به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

Threaded View

  1. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بارانا نمایش پست ها
    خیلی ممنونم از دختر بیخیال غزیز، از راهنماییاتون خوب و کاربردی بود...
    شروع آشنایی ما اینترنتی بود نه به قصد دوستی فقط از یک سوال اعتقادی شروع شد ولی دیگه به صورت نتی ادامه پیدا نکرد و پیامکی شد... تا 1ماه ادامه داشت که به دلایلی تموم شد و مادرم متوجه شد وقضیه رو بهشون گفتم... گفت دیگه تمومش کن و درست نیست و....خیلی ناراحت شده بودن...
    تا اینکه این آقاپسر باز هم به مناسبت های مختلف پیامک میداد ولی من هیچ جوابی نمیدادم و دوباره پیشنهاد آشنایی بیشتر رو مطرح کرد ولی قبول نکردم که آخرش خواهرش بهم پیامک داد ولی یک پیامک درسی!(من و خواهرش همسن هستیم) گه دوباره این رابطه شروع شد به طور اتفاقی...
    الان 2،3 ماه هست از این رابطه(بیشتر پیامکی) میگذره... و اون کامل این قضیه رو به خانواده ش گفته و من رو معرفی کرده... وخیلی از این آشنایی خوشحاله...
    و اما مشکل من... راستش یه بار ازم پرسید بیماری یا درد کهنه ای نداری؟ که من مشکل شنواییم رو بهش نگفتم ولی کاش همون موقع میگفتم...

    بهم گفت قراره 3 روز دیگه شماره تلفن خونتون رو بدم به مامانم که زنگ بزنه به خونتون بنظرم باید قبل از اینکه شماره خونه رو بده من باید این موضوع رو بهش بگم...ولی اصلا "نمیدونم چطوری بحثش رو شروع کنم؟؟" یا اون چه واکنشی نشون بده؟؟ اگه گفت چرا تا الان نگفتی؟؟ البته ب نظر خودم خدا اگه یه چیزی رو از بنده ش میگیره به جاش یه چیز خوبی بهش میده و با این حال بازم خدارو خیلی شاکرم...
    توروخدا باز هم از راهنمایی های خوبتون کنین


    مادرتون درست گفتن، پس از نظر حانواده اینجور آشنایی درست نیست، بنظرم دیگه حتی جواب درسی خواهرشون هم ندین. به همشون بگین اگه تصمیمیشون جدیه خواستگاری رسمی انجام بدن .در خلال آشنایی رسمی بهشون بگین.
    اگه پرسیدن چرا قبلا که پرسیدم نگفتین بگین شما باید خواستگاری رسمی و انجام میدادین تا من در جلسات کاملا رسمی این مسله و عنوان کنم.

    البته ایشون پرسیده بودن شما باید میگفتین، حالا هم اشکال نداره، فعلا باهاشون در ارتباط نباشین تا خواستگاری رسمی انجام بدن .اگه این اتفاق افتاد اونوقت بهشون بگین.

    وقتی ازتون این سوال و پرسیدن شما دروغ گفتین نه؟ یا سربسته چیزهایی گفتین؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط بارانا نمایش پست ها
    خیلی ممنونم از amirmahmood که با نظراتتون بهم کمک میکنین

    دیشب موضوع رو بهش گفتم
    متنی که واسش فرستادم: میخواستم یه چیزی بگم... من شنواییم یه مقدار کمتره ولی چون تو کارها و مکالمات روزمره تقریبا مشکلی ندارم اطرافیانم متوجه نمیشن مگه اینکه خودم بهشون بگم... گفتم این موضوع رو قبل از تماس مامانتون بهت بگم که اگه بخوای اقدامی کنی با آگاهی اینکار رو کنی ولی اگه تمایلی نداری و فکر میکنی نتونی بپذیری همین حالا بتونی تصمیمتو بگیری...
    اونم اینطور جواب داد:
    یادته ازت پرسیدم بیماری خاصی نداری؟ گفتی نه! خب چرا همون موقع نگفتی؟ الانم اشکالی نداری، نه واسم مهم نیست حالا یه کمی ضعیف تر اشکالی نداری خداروشکر اونقدر امتیاز+ داری که اینها تاثیری نداره...
    از دختر بیخیال عزیزهم خیلی ممنونم...

    ااا پس گفتین، خب خدارو شکر همه چی بخیر و خوشی گذشت.

    فقط حواست و خوب جمع کن، احساساتی برخورد نکنی.
    و مطمعن هم بشین که هم خودشون هم خانوادشون این قصیه و قبول کردن.
    دقت داشته باشین که بخاطر این مشکل نخواین سرکوفت بزنند.

    مشکل شما چیز خاصی نیست، اعتماد بنفستو ببر بالا ندار روت تاثیر منفی بذاره.

    موفق باشین..
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : چهارشنبه 02 مهر 93 در ساعت 15:29


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا من مقصرم یا اون؟؟؟
    توسط bluee در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 08 مرداد 95, 17:41
  2. امیدم به زندگی کم شده ( چرا من ؟؟؟ کمکم کنید)
    توسط ab96 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 شهریور 94, 13:47
  3. به اين احساس اوليه اعتماد كنم؟؟؟ ... به نظرتون من زود قضاوت ميكنم؟؟؟
    توسط rama25 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 شهریور 91, 09:00
  4. چطور بهش بگم ؟؟؟
    توسط amir_irani در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 دی 89, 19:33
  5. با شوهر بچه ننه ام چه کنم؟؟؟
    توسط sara62 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 12:08

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.