برادر خوبم مطلبی که من مطرح کردم بحث فلسف نیست فقط میخواستم کلیت مطلب دستتون بیاد که احساس میکنم خود شما به اندازه کافی اگاهی دارید و نیازی به فلسفه بافی نیست . اگه گشت کوتاهی تو همین تالار بزنید نمونه های فراوانی از زندگیهایی رو مشاهده میکنید که راههای غیر از ازدواج رو رفتند و به بن بست های لاینحلی رسیدند . نمونه های عینی هستند که نیاز به توضیح اضافی ندارند . اونایی که قبل از ازدواجشون و در دوران مجردی به سراغ گزینه های متعدد رفتند علاوه بر اسیبهایی که به خود و طرف مقابل زدند بعد از ازدواج دلخواهشون هم روی ارامش و خوشبختی رو ندیدند و همسرشون رو هم نتونستند خوشبخت کنند . شاید یه جورایی تنوع طلب شدند یا همسرشون رو دائما با قبلیا مقایسه میکنند و چون با همسرشون وارد زندگی واقعی شدند و به تعبیری هر دو روی سکه رو دارند میبینند در حالی که در ارتباطهای قبلی فقط یک روی سکه در معرض دید بود . فردی که به عنوان دوست با یکی در ارتباط باشه برای اینکه ایشون رو جذب کنه و در رابطه نگه داره همیشه خوش رو و خوش اخلاق و خوش لباس و خوش برخورد ه و لی در زندگی واقعی شخص نمیتونه همیشه نقش بازی کنه و با خود واقعیش زندگی میکنه . در هر حال من احساس میکنم شما همه اینها رو میدونید چرا که کسایی که اهل اینجور روابط هستند دیگه سبک و سنگین نمیکنند و چون اگه اهل سبک و سنگین کردن بودند هیچوقت به مرحله اجرا نمیرسیدند . درسته که خداوند غرایزی رو در وجود انسان قرار داده ولی این توان رو هم در وجود انسان قرار داده که بتونه غرایز خودش رو کنترل کنه واین وجه تمایز انسان با سایر حیوانات شده . پس غریزه رو میشه کنترل کرد تا زمانی که شرایط محیا بشه . مثلا شما قادرید یک ماه تمام حتی بیشتر روزه بگیرید . یا مثلا وقتی گرسنه اید خودتون رو نگه میدارید تا به منزل برسید و غذای خوشمزه مادرتونو نوش جان کنید در صورتیکه سر راهتون هر غذای دیگه ای رو میتونید بخورید . حتی غذای الوده ای رو ممکنه روی زمین ببینید ولی حتی فکرش رو هم نمیکنید که بهش دست بزنید چرا که به الوده بودنش اطمینان دارید . البته غریزه جنسی با غریزه گرسنگی قابل مقایسه نیست . چون گرسنگی رو چند روز بیشتر نمیشه تحمل کرد ولی غریزه جنسی رو تا چند سال هم میشه کنترل کرد . درسته الان تو جامعه ما تشریفات دست و پا گیر مد شده و عملا دست و پای جوونا رو برای ازدواج بسته . مخصوصا تو قشر مرفه خودم به عینه دیدم که بریز و بپاش بیدادمیکنه . و تنها با هزینه لباس عروس دو تا جوون دیگه میتونن ازدواج کنند . اگه طرز تفکر جوانان ما تغییر کنه . طرز عملشون هم تغییر میکنه . در اونصورت مطمئنم خانواده ها هم حرف منطقی رو قبول میکنند . برای ازدواج دوتا راه هست یا شما به اندازه کافی رشد و پیشرفت کنید و زمانی که در اوج قرار گرفتید (از لحاظ مالی و شغلی و...) اونوقت با دختری که همون مراحل رو طی کرده ازدواج میکنید . راه دوم این هست که ابتدا با دختری که باهاتون همفکره ازدواج میکنید و به کمک هم این مراحل رشد و ترقی رو طی میکنید . درسته که خانواده ها ممکنه در ابتدا با راه دوم مخالف باشند ولی هدف اونا خوشبختی بچه هاشونه . و شما میتونید متقاعدشون کنید . من خودم یه مادرم و زمانی که پسرم به سن شما برسه و تفکر شما رو داشته باشه نه تنها مخالفت نمیکنم بلکه سعی ام رو میکنم تا به خواسته اش برسه . گرچه سختی هایی داره ولی هر دونفر به سختیهای این راه واقفند و با اگاهی پای در این راه میگذارند . دوتا پزشک متخصص رو میشناسم که تو 38 سالگی با هم ازدواج کردند زمانی که هر دو تو اوج بودند . دوتا پزشک متخصص رو هم میشناسم که بیست سالگی با هم ازدواج کردند زمانی که هر دو به تازگی وارد دانشگاه شده بودند . نمیشه گفت کدوم خوشبختره . چون هر کدوم طرز فکر خودشون رو دارند .








علاقه مندی ها (Bookmarks)