به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

Threaded View

  1. #6
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مرداد 04 [ 21:20]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مرز پر گهر
    نوشته ها
    816
    امتیاز
    26,798
    سطح
    97
    Points: 26,798, Level: 97
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 552
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,026

    تشکرشده 3,515 در 811 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    195
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط (آسمانی آبی) نمایش پست ها
    سلام آقای m.reza91 بسیار سپاسگذارم از وقتی که برای نگارش این متن گذاشتید
    خواهش می کنم لطف دارید. همین که بتونیم کمک کوچیکی برای روشن شدن موضوع بکنیم باعث خرسندیمون خواهد بود.
    نقل قول نوشته اصلی توسط (آسمانی آبی) نمایش پست ها
    فکر نمیکنم بشه گفت پرخاشگر، چون واقعا نیستند.ولی تا حدودی منفعل هستند
    اون جا که گفتم پرخاشگر بهتر بود می گفتم غیر جراتمند،حالا بعضیا پرخاشگر بعضیا انفعال بعضیام هر دو با هم. و اینکه اینو در مورد پدر و مادرتون حدس زدم دلیلش این بود که همون طور که در پست قبلم هم گفتم والد شما در واقع چیزی نیست جز رفتارهای بزرگتر های شما.
    نقل قول نوشته اصلی توسط (آسمانی آبی) نمایش پست ها
    همیشه کمک خواهر و برادر بزرگم و همینطور من باشند سعی میکنند اگر برنامه ی مسافرت و یا گردشی داشته باشند حتما با برنامه ی ما هماهنگ کنند و حتی اگر یکی از ما سه فرزند نتونستیم طبق برنامه ی اونها پیش بریم ، برنامه ی خودشون رو هم کنسل میکنند... حتی از راحتی خودشون بخاطر بچه هاشون میگذرند که این مسئله گاهی اوقات باعث ناراحتیه ما میشه ، البته وقتی ابراز میکنیم میگن هرپدر و مادری برای فرزندانش همینکارو میکنه همیشه فکر میکنم در موردش که این همه لطفشون رو چطوری جبران کنم ...
    ما دو نوع والد داریم( منظور والد درون هست؛ اینجا والد درون مادرتون و والد درون پدرتون)، والد پرخاشگر و والد حمایتگر. مشخصه که پدر و مادرتون بیشتر حمایتگر هستند. این یه حسنی که داره اینه که فرزندان در سایه ی عشق بی قید و شرط بزرگ می شند و در واقع حسن بزرگی هم هست. اما اگر حضور بالغ این حمایتگری رو کنترل نکنه زمینه ای برای وابستگی و انفعال فرزندان رو فراهم می کنه. البته این حرفم به این معنی نیست که بالغ پدر و مادرتون خاموشه بلکه حد نهایی حضور دائمی والد رو منظورم هست. شاید نمونه هایی از وابستگی شوهران برخی مراجعین به خانواده هاشون رو توی سایت دیده باشین؛ این حد افراطیشه و آسیب زا.

    به نظر من پدر و مادرتون خیلی خوب کار کردند بذارین یه نمونشو بهتون بگم.من معتقدم شما هوش هیجانیتون بالاست و به خاطر تربیت تویه همچین محیطیه چون EQ قابل رشد هست و تا حد زیادی به محیط بستگی داره. این پستتونو ببینید : http://www.hamdardi.net/thread36342-28.html#post378468 که من 27 امین تشکرم زدم! ( قبلا فکر کرده بودم زده بودم! ببخشین وگرنه زودتر میزدم!) ، اینجا تونستید با بالغتون از کودک مستاصل شوهرتون حمایت کنید در عین حال همزمان کودک مادرشوهرتونو به شدت نوازش بدید. و خیلیم سریع واکنش دادید. و بالغتون این کارو کرده یعنی جراتمندی. جالب اینه که از کودک خودتونم حفاظت کردید:
    میتونستید کارای دیگه بکنید تویه اون لحظه چپ چپ به شوهرتون نگاه کنید(والد-پرخشگر) یا با یه حالت قهر محیط رو ترک کنید(کودک-انفعال)؛ در حالت پرخاشگری شما ، کودک شوهرتونو هدف میگیرید؛ دو حالت داشت یا باید از شما حمایت می کرد که کودک مادرشو میزد یا طرف مادرشو میگرفت،اگه طرف مادرشو میگرفت؛ اون وقت کودک شما میخورد بعد تویه ماشین شما با والدتون کودک اونو له می کردید، اون با والدش کودک شما رو و ... دعوا و دعوا، بعد احتمالا مادرشوهرتون با والدش کودک شوهرتونو تلفنی نوازش می داد و وضع برای شما بازم بدتر میشد؛ تازه گفتگوهای درونی شما و شوهرتون رو هم به این سیکل اشتباه اضافه کنید دیگه واویلا میشه و زمینه ساز دعواهای بعدی .... . اجازه بدین حالت (پرخاشگری شما+حمایت شوهرتون از شما) و حالت انفعالی شما رو بررسی نکنیم دیگه :) . میخواستم بگم که شما در جایی که خوب تربیت شدین و ابزار لازم رو هم از طریق مطالعه (که کار بالغه) بدست آوردین تونستین اتفاقا به سرعت با بالغتون جلوی چه مشکلات بزرگی رو برای سه نفر بگیرین.

