سلام
ممنونم از شیدا جان،آترین عزیز،آقا بهنام،آقای خاله قزی،آقای سوشیانت و گیسوی عزیز
من همون روز نظرم نسبت به ایشون به کل عوض شد ولی گفتم همین الآن جواب منفی بدم شاید صورت جالبی نداشته باشه و بهشون گفتم اجازه بدید فکر کنم و قراره یکی دو روز دیگه نظر قطعیم رو اعلام بکنم که کامنتهای دوستان عزیز هم باعث شد تا با قطعیت بیشتری این جواب نه رو بگم.
در مورد نحوه آشناییمون که گیسوی عزیز پرسیده بودن :دو سال پیش یکی از آشناها منو به این آقا معرفی کرده بود ولی وقتی شرایط ایشون و معیارهاشون رو به من گفتن من گفتم نه چون تو مسایل اساسی با هم اتفاق نظر نداریم.تا اینکه همین چند ماه پیش دوباره این فرد معرف باز حرف این آقارو پیش کشید و من بازم همون حرفهای قبلیم رو گفتم ولی ایشون گفتن که دیدن که ضرر نداره فعلا شماره تلفنتو بهش میدم تا خودتون با هم حرف بزنید.
این آقا با من تماس گرفتن و یه سری حرفای کلی در مورد معیارهامون زدیم و من دیدم که بعضی از معیارای ایشون رو ندارم(مثل چادری بودن و عدم اشتغال و...) و بهشون گفتم که به نظر من ما خیلی مناسب هم نیستیم ولی ایشون گفتن حالا شما اجازه بدید همدیگه رو ببینیم.لازمه بگم که این آقا همون پشت تلفن گفتن که اجازه بدید من با مادرم بیام منزلتون ولی از اونجاییکه من دوس دارم قبلا خودم آقا پسر رو ببینم گفتم نه اول بهتره یه دیدار مختصر داشته باشیم شاید اصلا همدیگه رو پسند نکردیم و نیازی به ادامه جلسات نباشه.
من و ایشون همدیگه رو ملاقات کردیم و حرفای عادی در مورد شرایطمون زدیم.بعد تماس گرفتن که مادرم میخواد با شما و مادرتون آشنا بشه که اومدن منزل ما و بازم حرفای عادی زده شد.
ولی بعد از همون دیدار اولمون ایشون شروع به ابراز احساسات کرد و ادامه ماجرا که قبلا توضیح دادم.
بازم ممنونم از دوستان عزیز![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)