خب خدا رو شكر كه يه خبرايي از خودت دادي ما هم يكم از اوضاع با خبر بشيم.
ساشا جان تصور نكن كه از چشم همسرت افتادي ايشون اگه تو رو دوست نداشت به خاطرت اونطوري گريه نمي كرد! فقط يه مقدار عصبيه. رفتارهاي هر دوتون نياز به تعديل سازي داره. شما بدون اينكه راجع به مهارت هاي زندگي اطلاعاتي داشته باشين، واردش شدين. بنابراين الان نو پاي زندگي مشتركتون هستين و بايد با كمك هم يه سري چيزا رو ياد بگيرين و اجرا كنين.
در مورد تلاش هات بايد بگم كه درسته پيروي از همسرت خيلي كمكت ميكنه ولي نه اينكه بله چشم قربانگو بشي و از تو يه شخصيت منفعل بياد بيرون! اين تلاش براي زندگي نيست بلكه تلاش براي نابودي خودته!! و بالتبع پشت سرش هم نابودي زندگيت ...
خيلي متاثر و متاسف شدم از رفتارهايي كه از همسرت نوشتي. شايد همسرت هم نمي دونه كه بنيان زندگي بر اساس اعتماده. ساشا بايد اونقدري عاقل باشه كه خودش از پس خودش بربياد. آره منم دوس دارم هر از گاهي تو گوشي همسرم سرك بكشم و اعلام كنم كه حواسم بهت هست ولي نه اينطوري كه احساس اسارت بهش دست بده تا به محض دوري از من بگه آخيش آزاد شدم!! بلكه طوري كه بدونه برام اهميت داره، براي حريمش ارزش قائلم و اگه نخواد بيشتر وارد حريمش نميشم. چون بهش اعتماد دارم و مي دونم اصلا انقدر براي خودش ارزش قائله كه خودشو درگير روابط سطح پايين نمي كنه ...
من خيلي ناراحت شدم كه گفتي همسرت اينجا رو مي خونه. شايد من دلم بخواد يه وقتايي دعوات كنم! ولي دوست ندارم اين كارو جلوي همسرت انجام بدم چون به هر حال تو هم شخصيت خودت رو داري و ارزشمند. اينكه كسي بخواد دو تا نكته رو بهت يادآوري كنه دليل بر اين نيست كه تو (ببخشيد) دختر كم فهمي باشي! اينكه اينجايي نشون از درك و شعور بالات داره كه مي خواي خيلي چيزا رو ياد بگيري ولي اين مسائل خصوصيه و من اصلا دوست ندارم جلوي همسرت اينها رو بيان كنم. بنابراين احتمالا ديگه برات پستي نميذارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)