سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان همدردی.
یه مدت سرگرم مراسم ختم یکی از آشنایان بودیم برای همین نتونستم بیام اینجا.از همه دوستان عزیز ممنونم که برام وقت گذاشتت
sepas عزیز ایشالله به مراد دلت میرسی.عزیزم روزی که مادرو خواهرش اومدن منو ببینن من کفش پاشنه بلند پوشیده بودم وخوب به نظرمیومدم
و اما یه مشکل اساسی دیگهبا شناختی که از آقا پیدا کردم یه کم اعتماد بنفسم بیشتر پایین رفته . ایشون یک فرد خیلی اجتماعی هستن و فعالیت های اجتماعی بالا و قدرت سخنوری و البته سواد بالایی دارن.(مثل خودم ارشد داره و لی سطح سواد و معلوماتش به واسطه حرفه ای که داره خیلی بالاست).الان به شدت نگرانم که جلوش تو حرف زدن کم بیارم
دختر خیلی خون گرم و مهربانی هستم ولی کم حرفم نمیدونم در مورد چیا باید حرف بزنم؟؟چه جوری وارد بحث بشم؟؟میترسم فک کنه دختر دستو پاچلفتی یا غیر اجتماعی هستم. حتی موقع سلام دادن مطمانم به جای اینکه نگاش کنم سرمو میندازم پایین. تو حرف زدن خجالت میکشم به چشاش نگا کنم خیلی نگرانم بخداوراهنماییم کنید دوستان









علاقه مندی ها (Bookmarks)