به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 26

Threaded View

  1. #14
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اسفند 00 [ 13:12]
    تاریخ عضویت
    1393-5-18
    نوشته ها
    670
    امتیاز
    19,001
    سطح
    87
    Points: 19,001, Level: 87
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 349
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,250

    تشکرشده 1,509 در 535 پست

    Rep Power
    145
    Array
    سلام دوستان

    آقای خاله قزی
    در مورد استقلال،راستش من در ظاهر دختر مستقلی بودم همیشه.حتی شاید بشه گفت تا حدی خودسر.من حتی تعیین میکردم که تو جلسات خواستگاری پدرم چی

    بگه و چی نگه.

    یا مثلا وقتی مامانم یه چیزی در مورد نامزدم میگه که حساسم میکنه با مادرم برخورد میکنم.

    ولی الان فکر میکنم حق با شماست.من تو اعماق وجودم و از لحاظ عاطفی،هنوز تا حدی وابسته هستم.

    با مامانم برخورد میکنم که من رو حساس نکنه ولی حساس میشم.

    مامانم بهم گفت فکر نکنم اونها اینقدر پررو باشن که پول لباس تو رو ندن.خوب بعد نامزدم دقیقا همین کار رو کرد.یعنی پول لباسم رو نداد.

    خوب من الان باید چه حسی داشته باشم؟

    مامانم این حرف رو زده ولی بعدش میگه حالا خیلی هم مهم نیست مسایل مادی.ولی بعد بداخلاق میشه و میره تو فکر.

    مامانم رابطش با بابام زیاد خوب نیست.همیشه از بچگی من رو مستقیم و غیر مستقیم به بابام بدبین کرده.

    الانم بدون اینکه بخواد داره همین کارو نسبت به نامزدم میکنه.میگه اگه الان کوتاه بیای بعدا بیچاره میشی.

    باور کنید من از خدامه تو رابطه با نامزدم بی توقع باشم و فقط از بودنش کنارم لذت ببرم.من که به خاطر پول ازدواج نکردم.من یه همراه و همدم میخواستم.

    که نامزدمم اینجوری هست.فقط خودش میگه الان اوضاع مالش زیاد خوب نیست.

    تا حدی برخورد مادرم و تا حدی هم تجربیات خانومهای متاهل اینجا از بی مسئولیتی همسرشون منو ترسونده.باعث شده من خودم نباشم.

    جالبه که مادرم خودش هیچ حرفی در این موارد به نامزدم یا خانوادش نمیزنه.همه چیز رو به من میگه.فقط به من.

    من مامانم رو خیلی دوست دارم.میدونم حرفهاش به خاطر تجربیات خودش با پدرم و نگرانیش برای منه.

    ولی من خیلی باید قوی باشم که حرفهای کسی که اینقدر دوستش دارم روم کوچکترین تاثیری نذاره.آخه همیشه خانوادم به من میگن تو کار خودت رو میکنی و حرف

    گوش نمیدی و بعد پشیمون میشی.

    به مامانم میگم خوب به من راهکار عملی بده که مثلا اگه اونها پول لباس منو ندادن من چیکار کنم.فقط بدبینم نکن.راه حل هم بده.بعد مامانم ناراحت میشه و قهر میکنه.

    بعضی وقتها مثل یه دختر بچه لوس میشه

    فرشته جان.ممنون عزیزم.حق با توئه.خودمم دارم رو این موضوع کار میکنم.این پتانسیل تو وجود من هست.دارم سعی میکنم بیشتر حس تکیه گاه بودن رو به اون منتقل

    کنم تا خودم.امیدوارم موفق بشم.




  2. 3 کاربر از پست مفید آنیتا123 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (سه شنبه 28 بهمن 93), کیت کت (دوشنبه 27 بهمن 93), بارن (دوشنبه 27 بهمن 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ** برای رسیدن به همه چیز باید از همه چیز گذشت **
    توسط فرشته مهربان در انجمن خودآگاهی
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: دوشنبه 20 اسفند 03, 03:10
  2. پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 22 تیر 94, 01:23
  3. لبریز از ترس
    توسط سارا بانو در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 اردیبهشت 91, 19:11
  4. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 06 آذر 89, 16:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:34 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.