با سلام خدمت دوستای خوبم...علی الخصوص دختر جوان....شرمنده از اینکه انقدر دیر جواب دادم..دسترسی به نت نداشتم.....دختر جوان اگه دیر میام اینجا بخاطر کم لطفی بقیه دوستان هم هست...من مشکلم رو مطرح کردم.....اما تعداد کمی از دوستان راه حل بهم دادن...عزیزم تمام چیزایی رو که گفتی اجرا کردم...اما اصلا فایده نداشت....انگار از خداش هم هست که زیاد توی دست و پاش نباشم...دلم ازش گرفته....کاش میشد کمتر دوستش داشته باشم...دارم با کسی زندگی میکنم که دلش جایی دیگه است.....حتی یکبار به زبون نیاورده دوستم داره......
و اما بنیتای عزیز....فکر کنم دلیل اینکه لقب پرخاشگر رو بهم دادی بر اساس نظری بود که توی تایپیکت گذاشتم....نه عزیزم من اصلا پرخاشگر نیستم..اما وقتی بی تفاوتی شما رو در قبال شوهرت دیدم که با تمام وجود دوستت داره....یه کم تند رفتم...به هر حال عذر خواهی منو بپذیر.....سعی کن شوهرت رو ببینی......تلاشت رو کن.....طلاق راه حل اخر باشه برات......قدر شوهرت رو بدون.....بهش فرصت بده خودشو نشون بده.....اگه ازش جدا شی....شانس خیلی کمی داری یکی مثل شوهرت دوباره نصیبت بشه....اون موقع است که حسرت این روزا رو میخوری......واسه زندگیت بجنگ.....عشقی که بعد از ازدواج بوجود بیاد...ماندگارتره