از مدیر گلم و برخی ! مدیران دگر عذر خواهی میکنم.
نمی توانم.
پیامی داشتم برای اویژه های تالار:
ایا دین به تالار!، حکم سکوتمان را لازم میکند؟
اینجا نیز ، انجایی ! دگر است.
رفتار ها ! ، اشنا می زنند.
همان بلایی که سر انجا ! امد، اینجا را نیز مشمول لطف خود خواهد کرد.
نگران نباش اویژه، مهم نیستی.
که اگر بودی ، به یک مورد پیگیری، بسنده اش نبود.
یک !
مورد!
عجب!!!
ارزش تالارهای زندگی ! ، به کاربران برجسته اش می باشد.
نخبه های ! تالارت ! که رفتند،
برترین های تالارت ! که ساکت شدند،
خود! را که بی نقص دیدی و بی نیاز به شنیدن ،
باش.
زمان، برترین استدلال را ارزانیت می کند.
ایا دین به تالار!، حکم سکوتمان را لازم میکند؟
نمیدانم !.
پاسخش با تو.
صفت این فضا ها چه بود؟
خاف؟
خوف؟
خخخخ؟
خفقا...
بازم نمیدانم !.
هرچه بود، همین حدود ها بود.
اخر میدانی، به طور پیشفرض ما همه نافام هستیم و فقط اوها می فهمند.
ما که حرفی ! نداریم !.
مبارکش باد.
خدایش گرامی دارد.
فقط خواستم تکلیف برخی دوستان رو روشن کنم از این فاز خدافظی بیان بیرون.
والا :)
راستی ،
تو اگر ازاد باشی، هار می شوی،
ما ما نکن.
ما ما، صدایی از موجودی دگر است.
حد اقل من که نیستم. پس مایی وجود ندارد. همه اش توست.
بای بای.
اخ که مدیر عزیز، دلم بد هوس اخطار هایت را کرده.
بفرست که مدتی است دلم برایت تنگ شده.
خارج از شوخی !
تماس با ما ، ارضا نمیکرد.
سطح کاربری، اجازه نمیداد.
سکوت، می کوبید.
لذا، خرج اخطار ، به صرفه امد به نظر.
دروغ می گویم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)