اشراق جان با سلام من زیاد مشاوره دادن رو بلد نیستم و همیشه تو همدردی فقط مشکلاتم رو مطرح میکردم و دوستان کمکم میکردن ولی با توجه به اینکه شما هم مثل من از ناهنجاری مادرزادی(که من دیستروفی بکر خفیف دارم) رنج میبرید خواستم به عنوان برادر کوچیکتر راهنماییت کنم;
من خیلی زودتر از شما و تو سن17.18 سالگی به این ناامیدی ها رسیده بودم و با توجه به این که ناهنجاریه بنده هم مثل شما کمیابه (از هر 100هزار نفر 3 تا 6 نفر دچار دیستروفی بکر میشه)همون مقطعی سنی که گفتم و دیگه عقلم میرسید که این مشکل رو دارم مثل شما میگفتم خدایا چرا از این همه آدم من باید به همچین مشکلی داشته باشم و حتی بعضی وقتا کفر میگفتم و از این صحبتا;
3.4 سالی همین طور با ناراحتی گذروندم البته گرچند الان هم از این ناهجاریم ناراحتم ولی نسبت به قبلنا خیلی حالم از نظر روحی بهتره و یه جورایی دارم سعی میکنم این بیماریم رو بپذیرم;
باور کنید از دوران مدرسه تا تو محیط دانشگاه خیلیا میپرسیدن چرا اونطوری راه میری و چرا جناغ سینه ات اینطوره و از این حرفا و تا همین دو ماه پیش هرکی بهم این حرفا رو میزد تا روزها با ناراحتی از این صحبتا غمگین میشدم و فقط در اون لحظاتی که بعضیا مسخره ام میکردن رو میکردم به خدا و از خودش میخواستم که جوابشون رو بده. الان مدتی هم هست فیزیوتراپی میرم تا دیستروفی بکرم اوج نگیره و حتی بهتر بشه...
گرچند منم خودم 100درصد با خودم مشکل روحیم رو حل نکردم ولی توصیه ام به شما هم اینه که سعی کن این مشکلت رو بپذیری و باهاش کنار بیای اونوقت دیگه حرفای دیگران واست مهم نمیشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)