نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره زیبا نمایش پست ها
سلام عزیزم من شما رو درک میکنم چون تو یه مقطعی تو خابگاه اینطور بو دم برای مشکل اولتون دلیلش این هست که شما فقط بصورت ناخداگاه فکر میکنین که چطور رفتار کنم که دیگران ازمن خوششون بیاد مهم اونا هستن و اگه اونها یه خاسته ای از شما داشته باشن که در وسع شما نباشه یا خاسته نابجا باشه بخاطر اینکه ازتون ناراحت نشن میگی چشم بعد میرزی تو خودت و یه مدت بعد مقل زود پز لبربز میشی و عصبی میشی اما ازجهتی کهشمارو همه مهربون میدونن به خودت اجازه نمیدی عصبی شی باهاشون پس شما باید همیشه همون مهربونیت رو حفظ کن با این تفاوت که گاهی در برابر خاستهای نابجاشون هم نه بگی ولی کاملا محترمانه وقاطعانه

درمورد مشکل دوم اینکه دیگران ازتون تقلید کنند بد نیست شما میتونین ازین فرصت استفاده کرده و چیزهای خوب رو به دیگران یاد بدین بلا تشبیه همانطور که مردم چطور از امامان و پیامبر تقلید کردند پس میتونید این رو یه نعمت بدونین و در قران : پروردگارا مارا برای متقین الگو قرار بده پس نگاهتون عوض کنین که این رو به چشم رقابت نبینین و شما میتونین از نظر حجاب و دینداری الگوی خوبی باشین و هرکی از شما تقلید کرد تو ثوابش تا قیامت شریکین
نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghezey نمایش پست ها
درود بانو
به سایت همدردی خوش امدید
در مورد مشکل اول شما قرار نیست همیشه همه از ما راضی باشند هیچوقت نمیشه همه افراد را راضی نگهداشت و بعد خودتان هم راضی باشید!!




علت اصلی اینکه شما دلخور یو ناراحتی ها را در خودتان یمریزید و بعد این موضوع تلنبار میشه و یکدفعه موجب عصبانیت و داد و فریاد و دلخوری میشه همینه رفتار جراتمندانه به شما یاد میده که به خودتان و احساسی که دارید احترام بگذارید و اولویت اول زندگیتان خودتان باشید.البته همراه با احترام به دیگران.

مشکل دوم شما فکر کنم بهتره منتظر بمانید تا دوستان بیان و نظر بدن
سلام ممنونم از راهنمایی هاتون

بله یه قسمتی از رفتارم واقعا اینطور هست که دوست دارم همه ازم راضی باشن نه حتما خوششون بیاد ولی واقعا رضایت اطرافیانم خیلی خیلی برام اهمیت داره برای همین همینطور که گفتین خیلی از ناراحتی ها رو تو خودم میریزم و یک دفعه بیرون میریزم.
یه قسمتی هم مربوط به خصلت ذاتی من میشه متاسفانه من ذاتا خیلی مهربون و دلرحم هستم خیلی زیاد.
طوری که شاید من از دشمنم هم موقع مشکلات و ناراحتی یا حتی بیماری مراقبت و نگهداری کنم یعنی تمام ناراحتی های قلبی و گذشته رو در یک لحظه یادم میره و با همه وجودم به دشمنم هم مهربونی میکنم ولی اون دشمن چنین حسی رو به من نداره و اسیبی که از مهربونی و دلرحمی خودم میبینم خیلی خیلی زیاده .. چطوری تمرین کنم که دلرحم نباشم ؟ من بعضی وقتا که عصبانی میشم از رفتار خودم شاید تو برخوردم با دیگران افراط کنم و در لحظه عصبانیت تندی بیشتری داشته باشم و این بیشتر باعث تعجب اطرافیان بشه که بازم این افراط تو بیان ناراحتی بده به نظرم ولی خیلی زود رفتارم رو دوباره تغییر میدم و ارامش و مهربونی گذشته بازم برمیگرده ... واقعا نمیدونم چطوری این خصلت رو از خودم دور کنم یا حداقل متعادلش کنم

درباره مشکل دومم من اصلا مذهبی نیستم ولی به شدت روی اخلاقیات خاصی پایبندی دارم و ازین جهت سعی میکنم روی بقیه تاثیربذارم مثل وقتی که حداقل با رفتار خودم اطرافیان یا دوستانم رو تشویق میکنم به اینکه دروغ نگن یا غیبت نکنن یا مثلا بعضی از دوستانم که مذهبی هم هستن براشون اهمیتی نداره با کسی که متاهل هست ارتباط خاصی داشته باشن که تو این جور مواقع خیلی سعی میکنم با رفتارم اون شخص رو متوجه اشتباهش کنم مثلا خودم حد و حدود ارتباط با یه فرد متاهل رو با رفتارم بهش نشون میدم همین تقلید باعث میشه اون خانمی که این حد و مرز رو رعایت میکنه کم کم متوجه اشتباهش بشه و سعی کنه رفتارش رو تغییر بده با اون ادم متاهل..

ولی یه قسمتی هم هست که واقعا دوست ندارم کسی ازم تقلید کنه مثل مواردی که نام بردم مثلا ایده ای که برای منه و دوست ندارم کسی ازش استفاده کنه یا وقتی که بدون اینکه خودم بدونم چندین نفر منو رقیب فرض کردن و بدون اینکه خودم خبر داشته باشم با من دشمنی میکنن یا رفتار غیرمنتظره و زشتی ازشون میبینم فقط به خاطر اینکه تو ذهنشون من رو رقیب خودشون میدونن و به طریقی سعی در ازارم دارم.

مثلا برای من ازار دهنده اس یه نفر دقیقا بره همون لباس همون رنگ همون کفشی که من مدت ها براش وقت میذارم رو بخره یا دقیقا همون راهی که من برای زندگیم انتخاب کردم رو انتخاب کنه حتی کسی که دوستش دارم رو کسی دیگه وقتی میبینه انتخابم اینه به سمت همون شخص میره و نسبت به همون ادم احساس پیدا میکنه و این برای من ازار دهنده اس نمیدونم واقعا این یعنی حساسیت بیش از حد ؟