ای بابا ....چرا آخه؟
دختر خوب ما بهت گفتیم خودت یه خورده باهاشون سردتر برخورد کن نگفتیم به شوهرت بگو بیا سردتر برخورد کنیم !!!
من گفتم اگه شوهرت گفت چرا نمیری خونه اونا بگو میخوام زبان بخونم !!! یعنی هر بهانه ای بیار که نفهمه به این خاطر نمیری که از دستشون دلخوری! بعد تو مستقیم بهش گفتی ببین اینا اینجوری اند، بیا ما هم اینجوری باشیم.
درکت میکنم. انتظار داشتی شوهرت به حرفش عمل کنه و یه خورده سردتر برخورد کنه...اما حسابی هم گرم گرفته.
اما یه ذره بهش حق بده.
از اون راه دور که نمیدونسته دعوا چی بوده حق با کی بوده فقط خواسته آرومت کنه بعد حالا که بعد از چند ماهی اونا رو هم دیده یه هو واسشون قیافه بگیره؟ شوهرت مثل شما فقط به اون لحظه فکر نمیکنه! اتفاقا آینده نگری داشته.
شوهرت به این فکر کرده اگه همون لحظه سرد باشه، همون لحظه دلت خنک میشه اما خونوادش نسبت به تو بدبین میشن و وقتی شوهرت نباشه اذیتت میکنن.
شوهرت میخواد تو رو امانت بسپره دستشون.
منتها یه مرد نمیاد این چیزایی که من گفتم رو بگه که ! چون فقط این چیزها رو حس میکنه نمیتونه بیان کنه بعد چون نتونسته منظورش رو برسونه و انتظار داشته خودت درک کنی و دیده تو درک نکردی و یه انتظار دیگه داشتی، قهر میکنه.
نکن این کارو. حیفه....
بعد از این همه مدت اومده، پیشش نباشی دوباره که بره دلت میسوزه ها....