سلام دوستان عزیز و ممنون از راهنماییهاتون.
فعلا با محبت بی دریغ این دو روزم سعی کردم دلخوریشو کم کنم .چون خیلی تحقیرش کرده بودمو گفته بودم همه چیز تمومه و از زندگی من برو بیرونو چرا نمیریو اینا!
فعلا باهاش راجع به قضیه کار و همکارو اینا حرف نزدم.فقط به شوخی گفتم اگه کارت راه بیفته باید یه شام هم به من بدیاااا...زودتر کارتو انجام بده!!یعنی زیر پوستی خواستم بگم مهم نیست اگه اون خانم رو ملاقات کنی!چون فکر کردم با اون واکنشم ضعیف بودن خودمو نسبت به فردی که حتی ندیدمش نشون میدم و این ممکنه شوهرمو بندازه توی مرحله مقایسه و شاید نتیجه این مقایسه برای من خوب نباشه.درست فکر کردم؟؟؟
بعدم فقط محبت کردمو محبت و اون هر لحظه بیشتر به وجد می اومد و میگفت انقدر خوبی داری که نمیشه ازت جدا شد هیچوقت!!!
الان خیلی خوب و عاشقم...اما میدونم این خوب بودنام موقته و دوباره روز از نو و روزی از نو...
چه طور بفهمم اختلال شخصیتی چیزی دارم یا نه؟!تستی هست؟کسی از کارشناسهای عزیز میتونه کمکم کنه؟؟؟موقعی که ناراحت میشم از دستش، نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.بهش حرفهایی میزنم که کاملا خوردش کنم.بعد از زدن اون حرفها اروم میشم و بعد از موضع ضعف باید خودشیرینی کنم.مثل مردی که زنشو میزنه و بعد براش سرویس طلا میخره.مشکل من چیه؟؟؟شاید شبیه بابام شدم...کمکم کنید