دوست عزيز،شكوه خانوم خيلى ممنون از راهنماييهاتون .(از قضا شوخيتونم خيلى بامزه بودااا ولى سعى كنيم همه رو مثل هم نبينيم)راستش از سخنان شما اين طور فهميدم كه الان اصلا توجه نكنم منو دوست دارن و منو عين يه آدم دزد ناموس ميبيننو...اما راستش ميدونى يه كم سخته .راستش من از اين مارا نكردما بخوام غذا نخورمو اينا ولى اى كاش يه روز يه غذاى حسابى باشه بخوريم من نخورم يه كسايى باشن بگن به درك اى كاش اى كاش.يعنى مى خوايد اصلا توجه نكنم كه اون در مورد من اين طور فك ميكنه.آخه والله چى بگم سخنانتان متين اما نميدونم چرا نميتونم بى توجه باشم.من نميدونم شما كلكم منظورتون از اعتماد به نفس چيه ؟بابا اينو چه به اعتماد به نفس آخه اونى كه شما ميگيد غروره بى رحميه والا من نمى تونم نسبت به اين مسئله بى تفاوت باشم . شايد درست موقعيت منو تجربه نكرديد اينو ميگيد.اصلا از اون موقع به هيچ چيز هيچ احساسى ندارم يعنى اصلا دختر مختر يا هر چى اصلا نزديكترينام ديگه واسم مهم نيست .راستش ضمن تشكر فراوان از خوندن تاپيكم راستش يه راه حل واسه الان من بگيد دقيق بگيد چيكار كنم؟؟؟راستش منم دوست داشتم يه خواهر داشته باشم من شكر نميكنم كه ندارم خيلى دوست داشتم يه خواهر بود كه سربسرم بزاره كيفش بياد سر جاش اما چه كنيم لطفا كمك كنيد دقيق بگيد تو موقعيت من چيكار كنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)