ملودى جان لحن جملات رو از پشت دستگاه كامپيوتر نميشه خوند. اون چيزى كه باعث ميشه لحنم به نظرت تند بياد، استفاده از جملات انتقاديه. جاى ديگه هم ديدم كه به خاطر پشتيبانى يكى از كاربرا از رفتار اشتباهت ازش تشكر كرده بودى فقط چون با تو هم فكر بود. درسته كه تو برخوردها و جملاتت خيلى صبورانه پاسخ ميدى ولى اينكه خودت يك تنه تصميم بگيرى و بعد هركسى باهات همراه شد بهترينه و هركى بگه اشتباه ميكنى بده، باعث ميشه هميشه درحال درجا زدن باشى. اين يكى از مهمترين قسمت هاييه كه تو زندگى با همسرت ناديده گرفتى. ذهنيتت اينه "ملودى درست فكر ميكنه، درست عمل ميكنه، پس بايد همه و من جمله همسرش تاييدش كنن" تو اصلا مستقيما اين جمله رو به ذهنت نميارى و بنابراين متوجه نشدى كه دارى بر اساس چه پيش فرضى رفتار ميكنى! بايد تمرين كنى كه توى اين زندگى اشتراكى براى همسرت هم سهمى قائل باشى هرچند كه خداى اشتباه باشه. تو نبايد سهم همسرت رو هم اشغال كنى. فقط ميتونى كمك كننده و راهنمايى دهنده باشى تااااااازه اون هم به صورت كاملا نامحسوس نه اينقدر مستقيم!
در مورد اون جمله كه گفتم خودت تهديد ميكنى و خودت هم آشتى، منظورم اينه كه همسرت هيچ نقش فعالى نداره. يكم خودت رو بذار جاى ايشون. يه روز بهش ميگن جدا ميشى يه روز ميگن نميشى. و همه اينها از سمت تو داره اتفاق ميوفته. الان همسرت رو در تصميم گيرى براى خواستن اين زندگى، فرستادى تو جايگاه منفعلانه! خب چطورى خودش حس كنه كه اين زندگى رو ميخواد تا حالا بعد بياد براش تلاش كنه؟!








علاقه مندی ها (Bookmarks)