همونطوری ک گفتم خانوادم خیلی سخت گیر نیستن.از جمله خوبیاش اینه ک رفیق باز نیس و با اراده و محکم از پس هرکاری بر میاد و بیشتر وقتشو دوس داره تو خونه و دوتایی بگذرونیم که زیادیش منو زده کرده واقعیتش انقدر به من سخت گرفته ک وقتی رفتم به قهر خیلی اعصابم راحت بود ی جورای استراحت کردم چون اصلا پاشو از خونه بیرون نمیزاره و من تا حالا حس دلتنگی تجربه نکردم.راجب اخلاقای بدش. وسواس. خساست.یکدنده و لجباز.فقط خودشو قبول داره.فحاشی خیلی شدید اگر مهمونی دعوت شم ک باید با آزنس برم با هزینه خودم با کلی التماس ک اجازه بده.اجازه بیرون رفتن کلاس رفتن. رانندگی ندارم کار زن از نظرش فقط رسیدگی ل شوهر و کار خونس. با اینکه2 تا ماشین داره برای رفاه من استفاده نمیکنه.بی اندازه بدبین و شکاک نسبت به همه مسائل.منت گذار و سواستفاده گر. اگر من امروز برآی ریزش مو برم دکتر فردا مدام میزنه تو سرم ک تو کچلی.راز دار و تکیه گاهم نیس دست بزن هم گاهی داره.اینم باید بگم ک حس قبلا ب ایشون ندارم چون فقط منو برای بردگی میخان من دوس دارم حقی ک ی زن تو زندگیش داره داشته باشم حتی اجازه ندارم چیزیو جابه جا کنم پ فحشا و تهمت های که بهم زده هیچ جوری برام قابل هضم نیس ی جورای بریدم و دوس دارم تنها باشم آزادی نسبی خودمو داشته باشم مهمونی برم مهمون دعوت کنم من فقط ی اسیرم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)