سلام دوستان
آقای خاله قزی
در مورد استقلال،راستش من در ظاهر دختر مستقلی بودم همیشه.حتی شاید بشه گفت تا حدی خودسر.من حتی تعیین میکردم که تو جلسات خواستگاری پدرم چی
بگه و چی نگه.
یا مثلا وقتی مامانم یه چیزی در مورد نامزدم میگه که حساسم میکنه با مادرم برخورد میکنم.
ولی الان فکر میکنم حق با شماست.من تو اعماق وجودم و از لحاظ عاطفی،هنوز تا حدی وابسته هستم.
با مامانم برخورد میکنم که من رو حساس نکنه ولی حساس میشم.
مامانم بهم گفت فکر نکنم اونها اینقدر پررو باشن که پول لباس تو رو ندن.خوب بعد نامزدم دقیقا همین کار رو کرد.یعنی پول لباسم رو نداد.
خوب من الان باید چه حسی داشته باشم؟
مامانم این حرف رو زده ولی بعدش میگه حالا خیلی هم مهم نیست مسایل مادی.ولی بعد بداخلاق میشه و میره تو فکر.
مامانم رابطش با بابام زیاد خوب نیست.همیشه از بچگی من رو مستقیم و غیر مستقیم به بابام بدبین کرده.
الانم بدون اینکه بخواد داره همین کارو نسبت به نامزدم میکنه.میگه اگه الان کوتاه بیای بعدا بیچاره میشی.
باور کنید من از خدامه تو رابطه با نامزدم بی توقع باشم و فقط از بودنش کنارم لذت ببرم.من که به خاطر پول ازدواج نکردم.من یه همراه و همدم میخواستم.
که نامزدمم اینجوری هست.فقط خودش میگه الان اوضاع مالش زیاد خوب نیست.
تا حدی برخورد مادرم و تا حدی هم تجربیات خانومهای متاهل اینجا از بی مسئولیتی همسرشون منو ترسونده.باعث شده من خودم نباشم.
جالبه که مادرم خودش هیچ حرفی در این موارد به نامزدم یا خانوادش نمیزنه.همه چیز رو به من میگه.فقط به من.
من مامانم رو خیلی دوست دارم.میدونم حرفهاش به خاطر تجربیات خودش با پدرم و نگرانیش برای منه.
ولی من خیلی باید قوی باشم که حرفهای کسی که اینقدر دوستش دارم روم کوچکترین تاثیری نذاره.آخه همیشه خانوادم به من میگن تو کار خودت رو میکنی و حرف
گوش نمیدی و بعد پشیمون میشی.
به مامانم میگم خوب به من راهکار عملی بده که مثلا اگه اونها پول لباس منو ندادن من چیکار کنم.فقط بدبینم نکن.راه حل هم بده.بعد مامانم ناراحت میشه و قهر میکنه.
بعضی وقتها مثل یه دختر بچه لوس میشه
فرشته جان.ممنون عزیزم.حق با توئه.خودمم دارم رو این موضوع کار میکنم.این پتانسیل تو وجود من هست.دارم سعی میکنم بیشتر حس تکیه گاه بودن رو به اون منتقل
کنم تا خودم.امیدوارم موفق بشم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)