من نمیگم تجربم از مادرم بیشتره اما از هم سن های خودم خییییلی بیشتر تو حل و درک مسائل جلوترم و اطلاعات کافی برای یک زندگی رو دارم
من از قبل از این آقا از فامیل یک خواستگار داشتم که همه موافق بودن غیر از خودم و مادرمکپافشاری شدید برای انتخاب اون آقارو داشت اما وقتی ایشون وارد زندگی من شدند مادرم شروع به مخالفت های شدید کرد که این آقا به درد ما نمیخوره و تو با این خوشبخت نمیشی .... حالا بنا بر دلایل و تخیلات شخصی
معیار های من با مادرم خیلی متفاوته مادرم بیشتر از تنهایی خودش میترسه ....
معیارهای من انسانیت.اخلاق خوب.درآمد خوب.ایمان.شعور.فرهنگ.و.....امØ § مادرم معیار اولش تحصیلات که برای من جزء اولویت های آخر
خصوصیات مثبت ایشون از نظر من آقا بودن صداااااااااقت ایشون.خانواده.شغل.و دیدگاه ایشون نسبت به زندگی هستش
شناخت ما از طریق یکی از دوستان شروع شد و رابطمون در حد صحبت و هفته ای یک بار بیرون چون هر دو شاغل هستیم
من از چند نفر برای راضی کردن مادرم کمک خواستم اما فعلا متاسفانه به نتیجه ای نرسیدم
خیلی افسرده شدم.....
به هر دری میزنم گریه میکنم....واسطه قرار میدم... اصلا از حرف خودش پایین نمیاد ...الا و بلا میگه ن ه ن ه ن ه لااقل اگه دلیل قانع کننده داشت ادم دلش نمیسوخت
من ادم غیر منطقی نیستم و اگر دلایلی با منطق برام بیارن که این آقا به درد من نمیخوره من با این قضیه و فراموش کردنش کنار میام
اما متاسفانه بیخود و بی جهت و بی دلیل میگه نه ....
میگه نسل عمر و عثمان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ! اخه اینم حرفه هزاران شیعه هستن ک تو روز روشن سر میبرن بعد میگیم سنی ها بدن....
مشکل من اینه که نمیدونم چطوری به مادرم ثابت کنم که این آقا از هرلحاظ مناسب.....یعنی چطوری مادرم رو راضی کنم ....اصلا حتی حاضر نیست یک لحظه بشینه پای صحبتای من ...
تمام اطلاعات زیادی که من از سنی ها دارم از اینترنت در آوردم و آگاه شدم اما در مورد کردها خواهر خود ایشون به من یه سری اطلاعات داد...
نه مادر ایشون شیعه هستند و با شیعه بودن من هم مشکلی ندارند
پدر مادرم از هم جداهستند