رزا جان و نوپوی عزیز خیلی ممنونم از اینکه برای راهنمایی من وقت گذاشتید. بله حق با شماست پدر من خیلی اتفاقی این اقا رو پیدا کردند. یعنی یکی از هم محله ای های این خواستگار گفتند که میدونند قبلا با این فرد دوست بودند. پدر من هم با پرس و جوی زیاد این دوست قدیمی رو پیدا کردند. پدرم همیشه هر خواستگاری رو همینطور از زیر ذره بین رد میکنند. شاید اگر خود من بودند اینقدر پیگیری نمیکردم تا این دوست رو پیدا کنم. راستش این اقای خواستگار قبلا به من گفته بودند مشروب خوردند اما طوری گفتند انگار که فقط چندین بار از سر کنجکاوی. اما بعد از اینکه این قضیه پیش اومد من متوجه شدم اصلا سر این مسئله با پدرشون مدتها اختلاف داشتند و حتی خواستند از خونه بیرونشون کنند. اما الان دائم قسم میده که قضیه مال 7 یا 8 سال پیش هست و کلا کنار گذاشته و سر به راه شده. از طرفی پدرم اصلا حاضر نیست بیشتر فکر کنه یا تحقیق کنه و میگه سری که درد نمیکنه دستمال نمی بندم.
ببینید من که همیشه تو عمرم سرم توی درس و کارم بوده الان باید دنبال این باشم که این خواستگار کی و کجا و چقدر سیگار کشیده یا مشروب خورده و اصلا چقدر دنبالش بوده. خیلی ناراحتم. تا چند روز پیش فقط به خاطر اخلاق خوب و با احترامش قبولش داشتم اما الان همه ویژگیهاش یک طرف این مشکلش یک طرف. نوپو جان به خاطر این تعلل میکنم که خسته شدم از بس هر خواستگاری امد پدرم جای اینکه ویژگیهای خوب رو هم ببینه همش دنبال ایراد میگرده. چون من فوق هستم اون هم باید فوق باشه. من چون خونه دارم اون هم باید خونه داشته باشه. راستش هیچ وقت هم اهل این نبودم که دنبال دوستی با کسی باشم اما الان دیگه خسته شدم از تنهایی. سنم هم داره میره بالا. تا میام یه کمی بی خیال شم این اقا اس ام اس میده که چرا عقب کشیدی ؟؟ برای من پاپوش درست کردند؟ چرا با پدرت صحبت نمیکنی؟؟ دیگه فکرم کار نمیکنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)