    در مورد خواهرتون، خیلی چیزا موثر اند، مثل مدرسه؛ شاید معلمایی داشته که اونا تونستن یه سری ازین افکاررو تعدیل کنند. شاید تو دوران نوجوونیش پدرتون به خاطر بزرگتر بودنش یه سری مسئولیت ها بهش داده و باعث تقویت بالغش در جهت تعامل با دیگران شده نون خریدن قبض پرداخت کردن یا کارای خونه مواظبت از بچه ها و ... . حتی اختلاف سنی شما با خواهرتون؛ اگه زیاد باشه خود خواهرتون یه والد دیگه کنار پدر و مادرتون محسوب میشه. یا مشاجراتی که احیانا با ایشون در گذشته ها داشتین و تمرینی بوده برای انفعالی تر شدن شما و جراتمند شدن او.

    ضمنا مسئله ی استیفای حق الزاما از راه جراتمند نیست ممکنه پرخاشگری باشه یا حتی انفعالی :
    مثال:
    میریم یه ماده ی غذایی می خریم میایم خونه میبینیم فاسد شدست بر می گردیم مغازه :
    والد: از همون دم در جنسو پرت می کنیم جلوی فروشنده با توپ و تشر و صدای بلند بهش میگیم این چه آشغالیه به من دادی ؟ اگه مسموم میشدم چی؟ بدم در اینجا رو گل بگیرن؟ ....
    بالغ: با لحن ملایم بدون عصبانیت با صدای آرام و توام با احترام میگیم: من همیشه از شما خرید میکنم همیشه جنساتون خوب بوده ولی اینبار تاریخ مصرفش گذشته ، اگه مسئله ای نیست لطفا عوضش کنید.
    کودک: اگه اصلا به در مغازه برسه و هزار بار تا دم فروشگاه نگه ولش کن ارزششو نداره برا سه هزار تومان ابرو خودتو نبر و ... ، میره تو با قیافه مظلوم و ملتمسانه از فروشنده میخواد ازش بپرسه برا چی اومده اینجا، فرض کنید دیالوگ آغاز میشه، با یه لحن انفعالی، کودکانه و شاید بریده بریده میگه: میگم ببخشینا انگار این تاریخش گذشته نگا کنین میشه اینو عوض کنین حالا اگه هم نشه طوری نیستا اصن ولش کنین من رفتم خدافس ،
    در هر سه مورد جنس عوض میشه، ما حقمونو گرفتیم با هر سه حالت.
    حالا آیا خواهرتون یا همکارتون جراتمند هستن یا پرخاشگر!؟
    دقت کنید بالغ دعوا نداره با کسی.

    در خصوص خاطره ی کودکی؛ منظورم تشابه احساسی که اون موقع داشتید با موقعیتیه که در پست اولتون شرح دادین.دلیل اینکه گفتم مدام تاریخ براتون در حال تکراره این بود که مدام دارید همون احساس رو تجربه میکنید( از کار افتادن بالغ در لحظه، گفتگوی درونی ---> ایجاد احساس کودکی) بدون اینکه اون لحظه اون خاطره ی بچگی رو به یاد بیارید ولی احساسش متاسفانه هست. به هر حال همین خاطره هم اگه در احساسات مشابه برای تکمیل این تمرین خوبه : یه کاغذ بردارید و مراحل زیر رو طی کنید، در طول تمرین آگاهانه بالغتون رو بالا نگه دارید مراقب بشید ذهنتون نره به جای دیگه.

    1- احساستون رو بگید مثلا " من ناراحتم" اعتراف به احساس بد، لازمه. نباید بذاریم منفجر بشیم

    2-کدوم قسمت از شما جریحه دار شده ؟ با توجه به مرحله ی 1 " کودک" چون کودک مرکز احساساته و تو بند قبل یک حس رو ابراز کردید.

