سلام به همه دوستان خوبم
بخصوص آقای خالقزی عزیز که تنهام نذاشته
دارم نتیجه صبوری رو کم کم می بینم. وقتی میخوام عصبانی بشم یاد اون روزهایی میافتم که تو خونه مادرم منتظر یک تلفن از همسرم بودم . پس مدام به خودم میگم آروم باش ، صبر کنی همه چیز درست میشه
داروهاشو میخوره و فعلا زندگی مون آرومه، دعا میکنم این آرامش در زندگیم مستدام باشه
فعلا هیچ اصراری بهش نمیکنم که همراهم بیاد خونه پدرم یا فامیلم. میخوام خودش به این نتیجه برسه که بهتره رفت و امد کنه. چون وقتی با اصرار من باشه بازم تقی به توقی خورد میگه تو باعث شدی من با قوم ظالمین رفت و امد کنم. نباید به عدم رفت و امدش اهمیت بدم ، بذار فکر کنه که برام مهم نیست اومدن یا نیومدنش . خیلی خودخوری میکنم ولی صبر و صبر و صبر ... انشالله نتیجه میگیرم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)