شب که می رسم خونه ازش می پرسم چه خبر ؟(بدون روشن کردن تلویزیون ) بعد می گم امروز ورزش کردی ؟ دست درد می کرد بهتر شده یا نه ؟اگه خسته باشه و شام درست نکرده باشه یه چیزی ردیف می کنم اگه توی تخت باشه یه چیزی ok می کنم روی تخت زورزورکی می گم بخور شده یه لیوان شیر باشه ...
دیگه چه کنم (خونه که به نامش شد چون طبقه چهارم هستم دارم پی گیری می کنم اینجا رو بدیم اجاره بریم جای دیگه که اسانسور داشته که زانوش اذیت نشه نزدیک خونه باباش هم باشه که اگه شب من دیر اومدم اونجا بره دیگه چه تمرکزی باید بکنم که نکردم)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- - - Updated - - -
she خسته ام خسته ........
نمی دونم فشار کار یا زندگی اما دارم کم کم می برم تا کجا رو نمی دانم اما شاید ببرم.مثل یه انبار باروت منتظر یه جرقه ام فقط همین.










علاقه مندی ها (Bookmarks)