چندسال پیش توی یک کتابی که آموزش مدیتیشن و همچنین آرامش ومعنا بود بانقل قولی از گفته های باستانی بزرگان جمله ای بود به این معنا؛ بکوشید باجهان هماهنگ باشید و بشت سرش یه جمله دیگه :میخواهم خودم باشم این دوجمله درکنارهم معنا پیدامیکنند:
حالابامثالی ازخودم معناش روبهت میگم:
چند وقت پیش یکی از نزدیکان زنگ زدکه یه دختری برات دیدم باخصوصیات تو میخوره گفتم آشناست یاغریبه گفت غریبه هست وچند سوال کوتاه دیگه پرسیدم .باتوجه به شرایط خودم دراون حال و هوا وشرایط کسی که بهم زنگ زده بود جوابی که ته قلبم بود" نه "بود. هم او به زحمت نمی افتاد و هم خودم راحتتربودم بنابراین بحث رو عوض کردم و گفتم بیخیال.دوباره اصرارکردکه حالابذارمن ببینمش و بعدامیام برات تعریف میکنم خب من ناچارا بدون اینکه قلبا خودم راضی باشم بخاطراینکه او ناراحت نشه گفتم باشه.هم احساس ناهماهنگی کردم هم احساس اینکه خودم نبودم اما دریک پوشش خوب ومشروع به نام ناراحت نکردن وخرج مرام برای دیگران.فکرمیکنی بعدش چی شد؟؟
بعدازظهر،همون شخص اومدبهم گفت که پای تلفن یه نفر دیگه مجبورش کرده به من دروغ بگه!!تازه ازخداش بوده که من بگم نه ولی نمیتونسته تلفنی بهم بگه چون اون شخص پیشش بوده!
من میدونم که خوش قلب ومهربانی واصلاتوصیه نمیکنم این صفت رودرخودت خاموش کنی.ولی حدتعادل روبه هم نزن ازوقتی که این تصمیم روبگیری خودت اطلاعات وتجربه جمع میکنی سعی کن ازچیزای که یادگرفتی تخطی نکنی.بالاخره هرهمکاری یه دلسوز درجه یک ودو داره مثل همسر،برادر،پدر مادر+اینکه نوع کاری که انجام میدی کارهای همون اداره هست یابیرون+درجه صمیمیت اون همکار(مثلادوست صمیمی باشه یانه+فضاوزمان :آیادرتنگناقرارگرفته یا اوضاع عادی بوده شخصیتش داره سواستفاده میکنه یا واقعا نیاز داره.
اما درموردخودت بایداحساست رو درمواقعی که زیادی کمک میکنی یازیادی صمیمی شدی بشناسی ترس ازطردشدن هست میل به تأییدهستاحساس مسئؤلیت وحفاظت افراطی هست یایک احساس معمولی نشأت گرفته ازاجتماعی بودن وروحیه جمعی.یک فرمول اینه سعی کن رفتاری که بعدا پشیمون میشی رو حتی الامکان انجام ندی. واصلاحش کنی.
حتما این ضرب المثل روشنیدی:خوبی که ازحدبگذرد نادان خیال بد کند
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
ویرایش توسط ammin : پنجشنبه 27 شهریور 93 در ساعت 01:19
علاقه مندی ها (Bookmarks)