    3-چه کلمه ای میتونه شمار توصیف کنه؟ احمق، زشت، تنها ، قربانی، بی دفاع، مظلوم ، جدامانده از جمع، دستپاچه و ...

    4-این اواخر چه اتفاقی افتاد که باعث این احساس من شد؟ تو این مورد شما باید شرح دقیق و جزیی ماجرا رو بنویسد. اصن فرض کنید تویه شرکتی که سر کارید، بالغتون ایستاده یه گوشه ی دیوار و داره ماجرا رو می بینه و بلایی که سر کودکتون میارنو ریز به ریز می نویسه. مثلا ، رفتم برا خودم چای بریزم وقتی برگشتم تو اتاق همه یه جوری بهم نگاه میکردند یه دفعه همکار عصبانیم پشت سرم ظاهر شد شروع کرد اتهام زنی بعد رئیس اومد ضربان قلبم بالا رفته بود و ... . ریز به ریز بنویسید

    5-گفتگوی والد به کودک چیست،وقتی با این حس میخوام ارتباط برقرار کنم چه تصویری از گذشته به یاد میارم؟ این جا باید شرح ریز به ریز از حادثه ی کودکی هر چقدرشو که یادتون میاد بنویسید.مجددا بالغتون میره توی اون صحنه و گزارش نویسی میکنه. مثلا، دختر عمم اسباب بازیمو قایم کرد دعوامون شد مادرم اومد گفت اونا مهمونند تو حق نداری باهاشون دعواکنی، من دیگه هیچی نگفتم و ... . همین طور احساستونم شرح بدین : حس خفگی بهم دست داد قلبم تند میزد فکر کردم کتک می خورم خیلی ترسیده بودم دیگه فهمیدم که همیشه حق با دیگرانه و من حق دفاع ندارم.

    6-حالا باید چیکار کنم که متفاوت باشم؟ اینجا اسیب شناسی مورد 5 رو انجام بدین مثلا درسته که دعوا نکردن با مهمون یک اصله ولی به معنی اینکه من همیشه از حقم بگذرم نیست ؛ اگه این پیام درست بود پس گرفتن حق معنی نداشت و ...
    یه کار دیگه اینکه میتونید در مورد اون حادثه با خواهرتون صحبت کنید و برسید به گذشته و تاثیر فکر غلط رو حذف کنید. شوهرتونم گزینه ی مناسبیه به شرط اینکه هوش هیجانیش تا یه حد قابل قبولی باشه.

    7-دفعه ی بعد چه کاری میتونم بکنم که متفاوت باشه؟ هر عاملی که باعث بروز این حادثه شده رو حذف کنید. مثلا اگه یه بار کودک همکارتونو تحریک کردین که بعد براتون جنجال راه بندازه دیگه این کاررو نکنید، یا مثلا یه روش دیگه اینه که تو چشم فرد خیره بشید تا توجهتون در زمان حال برای دفاع بالغ بمونه. یه کار دیگه حالات فرد رو از چهرش از لحن صداش حرفاش تشخیص بدین و متناسب با اون کودکشو نوازش بدین تا ولد عقب نشینی کنه و بالغش بیاد بالا. شبیه کاری که با مادر شوهر و شوهرتون کردید.

    فعلا همین، اگه خواستین، انجام بدین تا بعد. ببخشین خیلی شد. امیدوارم مثمره ثمر باشه براتون.
    من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم / هیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود



    ویرایش توسط m.reza91 : چهارشنبه 13 خرداد 94 در ساعت 22:23

  2. 5 کاربر از پست مفید m.reza91 تشکرکرده اند .

    (آسمانی آبی) (پنجشنبه 14 خرداد 94), یه دختر سرگردان (دوشنبه 18 خرداد 94), مصباح الهدی (دوشنبه 15 تیر 94), zolal (پنجشنبه 14 خرداد 94), بانوى مهر (پنجشنبه 14 خرداد 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نکاتی درباره ی دعاوی خانوادگی
    توسط shahabie در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 05 خرداد 93, 11:55
  2. نکاتی در رابطه با دعاوی خانوادگی
    توسط shahabie در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 اردیبهشت 93, 16:03
  3. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 02 مهر 92, 00:43
  4. آشنایی اینترنتی و حساسیت روی مسائل جنسی
    توسط darya123 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: چهارشنبه 19 بهمن 90, 17:35
  5. الگوی جنسی جدید(برای آقایان)(راحتی و سهولت در روابط زوجین)
    توسط حسین پور در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 مهر 88, 11:23

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.