزندانشه.
و بعلاوه توجه دارم که وقتی دختری زن یک مرد می شه خودش رو خواسته، و بچه ش رو از سر اجبار تحمل می کنه. از این گذشته هر کس مادر فرزند خودشه نه شخص دیگری. چون طی 9 ماه در خودش نپروردتش!
من نسبت به زن پدر ها بدبین نیستم "بلکه درکشون می کنم". و بهشون حق می دم که نتونن مادر باشن و حداکثر یک دوست باشن.
البته شما در جایی یافتن یک "مادر جدید" رو توصیه کرده بودید، که من موافق نیستم اما به عنوان نظر شما می پذیرمش و بهش احترام می گذارم. (مخصوصا در تاپیک شخص دیگری اصلا صلاح نمی بینم که اختلاف نظر هام رو برطرف کنم.)
>>>به هرحال ازتون بی نهایت سپاسگزارم.توصیه هاتون رو در نظر دارم و سعیم بر اینه که بهشون عمل کنم. <<<
اما آرش عزیز
من وضعیتتون رو درک می کنم. برای همینه که وارد بحث مستقیم با شما نمی شم و فقط سوال و نکته طرح می کنم. علت اینه که کاملا واقفم که شما در این دوره، "عدم ثبات" فکری و احساسی رو تجربه می کنید.
امروز یک حسی دارید فردا یک حس دیگه. امروز یک فکری دارید فردا یک فکر دیگه.
فعلا بهترین کار استراحت روحیه. ولی برای این استراحت نیاز دارید که ذهنتون رو آروم کنید. من از طریق تالار با آقای سنگتراشان مشاوره کرده ام، عالی بود. مطمئنم که شما هم نتیجه می گیرید.
و اگر لحن کلامم شما رو آزرد، لطفا ببخشید و بگذارید به حساب عدم مهارت، وقتی می نویسم صدای خودم توی ذهنم لحن تندی نداره، اما گاهی نوشتارم دیگران رو به اشتباه می اندازه. من هم مثل همه بچه های همدردی خوشبختیتون رو آرزو دارم.
[/align]








.....و پوزش از آرش گرامي

علاقه مندی ها (Bookmarks)