سلام
نمیدونم کدوم حرفای دلمو بگم و از کجا بگم

فقط اتفاق امروز باعث شد که بیام و با چشم گریون اینجا بنویسم
راستش امروز خواهرم ازم خواست یه کاری رو براش انجام بدم که من اون موقع چون فکرم مشغول بود نه جواب آره دادم و نه جواب نه
تا این که ازم پرسید اون کارو انجام دادی و من گفتم نه اونم حسابی عصبانی شد وگفت که همون موقع می‌گفتی انجام نمیدی در صورتی که من اصلا فکرم جای دیگه ای بود اون موقع باهام برخورد تندی کرد اما من فقط بهش گفتم من که نگفتم انجام میدم،اما دلمو شکست و اشکم دراومد

شبیه این اتفاق یه بار دیگه با همسر سابقم قبلا اتفاق افتاده که اون موقع هم ایشون ازم یه سوالی کرد در مورد یه کاری که میخواست انجام بده و منم اون موقع حرفشو جدی نگرفتم و جواب بله و خیر هم بهش ندادم
اما ایشون پیش خودش فکر کرده بود جوابم مثبته و واسه خودش برنامه ریزی کرده بود که من گفتم مخالفم و دوباره اونروز ایشون هم منو مقصر کرد و بحث کردیم سر این موضوع
به نظرتون این وسط حق با کیه
دلم بدجوری شکسته،نمیدونم شایدم زیادی حساس شدم
فکر کنم نیازه که یه تاپیک جدید باز کنم در مورد برخودم با اطرافیان و شناخت عیبهای رفتاری خودم
احساس میکنم هنوزم اونطوری که باید برخورد صحیح با جنس مرد رو یاد نگرفتم
اطرافم دوستامو میبینم که دوران عقد هستن و رابطه ی خوبی با همسراشون ندارن
البته دوستم نسبت به من بیشتر سمت همسرش میره،برعکس من که میخواستم همسرم سمت من بیاد
نمیدونستم باید به دوستم چطوری راهنمایی کنم که مشکلشون حل بشه
البته من بهش نگفتم که جدا شدم چون احتمال میدم روی تصمیمش واسه زندگیش تاثیر بذاره