نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها
دلیل رفتنش میدونی چی بود؟؟؟؟

البته به نظر من! فکر کنم اون متوجه شده بود که تو دختر سالم و پاکی هستی ! یا شاید یه جرعه غیرتی اگه داشته اجازه نداد که خدای نکرده بهت صدمه ای بزنه!
به خاطر همین پاکیت بوده که گذاشته رفته میدونست که با تو نمیتونه به نیتش برسه چون فهمید تو واقعا اهلش نیستی!
بلاخره مردا تشخیص میدن چه دختری رو میشه راحت رام خودشون کنن و به نیات شومشون برسن ....
ولی در مورد شما خدا خیلی دوستون داشته که اون مرده هم متوجه شده چقدر معصوم و پاکی که به خودش این اجازه رو نداده
و بهونه اورده و خودش از این رابطه کنار کشید.
الان هم تودیگه پیگیر نباش چرا رفت! این رابطه از اول کاملا غلط بوده!
تو که دختر سالمی هستی و به قول خودت تا حالا اهل هیچ رابطه ای نبودی از الان به بعد هم خویشتن دار باش ..
دیگه به هیچ قیمت و بهانه ای وارد همچین روابط خطرناکی نشوووووووووووو!!!

بله می دونم ار اول غلط بوده چون همیشه با این که باهاش حرف میزنم خودم از ته دل ناراحت بودم چون اولین بار بود اما وابسته شده بودم و نمی تونستم بگم دیگه نیستم ولی گفتم خب ازدواج بهترینه و دوست نداشتم رابطه نامحرمی باشه اره می دونم خودشم همین ها رو گفت من احمقم و خیلی دیوانه خیلی دیوانه من به جای اون عذاب وجدان دارم من دارم داقون می شم من به جای اون شکستم اما امیدم به خداست زود بخشیدمش به خاطر یکی دلم و گفتم خطا کرد اما قراره ازدواج کنیم دوم این که نمیخاستم کش دار بشه ترسیدم بگم ازت بدم امده و فحش بدم برای خودم بد بشه گفتم بخشیدم اما برخوردم هم آروم بود و از تو سوختم با هر کلمه گفتنم. ولی خدا هست شاهده شاهد
من اولین بار و آخرین بارم بود و دیگه از کل دنیا بدم امده از همه آدم های دور و برم از همه

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط tanin-91 نمایش پست ها
شنیدین میگن وصال گورستان عشق است؟
جریان این آقا هم مشابه این مسئله است.با این تفاوت که احساسی که به شما داشتن هر چیزی که بوده با آمیخته با هوس بوده.این مدتی که با شما رابطه دورادور داشتن و به مسائل جنسی نرسیده بود بهتون شوق و هیجان داشتن.این میل جنسیشون ایشونو به سمت شما میکشید و به خاطر این هیجان ایشون به سمت شما کشیده میشد.شما دوتا انقد بی احتیاطی کردین که این آقا نتونسته جلو خودش رو بگیره و از شما خواسته که اون کارهارو انجام بدین و به گناه بیفتین.بعد از این ماجرا و کم شدن هیجانات و هوس و لدت بردن از شما ،تازه به خودش اومده و دیده چه کاری کردم!!تازه متوجه زشتیه کارش شده و از شما دوری میکنه .چون دیگه نیازی نداره.

(خیلی از مردا فک میکنن که زنها خیلی با هم تفاوت دارن.برای همین دنبال ارضا کردن نیاز هاشون از طریق یه زن دیگه میرن و وقتی رابطه ای رو شروع میکنن تازه میفهمن که این زن هم مثل زن خودشونه!)
انقدر بهش اعتماد داشتم که تمام باورم بود و الان دارم به خاطر سادگی خودم می سوزم که چقدر زندگیمو به پاش ریختم منتی نیست مقصر اصلی خود من هستم که تمام احساسم رو بهش گفتم و غرورم رو شکستم همیشه هر چی می گفت زود می بخشیدم اون روز هم به خاطر عشق زیادم بود که زود بخشیدم فقط میخام خدا کاری کنه متنفر شم متنفر