المیرا جان،اون قسمت از حرفم که گفتم:
این جنبه شوخی داشت وگرنه مسلمه که شوهرتون وظیفه تامین شما رو به عهده داره...چقدر خوب!!!!کاش مادر شوهر من این حرفو به من بزنه
از حرف مادرشوهرتون ناراحت نشین و به دل نگیرین.اگر هم قرار باشه ما خانوما هر حرفی رو به دل بگیریم،واقعا دیگه نمی تونیم
زندگی کنیم.هی پیش خودمون بگیم فلانی این حرف رو زد،اون یکی چرا اینجوری گفت......فقط ذهن خودمون رو درگیر می کنیم.
و خودمون اذیت میشیم.به نظرم اصلا نباید احساس خورد شدن داشته باشی.چون چیزی نشده.شما برو زندگی بعضی از دوستان رو توی
همین سایت بخون،بعد تازه متوجه میشی خورد شدن یعنی چی.این مسئله ممکنه تو زندگی هر کسی پیش بیاد.از خودت ضعف
نشون نده.
عزیزم،ممکنه فشار درسها هم باعث عصبانیتت به طور ناخواسته شده باشه.چون خود منم دانشجوی ارشدم،بعضی وقتا فشار
این درسها ناخواسته رو آدم تاثیر میذاره،در صورتیکه خودمون فکر می کنیم اصلا فشاری وجود نداره.
شما چون خودت هوای شوهرت رو داری وکارهات منظمه،چنین انتظاری رو هم از همسرت داری.در مورد مسئله دعوا و گفتن به
خانواده ها توصیه می کنم باز هم خودت با همسرت صحبت کن،اگر دیدی فایده ای نداشت.می تونی از خانواده هاتون(هم خانواده
خودتون و هم خانواده همسرتون) بخوای که وقتی همسرتون باهاشون تماس میگیرن خیلی محترمانه بگن که برای زندگیتون
خودتون باید همفکری کنید و راه حل پیدا کنید.چون شما باید یاد بگیرین زندگیتون رو بدون دخالت دیگران هدایت کنین.
موفق باشی عزیزم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)