سلام
خلاصه شام رو رفتیم خونه داداشم هردوتاشون خیلی ناراحت بودند
من به داداشم گفتم چرا ناراحتی اونم جریان رو توضیح داد منم اصلا به روم نیاوردم که از قضیه اطلاع دارم
بعدش به داداشم گفتم میدونم کار اشتباهی کرده ولی رفتار تو هم خیلی اشتباست با نرمی و محبت باهاش صحبت کن.اگر زنت محبت نبینه واسه اینکه خلأشو پر کن دس به همچین کارایی میزنه.گفتم بیشتر بهش برس خلاصه کلی باهم حرف زدیم و بینشون رو اشتی دادم میدونم اشتباه کردم دخالت کردم ولی چه کنیم تبسمم دیگه تحمل ناراحتی کسیو ندارم
به زنداداشم گفتم بیاد اینجا مطالبا رو بخونه اونم قبول کرد
انشاالله هیچ زن و شوهری دچار مشکل نشند و اگرم اختلاف دارند هر چه زودتر حل بشه.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)