سلام...
منم مثل خودت عقدم عزیزم...اوایل همسرم از نظر مادی زیاد تآمینم نمیکرد...بعدها فهمیدم رسم دارن تو دوران عقد خونواده دختر باید خرجیشو بده
باورت نمیشه چقد سر این قضیه سرد شده بودم حس میکردم مردونگی توش نیست یا مثلا مسئولیت نداره!!
اوایل خیلی دعوامون میشد من همش مثل طلبکارا باهاش حرف میزدم و این فقط باعث میشد بیشتر لجبازی کنه...
ولی کم کم سیاست اومد دستم....تو بازار که راه میرفتیم پشت ویترین مغازه ها گیر میکردم میگفتم واااااااای چقد خوشکله کاش یه روزی بخرمش!! یا مثلا یهو میگفتم هوس فلان چیزو کردم...وقتی هم کاری واسم میکرد کلی تشکر نثارش میکردم اونم یه تریپ مردونه میگرفت میفهمیدم خیلی خوشحاله
یا غیر مستقیم میگفتم چقد از رفتار فلان بازیگر تو فیلم خوشم میاد نگاه چه حواسش به زنشه!! البته تعریف و تمجیدمم نسبت بهش بیشتر شد...اوایل طفلک رو همش مقایسه میکردم و این بدترین کارم بود حتی بعدها فهمیدم خیلی رو دلشه بهم گفت اون حرفات هنوز یادمه
ببین عزیزم زود به این فکر نکن جدا شی ...مردت داره کار میکنه بلد نیست باید چیکار کنه مثل شوهر من چون با هیچ دختری نبوده زیاد بلد نبود چیکار کنه فقط تحت فرمان مادرش بود!
اگرم اصرار داره زودتر برین زیر یه سقف یعنی دوستت داره...به توصیه بقیه دوستان توجه کن بیشتر باهم باشید منم مثل تو شوهرم دوره ازم و الان دو سال طول کشیده تا تونستم بشناسمش...
موفق و خوشبخت باشی گلم![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)