خانم اعجاز عشق من از شما معذرت میخوام. پستتون رو دیدم تو بخش فکر میکنم دعای خیر برای نفر بعد. معذرت میخوام که شما رو اونقدر ناراحت کردم.واقعا پشیمونم واقعا. احساس
خیلی بدی دارم در مورد خودم. نمیتونم بگم چه احساسی اما بهتر دونستم که عنوان کنم.
آقای علی امیدوارم من رو ببخشید. قصدم اصلا توهین نبود خیلی تند و بد مینویسم. خب اونچه که مهمه این نیست که قصد من چی بود مهم برداشت شماست. شما ببخشید به بزرگواری
خودتون. برداشتتون توهین بود و من واقعا متوجه نبودم شما وقتی کمک میخواید و خب دوستان مهربان تالار خیلی خوب بهتون آرامش میدن شاید نیازتون به تعرف و تمجید و همدردی
و سوگواری همه با شما سالیان سال ادامه داشته باشه و خب این درسته چون شما عزادار کمبودهایی هستید که فکر میکنید دارید من متاسفم که نتونستم با شما مهربون باشم و پا به
پای شما گریه کنم. فکر کردم شاید بهتر باشه اونکه شما رو از عزا بیرون میاره من باشم هر چند تلخ و سخت اما تلنگری متناسب با جنس تفکر خودتون. فکر کردم شاید بتونم قدمی شما رو
به سمت حرکت هر چند پر از درد همراهی کنم اما من همراه خوبی نبودم. واقعا متاسفم. بلد نیستم صحبت کنم. خیلی وقته برای مشکلاتم بیشتر از یک ساعت وقت برای عزا نمیذارم.
بعضی موقع ها آدم ها رو با هم اشتباه میگیرم. واقعا معذرت میخوام که نیازتون رو درک نکردم.
یاد استادم افتادم.
استادی داشتم که تحصیلاتش و زندگیش و شاید بیشتر از 40 سال از عمرش تو آلمان بود و متاسفانه به خاطر اینکه اونجا جایی استاد دانشگاه بود و جایی کار میکرد که آزمایشگاهش پر از
تشعشعات بود الان مریضه.
مهربون بود و پر از درک اما موقع درس حتی به خاطر یک قدم اشتباه بدترین توبیخ ها رو میکرد. با بقیه فرق داشت. حتی وقتی تو برگه ی امتحان یک کلمه بیشتر از مقدار مورد نیاز مینوشتی
از نمره خبری نبود!!!علتش فقط و فقط وقت بود وقت خودش و وقت دانشجو. خیلی براش وقت خودش و وقت دیگران ارزشمند بود.
یادم میاد که چقدر ازش بدم میومد. بدم میومد چون یادش نبود اینجا ایرانه و من یک دانشجوی ایرانی که همیشه خدا وقت دارم!!!! یعنی تنها چیزی که مهم نیست همین وقته و جوونی!!!
همه چی مهمه لباس مارک دار، کیف مارکدار، قیافه و آرایش ، لهجه و لکنت و هر چی که باید عمرت رو ازت بگیره و توی حسرت نداشتنش بسوزی اما عمرت که در گذره مهم نیست.
به هر حال من هیچی ازش یاد نگرفتم به غیر از اینکه با این استاد نباید درس بردارم :) اما امان از دست روزگار.
بگذریم. فقط خواستم بگم من هم قبلا مثل شما بودم از نظر کم آوردن جلو مشکلات و عزاداری و مقصر دونستن دیگران فقط یه آدمایی رو دیدم که اصلا براشون مهم نیست مشکلت چیه.
این آدما بهم یاد دادن وقتی برای اونها مهم نیست برای خودمم نباید مهم باشه. از اون به بعد دیگه کم آوردن برام معنی نداره. امیدوارم شما هم زودتر بفهمید که یه چیزایی حتی ارزش ندارن
یاد آوری کنید. منظورم اینه حرفای من حتی ارزش ندارند یادآوری کنید تو ذهنتون چه برسه به اینکه ناراحتتون کنه. فراموش کنید و من رو ببخشید :)








علاقه مندی ها (Bookmarks)