من یک فکری دارم. شما قضیه را به همسر خودتان گفته اید. از او بخواهید با برادرش صحبت کند. البته نه درباره این موضوع . اصلا به شما و جاری ات اشاره نکند. بلکه برادرانه و مردانه صحبت کند و از او بخواهد کارهایی برای همسرش انجام دهد . یک مثال می زنم .
- ببین داداش الان همه دخترهای همسن زنت دیپلم را دارند. اما زن تو سیکل داره. می دونی چه قدر این موضوع برای تو و اون گرون تمام می شه ؟ هم خودش ناراحت می شه و حس کمبود می کنه هم تو ناخودآگاه آدم حسابش نمی کنی و می گی بی سواده . تازه بچه دار هم که بشین دیگه بدتر می شه و پس فردا هزارتا مشکل درست می شه. بچه های الان خیلی تیزن و باهوش. پس مادرشان باید حداقل دیپلم را داشته باشه تا از پس بچه های الان بربیاید. زن تو که همش توی خونه هست. خوب بگو درسش را بخواند. نترس که پر توقع بشه. تو باید به جای این حرف های بی خودی به آینده ات فکر کنی.
یا مثلا از برادرش بخواهد که همسرش را به کلاس خیاطی یا آشپزی بفرستد یا هر چیز دیگری.
این دختر کم سن است , مادر نداشته و زود شوهرش داده اند آنهم با مردی که خیلی بزرگتر است و طبیعتا با تجربه تر و فهیم تر است. تحصیلات هم که ندارد و همه اش در خانه است. طبیعی است که چنین کسی نه در خانواده و نه در جامعه شان و منزلت ندارد. طبیعی است که به این خاطر عقده ای شود. خواهش می کنم از این دید نگاه کن و سعی کن این مشکل را فقط از دید خودت نبینی. شما الان عضو یک خانواده هستید و نباید به او به چشم رقیب نگاه کنی. شاید سنت کم است و تجربه کافی نداری اما این را بدان که در خانواده سرنوشت همه به هم گره خورده است. پس اگر یک نفر یک درصد هم مشکلش حل شود به نفع همه خانواده و حتی نسل های آینده است. می توانی تصور کنی که نسل بعد خانواده چه قدر از این موضوع آسیب می بینند و حتی دشمن می شوند و باقی ماجرا هر اتفاقی ممکن است بیفتد. تجربه این را به من ثابت کرده است.
اگر به وسیله شوهر خودش این مشکل رفع شود و عزت نفس و احترامش در خانواده یک درصد هم بیشتر شود نتیجه بهتری می گیری عزیزم. خودت هم آرامش و حس بهتری خواهی داشت نسبت به زمانی که به فکر مقابله با او باشی و او را رقیبت در خانواده بدانی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)