سلام دوستان .
ممنون از همه پستهاي ارسالي
شيدا جان من هيچ وقت چنين قصدي نداشتم و اگر باعث اين برداشت شما يا ساير دوستان شدم همينجا عذر خواهي ميكنم.فکر می کنم یه جورایی ما را دست انداختی و هیچ هدف مشخصی توی تاپیکت دیده نمی شه.
هر بار از یه موضوعی حرف می زنی (برخورد با خواستگار، راضی کردن مامانت، علاقه ات به همکارت، عدم علاقه به همکارت، ویژگیهای شخصیت و .... )
ميخواستم جواب تك تك به صحبت هات بدم ديدم بهتره جمع بندي كنم.
من همونطور كه در تايپيك قبل شروع كردم تصميم گرفته بودم به ازدواج جدي فكر كنم و جلسات رو شروع و پيگيري كنم به نتايج خوبي هم رسيدم.
همون تايپيك بود كه چند پيشنهاد به من داده شد ولي رسمي نشد.و من از اين كه به موقع تايپيك زدم كاملا راضي بودم.
تا اينكه به طور غير منتظره خواستگار ديگه اي پيشنهاد داد و من ميخواستم همه اون مطالب رو دوباره بخونم كه 12 ساعت زمان نبرد رسمي شد.منم تجربه اول واقعا جا خوردم.
وشانس من همين همكار كه يك ماه ازش خبر نداشتم اومد و خبر از جور شدن شرايطش داد.
از اون طرف خانواده و بخصوص مادرم كه ناراضي بودن يكدفعه همه راضي شدن.
حالا شما جاي من چكار ميكردي ؟؟؟
همون پست هم پرسيدم:
بعدا حسرت نميخورم و پشيمون نميشم؟؟؟؟
حالا هم اون خواستگار براي بار دوم نيومده... نپسنديده.. هنوز اون آقا از محل كارش برنگشته.. يا قسمت نيست ...و هر چيز ديگه نميدونمحالا كه نيومده
اينجا هم لازمه يه توضيح ميدم .
شيدا جان واقعا از پستت جا خوردم ولي آخرش
صبوری جان،
فکر می کنم به همون اندازه که پستهات آشفته اند و از این شاخه به اون شاخه،
خودت هم سرگردون و آشفته ای.
دقيقا همينطور بود.
بذار خلاصه وار بگم شايد دركم كني. من تمام عمرم سعي كردم به هيچ پسري باج ندم.واينكه هميشه اين باورم بود اول بايد انتخاب بشم بعد انتخاب كنم.
پس هميشه رفتار هام محترمانه و به دور از حاشيه بود و اگر حس ميكردم برخوردي داره به حاشيه ميره حذفش ميكردم (اون فرد رو از روابطم خط ميزدم) .
اما اين آقا يك سال تموم همه جور از من حمايت كرد منم هيچ پيش فرض علاقه رو در خودم پرورش ندادم تا با يك جمله صريح مواجه شدم.
همونجا از شگرد قديمي (حذف )خواستم استفاده كنم ازشون خواستم اگر قصدي هست رسمي اگر نه رابطه كاري هم نباشه .ولي ايشون عقيدشون بر اين بود اين دو ربطي به هم نداره(رابطه كاري و قصد ازدواج).خانوادم رو در جريان گذاشتم ايشون خواستند آشنايي بيشتر بشه خواستند مادرشون رو ببينم به محل كارشون برم باهاشون همكاري كنم من هيچكدوم رو نپذيرفتم فقط جوابم يك جمله بود يا رسمي يا هيچي من رابطه كاري از سمت خودم رو قطع كردم ولي ايشون رابطه كاريشون روقطع نكردند. من همونقدر كه به بقيه خدمات ميدم به ايشون هم همينطور .اصلا واد بحث حاشيه اي نميشم ولي ايشون با اعضاي خانواده من رابطه نزديك دارن. من گاهي از برادرم ميشنوم با هم سلام و عليك داشتند يا كاري براي هم انجام دادند
فكر كنيد به طور خاص زنگ زدند و تبريك سال نو به مادرم گفتند.خوب حالا اينها توهمات من هست.
من فقط خسته ام دوسال جلوي احساسم رو گرفتم كه چي؟ آخرش كه چي؟ شايد اگر به يكي از دعوتهاش جواب مثبت ميدادم رابطه خانوادي دو طرفه ميشد ميدونيد آخرش چي گفت گفت روحيت شاداب نيست هر بار بحثت سر اينه حتما رسمي بشه. چرا مگر كجاي رابطه ما مشكل داره ؟؟؟(اون نظرش اين بود بايد شناخت كامل بشه بعد جلسه اول جواب مثبت پسر هست) حتي آخرين دعوتش يك ماه پيش بود حدودا كه دعوت كرد خانوادگي ولي من با تشكر واينكه حرفش رو تعارف دونستم عدم تمايلم رو نشون دادم.
شيدا جان ديگه برام مهم نيست من خيلي وقته فقط به عنوان يه غريبه ميبينمش كه مجبورم كارش رو انجام بدم.به خودش هم گفتم.
شگرد حذف راجع به ايشون جواب نميده .فقط بايد بي تفاوت باشم.
اميدوارم منظورم رو رسونده باشم بازم متشكرم دوستان
- - - Updated - - -
شيدا جان صحبتهات در اون تايپيك هميشه آويزه گوشم بود يادمه همونجا هم گفتم به تصميمي كه گرفتم مطمئن شدم.









حالا كه نيومده



علاقه مندی ها (Bookmarks)