سلام و عرض ادب دارم خدمت همه دوستان عزیزی که منت گذاشتند ، وقت گذاشتند
ایرادات بنده را گوشزد کردند و بنده را راهنمایی کردند
از تک تک شما عزیزان سپاسگذارم و دست تک تک شما دوستان عزیز را می بوسم .![]()
اصلا بسیاری از مشکلات و مسائلی که در زندگی فعلی بنده درست شد به دلیل
ندانم به کاری ها و بیجا کاری ها و نفهم بازی های مادرم هست
خیلی هاش را من خودم میبینم و میشنوم ولی چیکار کنم که دستم بسته س
چیکارش کنم ....
هنوز که هنوز با وجود اون همه مسایلی که همسر اول م برام بوجود آورد
با زبان بی زبانی میگه : این طلاق ش بده و برگرد به همون ....
منم تنها کاری که این اواخر انجام دادم اینه که قطع رابطه کنم .
اینجوری خیلی خیلی راحت ترم ...
شما درست میفرمائید --- اتفاقا با محبت کردن خیلی هم خوب جواب میده و
احساس میکنم تنها کمبودش هم همین کمبود محبت است .
این جا را خیلی باحال گفتید![]()
چون این دوستم 3 سالی هست که بخاطر هیچ و پوچ و فقط بخاطر عقده ادامه تحصیل ، کار رسمی
و دولتی ش را از دست داد و خلاصه چون بیکار شد مشکلات و مسائل مالی مثل اجاره خانه و ...
بوجود اومد و خلاصه خانم شا طلاق داد و هنوز هم مجرد .
قبول دارم ....
هرچی من الان که بزرگ شدم به درد پدرم خوردم و کنارش هستم
پسرم من هم بزرگ شد به درد من میخوره
میدونم که الان تا بچه س به دلیل نیاز مهری و عاطفی و کوچک بودن جسته ش به من نیاز داره
و فردا همین که روی لب ش سیا شد و در دانشگاهی ، جایی چشم ش خانمی را پدر از یادش میره .
و اونی که برای من میمونه همین خانم م هست .
شیدا خانم می دونید قصه چیه ..؟؟
قصه از این قرار که همسر اول من بسیار وضع مالی پدرش خوب بود و در اوایل زندگی مون پدرش
یه واحد خونه به عنوان هدیه به دخترش به ما داد و ما در خونه ایشون زندگی میکردیم .
و حتی بعد از مدتی سند خونه را هم پدرشون به نام من زدند .
یادم اون زمان دوستام بهم میگفتند :
خدا شانس بده ، پسر تو چقدر خر شانسی ....!![]()
=============================
البته خدایی بنده هم بی هیچ چشم داشتی به مال شون نداشتم و فردای روز طلاق رفتم و سند
را به نام ایشون برگرداندم .
خلاصه در مسیر این ازدواج دوم - ایشون قضیه سند زدن خونه همسر اول م را فهمید
و الان میگه :
خانه م را به نام ت زدم ، میخواستم بهت بگم که اگه اون این کارا کرد ، من هم دوستت
دارم و برات این کارا میکنم ، یوقت فکر زندگی قبلی ت را نکنی .
=============================================
خلاصه که این دوست داشتن های اینا هم برا ما شده دردسر ...
کاش من دوست نداشتند ، والا به خدا ...![]()
بله قبول دارم و شما کاملا درست میفرمائید
واقعا ریسک بزرگی کرده ، چون اگر این اتفاق بیفته خونه کاملا میره تو انحصار وراثت و پسر من هم از این
خونه حق میبره .
گاهی انسان ها اشتباه میکنند ، من هم اشتباه کردم .
این کار ایشون و بقیه کارهای ایشون را نادیده گرفتم
بعد از خوندن صحبت های شما دوستان عزیز ، نشستم کلاه خودم قاضی کردم و سعی در جبران
کارهای ایشون دارم .
سحر خانم اشتباه میکنید ....![]()
من بخاطر زندگی م ، بخاطر پسرم و .... 2 بار بهش فرصت دادم
2 بار بخشیدم ش ولی اون دفعه سوم هم مرتکب خیانت شد ....
ولی اون هر بار از این خری یت و دوست داشتن من سوءاستفاده کرد و هر بار با یک نوع خیانت جدید
این فرصت دادن من را جبران کرد .
باز هم در اشتباه هستید ....![]()
ایشون در صیغه عقد مرد دیگری بود و در این زمان صیغه که هنوز باقی بود ، همسر بنده هم شده بود
و بنابراین من و ایشان برای همیشه بهم حرام ابدی شدیم .
سحر خانم فرض مثال که خدای نکرده چنین اتفاقی بیفته
اولا بنده دیگه ... میخورم زن بگیرم
دوم به لطف دوست پزشک م بلایی سر خودم آوردم که خداراشکر دیگه هیچوقت بچه دار نمیشم ...
البته این قضیه کاملا Secret و هیشکی نمیدونه ....![]()
این حرف تون خیلی رو من تاثیر مثبت گذاشت ....
قبول دارم که آدم حوصله بچه خودشم نداره ...
برا همین منم کوتاه اومدم و دیدم این بنده خدا درسته قبول کرده
ولی الان خودش یه بچه شیرخواره داره که اینقدر شیطون و بده که واقعا دیوونه مون کرده
من الان تو این شرایط بچه ما بیارم کجا ؟؟؟
این بنده خدا پس همین فسقلی هم برنمیاد و گاهی از کوره در میره و از دستش گریه میکنه
اینجوری هم بچه خودم اذیت میشه و هم این زن
تازه این وسط مادرش هم خوش خوشانش میشه ....
برا همین فقط صرفا برا یه گربه کشان و حد و مرز مشخص کردن بحث ش را باز کردم
والا هیچوقت نمیارم ش ....
وظیفه مادرش هست باید جمع ش کنه .
سحر خانم هر آدمی یه طرز فکری داری ...
من با زنی که جسم ش پیش من و فکرش پیش دیگری و چه بسا ممکنه در آینده جسم ش هم میرفت
پیش دیگری ، به هیچ وجه زندگی نمیکنممم....
حتی اگه 10 تا بچه هم ازش داشتم ، باز هم طلاق ش می دادم
و اصلا و ابدا هم هیچوقت بخاطر تصمیمی که گرفتم خودم سرزنش نکردم و
نمیکنم (( حق ش بود - خوبش کردم ... ))
و الان هم اون بچه قربانی کارهای مادرش و غیرت بی جا یا شاید هم غیرت بجای من شد
دارم تاوان تصمیمی که گرفتم را میدم ...
شما کاملا درست میفرمائید و ممنون از این صراحت بیان
باورکنید جملات شما و شیدا خانم روی من خیلی تاثیر مثبت گذاشت و ازتون خیلی خیلی سپاسگذارم .....
من تو این چند روزه خیلی رو خودم کار کردم و فکر میکنم تغییرات خوبی هم داشتم
مورد جدیدی که فهمیدم
فکر میکنم همسر بنده تنها کمبودی که داره ، کمبود محبت هست
من تو این چند روزه با کلمات - جملات و .... دارم بهش محبت میکنم و حسابی هم جواب داده .








حتی اگه 10 تا بچه هم ازش داشتم ، باز هم طلاق ش می دادم 

علاقه مندی ها (Bookmarks)