تناقض نیست می دونی من آدم دیونه ای هستم تو زندگیم هر کسی بهم بدی کرد من ناراحت می شدم و بعد از دلخوری من می رفتم معذرت خواهی وسواس فکری خیلی بده من که می گم نمیخامدر مرودم فکر بدی کنه چون نمیخام فکر کنه منم مثل خودش بودم کاش می زدم منی که پشت تلفن یه حرف نامربوط می زد جوابشو نمی دادم و کلی معذرت خواهی می کرد اون روز نمی دونم به خاطر باورم که بهش بود شوکه شدم مونده بودم تو دو راهی کاش میزدم واقعا بی حس شده بودم بی حس اون روز دو تا کارگر امده بودن برای تعمیرات من جایی بود که مسیرش طوری نبود که بخام خودم برگردم وقتی اون دو تا کارگر امدن من خیلی ترسیدم می ترسیم مخالفت کنم و جلوی اونا بگه من همسرش نیستم و اونا هم..... تمام وجود مترس بود و می گفت بخند من مجبور بودم به ظاهر بگم ناراحت نیستم چون قبلش میخاست خودشون از پنجره بندازه بیرون وای که چقدر من احمقم نمی تونم متنفر بشم چون مدام خاطراتش جلوی ذهنم میاد و نمی تونم قبول کنم آدم بدی بوده من احمق بعد این جریان خودم بهش گفتم من بخشیدمت گفتم توبه کن خدا می بخشدت من احمق چقدر بهش گفتم برگرد من می بخشم اما قبول نکرد من احمق چقدر جلوش گریه کردم من احمق گفتم عیبی نداره من بخشیدم خدا می بخشه من احمق طوری وانمود کردم که فکر کنه خواب بوده من احمق فردای اون روز خودم بهش پیام دادم من احمق خیلی احمقم خیلی من احمقم احمق
- - - Updated - - -
ا- از این که زود بخشیدمش و لابد فکر می کنه من بدم نیومده و دارم به خاطر این قضیه می سوزم چون من به خاطر علاقه ای که داشتم که ببخشم و برگرده بخشیدم و این که نکنه برامدردسر درست کنه
و از این که چرا حریم خودم رو حفظ نکردم که به گناه بیفتم از خدا و حضرت زهرا شرم دارم احساس می کنم دیگه نمی تونم مثل گذشته راحت باشم و از این که اون در مورد من فکر کنه منم مثل بقیه دخترای ناپاک هستم تا بهم می گن قبول می کنم و از این که کاش هیچ وقت بهش ازدواج رو نمی گفتم که بخام زندگی کسی دیگه خراب کنم عاشقانه فکر کردم نه عاقلانه با صداقت گفتم گفتم که کمکم کنید
- - - Updated - - -
خیییییییییییییییییییییییی ییییییلی![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)