ممنون از توجه و لطفتون.
حالا دیروز من عصبانی بودم و یه لحظه یه فکری کردم.
امروز رفتیم با هم پیش مشاور و تازه مشاور میگفت تو خیلی جلو هم رفتی و کار رو تموم شده میدونی و با هر نوع ضرری میخوای این مسله رو حل کنی. پشیمون که کلا نمیشم. به دلایلی که گفتم در پست قبل.
اما مشاور بعد از اینکه جداگانه با هر کدوم از ما صحبت کرد و توی صحبت دو نفره این سه راهی که گفتید رو گفت و خب با باز کردن هر کدوم. اون لحظه که حرف جدایی زد توی چشماش داشتم نگاه میکردم.یهو خیس شد ولی خب خوب جلوی خودشو گرفت. خیلی لحظه ی بدی بود برام.
بعد مشاور گفت برید فکر کنید و فردا دوباره بریم پیشش. خیلی عجله ای هستش ولی خب چاره ای نیست.
اما به نظر شما اصلا با این حالت میشه به جدایی فکر کرد؟؟ تا خونه هم رسوندش هیچی نگفت.یک کلمه هم حرف نزد. تا حالا اینطور ندیده بودمش.
خدا نکنه زبونم لال توی این وضعیت ایشون باشید چکار میکنید. خیلی دوست دارم بفهمم به چی فکر میکنه. ممنون میشم خانم ها نظر بدن. خدای نکرده توی این وضعیت ایشون باشن چکار میکنن و یا چه انتظاری دارن.