عزیزم اولا مرسی که تاپیکمو خوندی ممنونم
1. من باهوشم تعریف از خود نباشه.مهندسی مکانیک میخونم.فوق العاده صاف و صادقم.خوش رو و احساستی و مهربونم جوری که همه فامیل شوهرم عاشقمن.ظاهر تقریبا خوبیم دارم...
2. وابستگی و حساسیتم خیلی داره جفتمونو اذیت میکنه دوس دارم یه جوری کنترل شه
3. واقعا سر چیزایی دعوامون میشه که خیلیییی مسایل کوچیک و پیش پا افتاده ایه. مثلا همین چندروز پیش با مامانش اینا جایی دعوت بودیم من پریود شدم و دل درد زیادی داشتم و طبق معمول خیلی بهم ریخته و عصبی شده بودم. بهش گفتم حالم زیاد خوب نیس اگه نیام مامانت ناراحت میشه؟ گفت نمیدونم به خودش زنگ بزن. گفتم باشه بهش چیزی نگو خودم یه کاریش میکنم. بخاطر این گفتم نگه که بنده خدا بخاطر من ناراحتی نکنه مهمونی زهرمارش شه (یه عادتی که دارم اینه که دردمو هیشکی نمیفهمه!) یه ساعت بعد که زنگ زدم ببینم کی میان سراغم خواهرشوهرم گفت حالت بهتر شد؟ فهمیدم که بهشون گفته منم ناراحت شدم بهش اس ام اس دادم که چرا گفتی مگه نگفتم نگو اونم گفت اولش تا گفتی حالم بده گفتم.منم گفتم باشه دیگه چیزیو بهت نمیگم. یهو زنگ زد عصبانی شد و حرفای بدی بهم زد منم گوشیو روش قطع کردم که جری ترش کرد این کار. شب که مامانش بردم خونشون گفت چرا آوردینش زنگ بزنین مامانش اینا بیان ببرنش. یعنی له شدم اون لحظه میخواستم زمین دهن وا کنه من برم توش.پیش خانواده شوهرمم خیلی کوچیک شدم تا امروزم باهم قهریم یعنی من اصلا نمیتونم باهاش حتی یه کلمه حرف بزنم اینجوری بگم دلم نمیکشه. اینا دعواهای ماست!
4. عکس العملم که گفتم اون عصبی میشه داد میزنه و بد و بیراه میگه. من اکثرا سکوت میکنم یا گریه میکنم بعدشم قهر









علاقه مندی ها (Bookmarks)