باز چقدر محکومم کردید
از قدیم گفتن در دروازه رو میشه بست در دهن مردم رو نه.
شما نمی تونی آب ریخته شده رو جمع کنی مگر منتظر باشی خشک شه. اونجوری هم آبی برنمی گرده فقط دیگه جلو چشم نیست اذیتت کنه.
من دنبال بزرگ کردن مشکلات نیستم و اگه کامل تعریفش میکنم واسه اینه که چیزی که از نظر خودم (شایدم از نظر شما نباشه) واقعا غیر قابل تحمله رو تعریف کنم.
نمی دونم چرا تا این حد شما اسرار بر این دارید که خانواده دختر باید بی خیال باشه، حتی خانم من هم این رو تا حدودی پذیرفته که خانوادش بیش از حالت عادی کنار وایستادن . درسته من پدر نیستم ولی خب پدر که دارم و این پدر من دختر هم داره و دخترشو هم شوهر داده و دیدم که واسه دخترش چه کارا می کرد و n تا دیگه هم رابطه دختر و پدر دیدم و به اصطلاح نخوردم نون گندم اما دیدم دست مردم.
بازم میگم من دنبال تخریب خانمم نیستم دنبال اینم که فردا روزی با غرور از پدر مادرش حرف بزنه. و من هم باور کنم.
و این موضوع که خانواده من از کجا متوجه میشن : هیچ کدوم ما آ مار نمی دیم خب وسیله ها رو که می خریم میاریم میزاریم توی طبقه پایین خونه ما و خود این افشا کننده همه چی هست. اتفاقاً پدر مادر من اونجوری نیستن که اگه هم مشکلی باشه بزنن توی سر عروسشون یا من.
یه ضربه ای هم که من سر این ماجرا خوردم همین بود که کلاً از ابتدا نزاشتم خانوادم توی هیچ کدوم از کارا حتی نظر بدن و بعدش هم که به مرحله جهیزیه رسیدیم و دیدم خانواده همسرم بی خیال بی خیال هستن واقعاً تنهایی رو احساس کردم. نه خانواده اون بودن و خانواده خودمو هم که پاشونو من بریده بودم.
ما توی این مدت که رفتیم واسه خرید هیچ زوجی رو ندیدیم که تنهایی امده باشن خرید و سر همین بی تجربگیمون هم کلی پول اضافه خرج کردیم و بعضی جاها گرون تر خریدیم و یا جنسی که استفاده عام داره تو خونه رو نخریدیم و....
مطمئنم اونا اگه از اول در جریان این می بودن که خانواده همسرم کنار وایمیستن حتماً خودشون خیلی بهتر شرایط رو فراهم می کردن و این موضوع که رفت و آمد خانوادگی هیچ ربطی نداره (واقعاً حرف غیر منطقیه)
بازم ممنون که راهنمایی کردید.
کلاً تا الان اینجوری نتیجه گرفتم:
· خدارو به خاطر داشتن یه زن خوب شکر کنم.
· با خانواده همسرم مدارا کنم.
· بیشتر به همسرم فکر کنم که زندگی من قراره با اون بگذره و نه با خانواده همسرم.
· سعی کنم در حد معمول نه زیاد و نه خیلی کم با همسرم به دیدن خانوادش برم.
· به این که خانوادش چی کار باید می کردن و نکردن هیچ وقت فکر نکنم و فقط به همسرم فکر کنم و تمام تلاشم این باشه که وظیفه خودمو به عنوان شوهر درست انجام بدم. و باعث نشم همسرم از انتخاب من معیوس بشه.
· تمام تلاشم رو بکنم که کسی اجازه دخالت نداشته باشه(هر چند الانش هم توی خانواده ما کسی این کارو نمی کنه)
واقعیتش اوایل شاید زیادی تند می رفتم و بعد راهنمایی گرفتن از دوستان این انجمن یه تعداد از اخلاقامو هم اصلاح کردم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)