سلام
یک نکته اول حرفام بگم:
این حرفایی که پایین میزنم، خطاب به خودم هم هست.
یه وقت فکر نکنی نشستم بالا منبر و دارم روضه میخونم!
دوست عزیزم، ما که پیامبر نیستیم برای شما معجزه بیاریم و شما ایمانت تقویت بشه.
مسائلی که ماها هر کدوم تو زندگی خودمون تجربه کردیم هم یه سری مسائل شهودی و شخصی هست که اغلب واسه هر کس به درد خودش میخوره و زیاد به درد دیگران نمیخوره.
مسائلی که توی کتابا هستن هم که... نمیدونم معرفی کتاب به درد شما میخوره؟
راستش من نمیفهمم شما در این تاپیک چه چیزی میخوای از ما.
اگه از مشکلات و سختی ها به نبود خدا رسیدی، به نظرم تاپیک دیگه ای باز کن و سعی کن مسائلت رو باز کنی و اونها رو از جنبه های مختلف بررسی کن تا ذهنت راحت تر بتونه مشکلات رو از شک به خدا تشخیص بده و اونها رو قاطی نکنه.
=====================
من از حرف الکی زدن خوشم نمیاد. میخوام اگر تو نمازم میگم تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میطلبم دروغ نگفته باشم، حرفم حرف باشه. اگر بگم منزهی، از تصورات اشتباهم مبرا باشه، اگه میگم گواهی میدم یگانه ای واقعا برام تک باشه.
نمیخوام منافق باشم. یا میگم هستم و سعی میکنم حد توانم پاش وایسم. یا میگم نه نیستم. قول نمیدم.
عزیزم این یک اشتباهه.
این حدیث رو نشنیدی مگه؟ (نقل به مضمون)
به پیامبر گفته شد: فلانی نماز میخواند و خلاف هم میکند، پیامبر فرمود: "نماز او روزی نجاتش خواهد داد"
توی خیلی از متد های درمان تلقینی، یک سری جملات هستن که باید هر روز چند بار برای خودت تکرار کنی. مثلا فردی خودش رو بسیار کم جرات میبینه موازی با یک سری کارهای درمانی دیگه، هر روز، با اینکه اون جملات رو قبول نداره، باید به خودش بگه من جرات مندم. (یه چیزی تو همین مایه ها)
و اینجوری به مرور این کلمات روی ذهن و سیستم فکر و در آخر روی عملش تاثیر میذاره.
حالا کاری به این روش ندارم. اما اگه به خود شما این کار بعنوان یه متد درمانی پیشنهاد بشه مثل خیلی های دیگه ممکنه بپذیری. اما برای نماز...!
در حالیکه اون کلمات و عبارات تجویز خداست و این یکی، تجویز یه انسان که ممکنه اشتباه یا درست باشه.
===================================
دوست عزیزم، میدونم توی ذهنت ممکنه چیزای خیلی خیلی بالا و عرفانی میاد.
من هم یک مدت اینجوری بودم و خودم رو درگیر این مسائل میدیدم.
نه که بگم بده. این خیلی خوبه. اما یک مساله ای که هست اینه که آدم بعضی چیزایی که خدا واضح گفته رو ول میکنه و به دنبال یک چیز خیلی خارق العاده میگرده.
این یه خطای بزرگه توی دین من درآوردی ما هست.
یاد یه داستانی افتادم که حضرت داوود از همنشین خودش در بهشت از خدا میپرسه و بقیه شو از لینک زیر بخون:
شماره 96 این صفحه رو بخون
میبینی؟ چیز خارق العاده ای در زندگی ایشون نیست. جز رزق حلال و شکر گزاری و شکر گزاری و شکر گزاری!
من به چند تا چیز رسیدم که :
1) من قراره خودم رو موظف بدونم به همه چیزی که تا حدی بهش مطمئنم خواست خدا هست.
خیلی هم قرار نیست در مطمئن شدن مته به خشخاش بذارم.
میشه اینا: انجام واجبات و ترک محرمات. (واجبات و محرمات هم که توی همه جا نوشته و گفته میشه. خیلی واضح هست)
2) در برخورد با مشکلات، ضمن اینکه شرایط بهتر رو از خدا میخوام، تا جای ممکن سعی کنم نا امید نشم و صبر کنم. صبر. صبر. صبر. حتی اگه نا امید شدم هم، اشکالی نداره. خدا سعی من رو در نا امید نشدن دیده.
3) جاهایی توی زندگی هست که نمیشه کاری کرد. (نمیشه یعنی تلاش کردم و به نتیجه نرسیده.) باید رها کنم و بسپرم به خدا.
به مرور به جزییات این سه تا شاخه اضافه میشه. و اگه مورد جدیدی بود هم بندهای چهارم و .. اضافه میشه.
ولی همشون ساده و قابل فهم هستن. قرار نیست چیز عجیبی بیاد توش.
===========================
من انقدر مغرور و کله شق هستم که نه به بهشت چشم دارم، نه از جهنم واهمه. نمیگم خوبه. ولی خب اینجوریم. الان هم اگر اینجا هستم واسه اینه که از بهش های زیادی گذشتم. از چیزهایی که دلم به شدت مایل بوده گذشتم.
تناقض میبینم بلدا جان تو حرفات!
توی اینکه بهشت جای آدمای مغرور نیست که هیچ شکی نیست!:)
و اینکه به بهشت و جهنم انقدر سطحی نگاه نکن! (یادت نره این حرفا خطاب به خودمم هست)
چیزایی که توی این دنیا ازش گذشتی بهشت نبوده! بهشت رو داری با یه قسمت کوچیک ِ کوچیک ِ کوچیک از این دنیا مقایسه میکنی!!
============================
بعضی وقتا فکر میکنیم اومدیم این دنیا که یک سری کارها و مراحل رو پشت هم انجام بدیم و بعدش بمیریم.
درس بخونیم، سرکار بریم، عاشق بشیم، ازدواج کنیم، بچه دار شیم، بچه مون خوب باشه، ازدواج کنه، نوه مون رو ببینیم، بعدشم بمیریم.
و اگه اون کارا انجام نشه، یعنی بنده خوبی نبودیم!
این یه فکر اشتباهه.
هر کسی ممکنه زندگیش یه مسیری داشته باشه. مهم اینه که اون مسیر روخطا نریم.
============================
بازم میگم، مشکلت رو بگو.
ببین ریشه این فکرا از کجا داره آب میخوره.
خیلی حرف زدم.
بیشترش هم شاید واسه یادآوری به خودم بود.
ببخشید سرتو درد آوردم.
از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟
ویرایش توسط دختر مهربون : چهارشنبه 29 آبان 92 در ساعت 03:25
علاقه مندی ها (Bookmarks)